صفحه نخست

تاریخ

ورزش

خواندنی ها

سلامت

ویدیو

عکس

صفحات داخلی

يکشنبه - ۰۹ شهريور ۱۴۰۴
کد خبر: ۶۷۱۱۱۴
تاریخ انتشار: ۵۶ : ۲۳ - ۲۳ فروردين ۱۴۰۱
خاطرات صادق طباطبایی: حاج آقا مصطفی بیش‌تر به زعامت دینی و مرجعیت علی‌الاطلاق امام می‌اندیشید و اگرچه خودش فردی سیاسی بود لیکن اولویت را به جنبه‌ی مرجعیت امام می‌داد. برعکسِ او احمد آقا سعی می‌کرد بعضی حرکات عده‌ای از دوستان نادان که توسط دشمنان دانا تحریک می‌شدند را خنثی سازد و نگذارد روحیه‌ی شک و تردید نسبت به کسی در امام به وجود آید.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ در روز اول آبان ۵۶ حدود ظهر به وقت آلمان بود. احمد آقا به من که در آن لحظه در دانشگاه بودم تلفنی خبر ناگوار فوت برادرش را اطلاع داد. وی هم‌چنین گفت که بر روی پوست ایشان لکه‌های تیره‌رنگ فراوان دیده می‌شود. قرار شد در این مورد من از پزشکان آشنا استفسار کنم که نظر غالب آنان دلالت بر مسمومیت و عوارض ناشی از خفگی می‌کرد. بد نیست همین‌جا به این مطلب بپردازم که در همان زمان با یک ماده‌ی شیمیایی با نام اختصار DMSF (دیمتیل سولفونیل فلوئورید) کار می‌کردم که خاصیت آن از بین بردن فعالیت‌های حیاتی تعدادی از آنزیم‌های گوارشی بود. در مورد کار با این ماده‌ی شیمیایی بین دوستان دانشگاهی من این جمله مشهور بود که قبل از انتقال یک قطره از محلول حتی رقیق‌شده‌ی آن به داخل کفش باید تابوت را سفارش داده باشی! اولین عارضه‌ی ورود این سم به درون بدن ایجاد اختلال تنفسی و مآلا مرگ ناشی از خفگی می‌باشد.

***
سید احمد آقا بر خلاف حاج آقا مصطفی ارادت خاصی به امام موسی صدر داشت و در مدتی که در لبنان بود از نزدیک در جریان کار‌های ایشان قرار گرفته بود لذا خیلی تلاش می‌کرد ذهنیت منفی برخی از مبارزین ایرانی مقیم لبنان و نجف را نسبت به امام موسی صدر از بین ببرد. یادم می‌آید در سفری که حاج آقا مصطفی به همراه آقای بجنوردی در بازگشت از مکه به سوریه آمده بودند در دفتر آقای صدر در دمشق، احمد آقا حالت صاحبخانه داشت و از آن‌ها پذیرایی می‌کرد.
در این‌جا بد نیست به تفاوت نگرش و رفتار حاج آقا مصطفی و احمد آقا اشاره کنم. حاج آقا مصطفی بیش‌تر به زعامت دینی و مرجعیت علی‌الاطلاق امام می‌اندیشید و اگرچه خودش فردی سیاسی بود لیکن اولویت را به جنبه‌ی مرجعیت امام می‌داد. برعکسِ او احمد آقا سعی می‌کرد بعضی حرکات عده‌ای از دوستان نادان که توسط دشمنان دانا تحریک می‌شدند را خنثی سازد و نگذارد روحیه‌ی شک و تردید نسبت به کسی در امام به وجود آید.

سید احمد آقا در سال‌هایی که در ایران بود با وجود آن‌که به عنوان پسر امام از طرف ساواک زیر ذره بین بود، اما به حدی هوشیار بود که موفق شد تقریبا در اکثر مراکز استان‌ها چند گروه سیاسی را تشکیل بدهد. علی‌رغم آن‌که هیچ‌کدام با یکدیگر به دلیل شرایط سیاسی خاص و نظارت دقیق ساواک ارتباط نداشتند، ولی به دلیل ارتباط مستقیم احمد با هر کدام، توانسته بود هماهنگی‌های لازم را بین آنان به وجود آورد به گونه‌ای که هم از کار‌های موازی پرهیز شود و هم از اتلاف نیرو‌ها علیه یکدیگر جلوگیری گردد. نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت است انتقال نظریات و ارشادات امام به تک تک این گروه‌ها می‌باشد. همین ارتباط، او را با مجموعه گروه‌های مبارز پیوند زده بود به طوری که وقتی در نجف به خدمت امام درآمد و سرعت مبارزات و حرکات ملی علیه رژیم اوج گرفت مجموعه‌ی این اطلاعات، ارتباطات و آشنایی‌ها را در خدمت اهداف امام و انقلاب قرار داد و پیام‌ها و اعلامیه‌های امام را از کانال‌های مختلف بیروت، کویت، آلمان، فرانسه و... به ایران می‌رساند و در اسرع وقت و با استفاده از این گروه‌ها توزیع و تکثیر می‌کرد که خود ایشان و خواهرم در خاطرات‌شان بعضا نقل کرده‌اند.

پس از این‌که ایشان به عراق رفت و به امام پیوست، احساس کرد که حضورش برای سر و سامان دادن به روابط خارجی امام خیلی ضرورت دارد. در ابتدا قرار بود مدت کوتاهی نزد امام بماند و گاهی که من تماس می‌گرفتم به او می‌گفتم «پروژه‌ی حذف عمامه» به کجا کشید؟! ایشان می‌گفت حالا دو ماه دیگر بگذرد ببینم چه می‌شود. تا این‌که قضیه‌ی درگذشت یا شهادت حاج آقا مصطفی رخ داد که ایشان دیگر در کنار امام ماند.

ادامه دارد...

منبع: صادق طباطبایی، «خاطرات سیاسی اجتماعی (۱)؛ جنبش دانشجویی ایران»، تهران: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ سوم، ۱۳۹۳، صص ۳۵۸-۳۵۹.