پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : عسل بديعی، بازيگر جوان سينمای ايران، روز دوشنبه، ۱۲ فروردين ماه، به دليل «مسموميت دارويی» در بيمارستان لقمان تهران درگذشت. ماهايا پطروسيان، بازيگر سينمای ايران میگويد
که دو هفته پيش عسل بديعی را ديده بود و «به نظر خوشحال نبود».
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر «انتخاب» ؛ وی می گويد: «من به عنوان يک خانم وقتی میبينم کسی ناراحت است يا غمی
دارد، درک میکنم. احساس میکنم (عسل بديعی) اين طوری بود. ولی واقعا بيش
از اين خبر ندارم».
خانم پطروسيان درباره بازی عسل بديعی در فيلم «از صميم قلب» گفت که «وی به
کارش خيلی علاقه داشت. واقعا نمیتوانم از لفظ "داشت" استفاده کنم، چون يک
خانم خيلی جوان بود. اون موقع هم خيلی جوان بود و در روزهای خوشحال
زندگیاش بود. تازه هم با فريبرز عربنيا ازدواج کرده بود».
وی که با یک رادیو برون مرزی صحبت می کرد، افزود: «عسل بديعی را بازيگری میديدم که هميشه مشتاق است کار خوب انجام
دهد، تلاش میکرد و به همين دليل زياد کار نکرده است. سعی کرده انتخاب
کند، کارهای بهتری انجام دهد و با کارگردانهای خوب کار کند. حتی در
تلويزيون که ما تله فيلمها و سريالهايی از وی ديديم باز آنها محدود
هستند. احساس میکنيد که يک وسواس و انتخابگری در کارش وجود داشته است».
عسل بديعی متولد سال ۱۳۵۶ در تهران بود و در سال
۱۳۷۵ به سينما راه يافت. اين بازيگر سينما کار خود را با فيلم «بودن يا
نبودن» به کارگردانی کيانوش عياری آغاز کرد. وی در رشته علوم تغذيه تحصيل
کرده بود.
از ديگر کارهای او میتوان به فيلمهای دستهای آلوده (سيروس الوند)، هفت
پرده (فرزاد مؤتمن)، از صميم قلب (بهرام کاظمی)، شمعی در باد (پوران
درخشنده)، پروانهای در مه (محمدجواد کاسهساز)، سربلند (سعيد تهرانی) و
روز هشتم اشاره کرد.
مهدی احمدی، تهيه کننده سينمای ايران، در گفتوگو با فارس گفته
است که عسل بديعی «در زمان حياتاش اعضای بدنش را اهدا کرده بود که کارهای
مربوط به اهدای اعضاء ايشان در حال انجام است.»
احمدی درباره مراسم خاکسپاری اين بازيگر سينما گفت: «هنوز مراسم
خاکسپاری قطعی نيست اما احتمالا روز ۱۵ فروردينماه و پس از تعطيلات خواهد
بود.»
هنوز باورم نشده
در فيلم تا صبح خيلي عالي نقش افريني كرده بود
كاش مي شد هر كي خبر فوتش رو مي شنيد براش فاتحه بخونه
ثانیا با اینکه حاج آقا رو خیلی دوست داشتم ولی حرفت خیلی بی ربط بود.
ثالثا آروز می کنم که خدا هر کسی رو که تو زندگیش یه یا علی(ع) گفته رو با حضرت زهرا(س) محشور کنه
روحش شاد و يادس گرامي باد
انتقاد من از گفته های شماست
واقعا جایگاه افراد مهم نیست !!
مثلا اگه اوباما یا نتانیاهو بمیره ناراحت نمیشی ؟؟
شما اگه زمان امام حسین (ع) از مردن شمر لعنت الله علیع ناراحت میشدین
بهتره کمی تو گفته هامون دقت کنیم
خدا به بچهش صبر بده خيلي سخته
‹عسل بديعی متولد سال ۱۳۵۶ در تهران بود و در سال ۱۳۷۵ به سينما راه يافت. اين بازيگر سينما کار خود را با فيلم «بودن يا نبودن» به کارگردانی کيانوش عياری آغاز کرد. وی در رشته علوم تغذيه تحصيل کرده بود.›
پدرمون در اومد انقدر اين جمله رو خونديم !!!
بسی تیرودی ماه واردیبهشت /برآیدکه ماخاک باشیم وخشت.....
اون فرحنازه نه فرهناز!!!
چرا اینقدر مرگ جوانها زیاد شده؟
خدا رحمت کند عسل بدیعی را و تمامی کسانی را که به هر دلیل بین ما نیستند. باشد که به کسانی که همچنان هستند بیشتر بها دهیم.
خدا رحمت کند عسل بدیعی را و تمامی کسانی را که به هر دلیل بین ما نیستند. باشد که به کسانی که همچنان هستند بیشتر بها دهیم.
واقعا داغدار بودن برای هنرمندنی مثل عمو خسرو و ناصر عزیز و عسل تازه از دست رفته منفی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
صدها حيف از اين دوري و فراق
بعضي ها باشنيدن اين خبر شوك شدن
بعضي ها به كنجكاوي ادامه دادن و شايعه پراكني
چه فرقي مي كنه خوشحال بود و رفت يا ناراحت
فقط اين مهمه كه باز خاك سرد دسته گلي رو در اغوش گرفت كه خيلي زود بود
كاش با شنيدن و ديدن اين فجايع فقط با خواندن فاتحه اي روحش رو شاد كنيم و براي خانوادش ارزوي صبر و در نهايت به فكر خودمون باشيم كه اين راه همه رو را با ايمان و دلي پاك طي كنيم
روحش شاد
من اين غم بزرگ را به خانوده ايشان تسليت ميگويم و همچنين بايد بگم بعضي از دوستان خيلي كم لطفي ميكنند كه به جاي فاتحه براي روح ايشان حالا با هر پيشينه اي كه مطمئنم از بازيگران بدون حاشيه بوده است اينگونه حاشيه سازي ميكنند عزيزان ما همه رفتني هستيم بگذاريد خوبيمان بر سر زبانها باشد
خدا رحمتش كند روحش شاد و فرزند اين عزيز را در پناه خود حفظ فرمايد آمين
خوانندگان محترم لطفا اگر مرهمی نیستید، دردی اضافه نکنید.
و این شعر را هم بر روی سنگ مزار او بنویسند
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب عسل بدیعی است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی فیلم هایش زیبا است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
کاش می دانستم بزرگ نمایی و اسطوره سازی تا کی در فرهنگ ما ریشه خواهد داشت؟ تا کی این روحیه شلوغ کاری به رفتار ما ایرانی ها گره خورده؟ کاش می دانستم که چرا ما یاد نگرفتیم خالصانه اما منطقی و در حد عرف هر چیز احساس همدردی و اظهار تاسف کنیم و همیشه چه در غم و چه در شادی اغلب افراد جایگاه خودشان را فراموش کرده و نقش اول داستان را ایفا می کنند. به نظر من ایران جایی ست که متاسفانه فرزندانش نه حد دوستی را آموخته اند نه حد دشمنی را.
روحش شاد.