صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

چهارشنبه - ۱۲ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۶۶۹۶۴۳
تاریخ انتشار: ۵۷ : ۲۳ - ۱۴ فروردين ۱۴۰۱
مامور اطلاعاتی سیا: صدام نمی‌خواست درباره‌ي حلبچه حرف بزند، نه فقط به دلیل این‌که این حمله به عنوان نسل‌کشی به رسمیت شناخته شده بود بلکه هم‌چنین به دلیل عشقی که به کردها ابراز کرده بود! وقتی این موضوع را دوباره مطرح کردم، عصبانیت از صورتش می‌بارید. گفت: «برو از نزار الخزرجی بپرس» افسر فرمانده‌ در منطقه‌ی حلبچه.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»: هر روز صبح با همکاران‌ ارتشی‌مان جلسه داشتیم و آن‌ها ما را از آن‌چه صدام از آخرین لحظه‌ی دیدارمان انجام داده بود مطلع می‌کردند. خلاصه‌ای از موضوعاتی را که برای پرسیدن در آن روز طرح کرده بودم بیان می‌کردم. بعد به سلول تخلیه‌ی اطلاعاتی می‌رفتیم و منتظر می‌ماندیم تا صدام را بیاورند. معلوم شده بود که اف‌بی‌آی قرار نیست تا سال جدید کار را تحویل بگید. وقتی از دفتر نمایندگی در بغداد پرسیدم چرا اف‌بی‌آی این‌قدر طولش می‌دهد، فقط شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: «حدسم این است که منتظرند تعطیلات به پایان برسد.» به این نتیجه رسیدم که دفتر هم‌چنان در حال تشکیل یک تیم و سازمان دادن امور مربوط به صدام است، که برای اف‌بی‌آی متهمی معمولی نیست. به ما گفته شد که اف‌بی‌آی یک مامور ویژه‌ی مسلط به زبان عربی فرستاده است تا رهبر گروه آن‌ها باشد.

به فهرست موضوعاتی نگاه کردم که همان موقع درباره‌شان بحث کرده بودیم و تصمیم گرفتم مکالمه به موضوعی برگردد که صدام در ابتدا از صحبت کردن درباره‌ی جزئیاتش خودداری کرده بود؛ حمله‌ي شیمیایی به حلبچه در مارس سال ۱۹۸۸؛ اقدامی تلافی‌جویانه علیه کردها به دلیل حمایت‌شان از ایران که نزدیک به پنج هزار کشته برجا گذاشت. این عملیات زیر نظر علی حسن المجید، پسرعموی صدام، بود. افرائیم کرش و اناری رائوتسی، نویسندگان یکی از زندگی‌نامه‌های اولیه‌ی خوب درباره‌ی صدام نوشته‌اند: «نزدیک به پایان جنگ ایران و عراق.... بیش از نیمی از روستاها و شهرهای مختلف کردستان پاک‌سازی و جمعیت‌شان اخراج شدند. جمعیتی در حدود نیم میلیون نفر در مناطقی با کنترل آسان‌تر یا اردوگاه‌هایی در جنوب – غرب صحرای عراق اسکان داده شدند.» شبح پیش‌روی گسترده‌ي ایرانی‌ها در کردستان، حسین را بر آن داشت تا در سطحی غیر قابل تصور علیه کردهای شهر حلبچه از سلاح شیمیایی استفاده کند. «هم‌زمان که ابری غلیظ از گاز توسط هواپیماهای عراقی در آسمانِ شفاف پخش می‌شد، کارکنان تلویزیون ایران با شتاب خود را به شهر رساندند و جهان از دامنه‌ی گسترده‌ی این کشتار وحشتناک خبردار شد.»

صدام نمی‌خواست درباره‌ي حلبچه حرف بزند، نه فقط به دلیل این‌که این حمله به عنوان نسل‌کشی به رسمیت شناخته شده بود بلکه هم‌چنین به دلیل عشقی که به کردها ابراز کرده بود! وقتی این موضوع را دوباره مطرح کردم، عصبانیت از صورتش می‌بارید. گفت: «برو از نزار الخزرجی بپرس» افسر فرمانده‌ در منطقه‌ی حلبچه. وقتی به صدام گفتم که الخزرجی این‌جا نیست ولی شما هستید و به همین دلیل است که می‌پرسم، زبان به شکایت گشود که این بازجویی است و من زیر بار آن نمی‌روم. ناامید شدم چون بحث درباره‌ي حلبچه می‌توانست چیزهای زیادی درباره‌ی صدام به ما بگوید؛ دو مورد آن این بود که او امید داشت چه چیزی به دست بیارد و آیا کاملا از عمق چنین اقدامی خبر داشت؟ قصد داشتم او را به حرف بیاورم. به‌کارگیری سلاح شیمیایی علیه کردها جنایت علیه بشریت اعلام شد... و این نکته‌ را به اثبات رساند که صدام سلاح کشتارجمعی در اختیار دارد و در استفاده از آن ابایی ندارد، حتی علیه مردم خودش.

ادامه دارد...

منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور»، تهران: ترجمه‌ی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۵۶-۱۵۷.