پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 
به بحث رهبران بزرگ بازگشتیم. سالها در سیا به من گفته شد که صدام شاگرد مکتب استالین و هیتلر بوده است، که فرض میشد الگوهای اصلی او هستند. ولی صدام از دوگل، لنین، مائو و جرج واشنگتن ستایش کرد و حالا نهرو و تیتو را هم به آنها افزود. احتیاط به خرج میداد از اینکه اشاره کند برای لنین به عنوان یک متفکر احترام قائل است: «علاقهای به استالین ندارم. او متفکر نبود. برای من، اگر آدمی متفکر نباشد، علاقهام را به او از دست میدهم. داستانهای زیادی دربارهی استالین گفته میشود: تمایلش به توسعهی بخش کشاورزی و برخوردش با مالکان و گولاکهای اراضی وسیع، و بریا رئیسپلیس مخفیاش. این موارد از او آدمی نامساعد میسازد، و روشش طغیانگرانه بود.»
حتی یک بار پیش نیامد، وقتی که با صدام بودیم، بخواهد هیتلر یا استالین را ستایش کند. این ایده که صدام واله و شیدای رهبران نازی و شوروی بوده است، نمونهای به بسیاری از محققان داد که از طریق آن میتوانستند او را به عنوان آدمی کارنابلد توصیف کنند. این نگاه همچنین آسانترین راه برای شیطانی جلوه دادن قدرتمندترین مرد عراق بود. این برداشت سپس به سیاست جهانی راه یافت. در آستانهی جنگ خلیج[فارس]، بوشِ پدر، صدام را به هیتلر تشبیه کرد. به محض اینکه یک هیتلر جدید در دست خودمان داشته باشیم، وظیفهی ماست که دست به اقدام بزنیم. چرا؟ چون درس محوری از سیاست خارجی تهاجمی هیتلر این بود که کشورهای متفق، سیاست مماشات را در برابر او در پیش گرفتند، حال آنکه ممکن بود با واکنش نشان دادن، دیکتاتور آلمان متوقف و جلوی جنگ جهانی دوم نیز گرفته شود.
پس از نخستین جلسات تخلیهي اطلاعاتی، بروس پیش من آمد و پرسید آیا مسئولیت هدایت جلسات را قبول میکنم؟ قبلا با هم سوالها را میپرسیدیم، حالا قرار بود من تنها پرسشگر باشم و کمک بروس آشکارا در صورتی بود که صدام نشان دهد قصد همکاری ندارد. او که شناخت کمی از صدام داشت، فکر میکرد سوالهای هیجانانگیز دیگری برای پرسیدن ندارد. ما تا آن زمان روالی منظم را برای تخلیهی اطلاعاتی مهیا کرده بودیم. با وجود آنکه پس از سه ماه حضور در عراق شدیدا احساس خستگی میکردم، به او گفتم که باعث خوشحالی من است. من آدم کاملا مقاومی هستم ولی خواب و خوراک کم و جدول زمانی طاقتفرسای مصاحبه – که روزانه یک یا دو بار انجام میشد – زیانبار بود. همچنین سرخورده شده بودم. زمان بسیار محدودی برای تحقیق داشتیم، و زمانی که این کار را کردیم پهنای باند رایانهمان آنقدر محدود بود که غیرممکن بود تا به کنه قضایا وارد شویم، که احتمالا پاسخهای جالبی در اختیارمان میگذاشت. به فرض، ما خیلی ساده میتوانستیم سوالهامان را بپرسیم و از روی وظیفه، پاسخهای او را برای کاخ سفید بنویسیم که آن را بخوانند. ولی ما حرفهای بودیم و این بزرگترین اتفاقی بود که در عراق رخ داده بود. میدانستم که احتمالش کم است که در طول کار حرفهایام بار دیگر چنین شانسی داشته باشم. عراق سرزمینی ناآشنا برای آژانس بود. جدا از بازجویی از مانوئل نوریگا، مرد قدرتمند پاناما در سال ۱۹۸۹، مقامهای دولت آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم و بازجویی از دریاسالار کارل دونیتز، جانشین برگزیدهشدهی هیتلر در روزهای آخر رایش سوم، هیچ رهبر سابق کشوری را بازداشت یا بازجویی نکرده بودیم.
ادامه دارد...
منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیسجمهور»، تهران: ترجمهی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۵۳-۱۵۶.