خاطرات اردشیر زاهدی: ... در این وقت موقعی بوده که رضاشاه می آید برود به... از کرمانشاه می آمده به همدان و در همدان منزلی می رفته که منزل مادربزرگ من بود و چون پدر من آن ون وقت یک جوان سیزده چهارده ساله ای بوده، مادرم پدرم را وادار می کند که برود به دهان از همدان برای اینکه تو خانه آدم نامحرم نبوده باشد.