پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : جماران روزگاری مرد بزرگی را در خود جای داده بود که نه تنها یک ایران و یک ملت بزرگ که همه جهان بدان چشم دوخته بودند و هر سخنی از آن مخابره می شد تاثیر شگرفی بر جامعه ایران و جهان داشت. در انتهای کوچه ای بن بست خانه کوچکی قرار دارد که بزرگ شده است و این بزرگی و هویت نه از خود بنا که از میهمان اوست. و آنچه در آن سالهای میزبانی براین محله و خانه گذشته است تاریخی شد برای یک ملت. و امروز بسیاری هستند که به تجدید خاطره های خود می پردازند. این بار محله جماران شاهد حضور کسانی بود که روزگاری دور هم جمع شده بودند تا از میهمان این خانه حفاظت کنند.
بازنشستگان تیم حفاظتی جماران که هر از چندگاهی گرد هم می آیند و دیداری تازه می کنند، این بار ملاقاتشان را با حضور یادگار امام برگزار کردند. نمی دانم می شود تصور کرد یا خود را جای آنها گذاشت، کسانی که روزی آمده بودند تا از بنیانگذار جمهوری اسلامی حفاظت کنند و بدین سبب همواره خود را در کنار ایشان می دیدند ولی امروز به صندلی خالی ایشان می نگرند و در فراق ایشان فقط از دل آه می کشند و اشک می ریزند.
وقتی وارد محوطه جماران می شوند آنها را دگرگون می بینم تا جایی که این تغییر در صورت آنها نمایان می شود و دیگر قابل کتمان و پنهان کردن نیست. اینان در مسیر منتهی به حسینیه جماران با خود خاطرات آن روزهای خوب را مرور می کردند. در حسینیه، بعضی در گلو بغض داشتند، بعضی دقایقی تنها به جایگاه امام خیره می شدند و برخی بی محابا به یاد آن روزها می گریستند و اشک می ریختند.
این بازنشستگان تیم حفاظتی جماران یا همان افرادی که از جانشان برای خدمت به امام مایه گداشته بودند و اکنون برای دیدار با سیدحسن آقای خمینی دور هم جمع شده بودند. با دیدن یادگار امام همه به وجد آمده و گرداگرد ایشان حلقه زده بودند و هرکسی به طریقی سعی می کرد خاطرات خوش آن روزها را در یادها زنده کند.
خبرنگار جماران با غنیمت شمردن این فرصت با برخی از این عزیزان به صحبت نشسته است که می خوانید:
کیانی گفت: اظهار عشق و ارادت حزب الله لبنان نسبت به امام بی نظیر بود.
حسن علی کیانی فرمانده اسبق یگان حفاظت جماران در گفت و گو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با ذکر خاطراتی از دوران خدمت در این یگان در زمان حیات امام خمینی(س) اظهار کرد: من از سال 58 وارد سپاه شدم و از نیمه دوم سال 59 به یگان حفاظت جماران پیوستم. در آن دوران در زمان دولت موقت به مهندس بازرگان و برخی وزرای دولت وقت تعرضاتی شده بود و ما را از سپاه فرستادند که نظم را در اینجا ایجاد و حفظ کنیم. ساختمان ما در حقیقت جای بیمارستان قلب بود. من سرباز تیپ 55 هوابرد بودم و رسته ام مخابرات بودم. سال 56 آن تیپ منقضی شد و وقتی وارد سپاه شدم هم رسته من رسته مخابرات بود. ابتدا آمدیم در اینجا مرکز حفاظت را ایجاد کردیم و بعدها جانشین فرمانده و سپس فرمانده مرکز را به عهده گرفتم. تا اینکه حضرت امام رحلت کردند و حاج احمد آقا به رحمت ایزدی پیوستند، بودیم و بعد از سال 73 دیگر از اینجا رفتیم.
وی در ادامه بیان خاطرات خود به دیدار حزب الله لبنان با امام خمینی(س) به عنوان یکی از خاطره انگیزترین لحظات خدمت در جماران اشاره کرد و افزود: اظهار عشق و ارادت حزب الله لبنان نسبت به امام بی نظیر بود. وقتی سینه می زدند انگار پاره های آتش بودند.
همچنین وقتی بسیجی ها به دیدار امام می آمدند شور و شوق خاصی بر فضای حسینیه حکمفرما می شد. یک بار سردار فضلی که آن زمان فرمانده لشکر بود با مرحوم آقای توسلی بر سر تعداد مدعوین به حسینیه بحثشان شد. آقای توسلی که مسوول دفتر امام بودند طبق روال 700 کارت به آقای فضلی دادند. آن مقطع هم به خاطر قضایای فاو کمی حساس بود. سردار فضلی 2000 نفر از دو لشکر تهران را آورده بود. آقای توسلی می گفتند در حسینیه جا برای دو هزار نفر نیست. ما گفتیم شما 700 تا را بگیرید و نیروهایتان را بیاورید ببینیم چه می شود. فردا شد و دیدیم بیش از 2500 نفر آورده بودند طوری که ازدحام شدیدی در حسینه بود. وقتی که بسیجی ها اظهار ارادت به امام می کردند و شعار می دادند حسینیه می لرزید. به راستی که امام چه خوب گفته بود به بسیج که بسیج لشکر مخلص خدا است.بعد که رفتند دیدیم کف حسینیه ترک برداشته بود. بعد چون امام حاضر نبودند ساخت و سازی در حسینیه انجام شود ما خودمام سیلوسازی جهاد را دعوت کردیم و حسینیه را از زیر تقویت کردند تا رو چیزی معلوم نباشد.
کیانی با بیان خاطراتی از رفت و آمد سیاسون از اوایل انقلاب به بیت امام خمینی ادامه داد: امام حساس بود که سیاسیون و کسانی که از طرف دولت موقت و دولت های بعدی به جماران می آیند مورد بی احترامی قرار نگیرند. البته برخی از این شخصیت های منش متفاوتی داشتند. شهید بهشتی فردی بود که کاملا به اصول حفاظتی احترام می گذاشت و می گفت اینجا حریم دارد. مهندس موسوی هم مثل شهید بهشتی با ارادت وارد بیت می شدند. محدوده را حریم می دانستند. ولی آقای بنی صدر بد برخورد می کرد. همسر ایشان بارها با حفاظت اینجا دعوا کرده بود. رفت و آمد آقای هاشمی با دیگران متفاوت بود. خانه آقای هاشمی در بیشتر دوران مسوولیتشان همین جا بود و انصافا اصول را رعایت می کرد. حتی یک مورد هم مشکلی با آقای هاشمی و یگان حفاظت پیش نیامد.
وی ادامه داد: برخی از اعضای یگان حفاظت جماران جبهه رفتند و شهید شدند. از جمله شهید محمدی که از فرماندهان گردانهای ما بود. ایشان می گفت آقای کیانی هرطور می گویید کار می کنم ولی هنگام عملیات ها باید در جبهه باشم.
کیانی با ذکر خاطره ای دیگر افزود: اینجا یک درخت کهنسال چناری بود و کسی در کنار آن پست می داد. این پست به پست چنار معروف بود. اکثر کسانی که برای جاری کردن خطبه عقد می آمدند و نیز برخی از اهالی جماران از مقابل این پست عبور می کردند. وزیر خارجه شوروی سابق هم دقیقا از این مسیر آمد و به دیدار امام رفت. یکبار سرباز پست عکسش را به یکی از زوج ها که برای عقد بیت امام می رفتند می دهد و می گوید حالا که می روید بدهید امام چیزی بر روی عکس بنویسد و امضا کنند. بعد جاری شدن عقد آن زوج توسط امام، عکس او را به امام می دهند و امام فکر می کند عکس شهیدی است. می گیرد و روی عکس می نویسد خداوند این شهید والامقام را غریق رحمت فرماید. نکته جالب این که آن طرف که سر پست بود مدت زیادی طول نمی کشد که به جبهه می رود و شهید می شود.
رضایی دیگر عضو یگاه حفاظت جمران در دهه 60 نیز به خبرنگار جمارن گفت: روزی خبر دادند قرار است 20 نفر خانم پشت گوش هایشان تی ان تی وارد حسینه کنند و آنجا با هم این ها را روی هم بگذارند و منفجر کنند. چقدر سخت بود رسیدن این گزارشات و چقدر سخت بود بازرسی خانمها برای پیدا کردن مثلا تی ان تی پشت گوش آنها.
محمد تقی رضایی، عضو یگان حفاظت جماران و از محافظان امام خمینی(س) در گفت و گو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران درباره نحوه پیوستنش به تیم حفاظتی جماران اظهار کرد: دو گروه تهرانی و شهرستانی اعضای تیم های حفاظتی جماران را تشکیل می دادند. به خاطر اینکه از بچه های شهرستان هم در حفاظت بیت امام خمینی(س) مشارکت داشته باشند، به صورت گردشی از شهرهای مختلف جذب نیرو می شد. من مسئول قسمت برادران شهرستانی بودم. ما دو پایگاه داشتیم به نام های پایگاه حاج آقا مصطفی و پایگاه شهید بهشتی. پایگاه شهید بهشتی مربوط به برادران شهرستانی بود که توفیق خدمت در آن نصیب ما شده بود. برای پست دادن چندین دایره داشتیم. و نیروها را بر اساس دایره ای می چیدیم. تمامی افراد و خودروهایی که بازرسی می شد به اینجا منتهی می شد و به این دلیل همواره بین این چند دایره در حال رفت و آمد بودیم.
وی با ذکر خاطره ای که هم به عنوان خاطره ای شیرین و در عین حال تلخ قلمداد می کند، افزود: یک بار در یکی از دیدارهای عمومی امام در حسینه جماران - سال 65 - چیزی شبیه گلوله توپ از طرف یکی از حاضرین به سمت بالکن حسینیه پرتاب شد، جلوی جایگاه گروهی را داشتیم و بچه هایی که مسئولیت داشتند به سمت او رفتند. متوجه شدیم این فرد مداح است و برای اینکه عبایش را تبرک کند، آن را گلوله کرده و به سمت امام پرتاب کرده بود که استرس بزرگی به همه ما وارد شد. با وجود اینکه خیلی از مردم دوست داشتند در جزییات اتفاقات جماران قرار گیرند ولی اصولا مسائل رسانه ای نمی شد.
رضایی با بیان اینکه روزی هم یک فرد خارجی آمده بود در حسینیه نشسته بود. طبق معمول بعد از پایان ملاقات چراغ ها را خاموش می کردیم و نیروهای انتظامات و حفاظت بیرون می رفتند. اما این فرد خارجی نشسته بود و علیرغم کلی صحبت و کلنجار رفتن بیرون نمی رفت. حتی آقایان انصاری و مرحوم توسلی آمدند صحبت کردند باز بیرون نمی رفت که نمی رفت. اگر اشتباه نکنم ملیت ایتالیایی داشت. نشسته بود و به صندلی امام نگاه می کرد و اشک می ریخت. ما که زبان بلد نبودیم لاجرم کسی را پیدا کردیم که با او صحبت کند تا برود. در جواب گفت: تا امام را از نزدیک نبینم، بیرون نخواهم رفت. پیغام او برای ما مشخص شد. با رایزنی هایی که با مرحوم حاج احمدآقا کردیم، توانستیم به حضرت امام برسانیم که این فرد چنین خواسته ای دارد. امام موافقت کردند و ایشان در نهایت امام را دیدند و آرام گرفتند و در نهایت از اینجا رفتند.
وی با بیان اینکه ما ضمن رعایت اصول حفاظتی و امنیتی باید مراعات وضعیت روحی و عاطفی مشتاقان امام را هم می کردیم، افزود: اگر خدای نکرده اتفاقی می افتاد که با همسایه ها مشکلی پیش می آمد و همسایه ها می رنجیدند امام می گفتند پاسدار ها بروند. ما برخی مواقع به خاطر اینکه اخباری به امام می رسید و امام می رنجید و می گفتند پاسدارها بروند و من محافظ و پاسدار نمی خواهم، فشار زیادی را متحمل می شدیم.
مسئول اسبق پایگاه انتظامات بیت امام خمینی(س) در جماران افزود: آنچه که برای ما از هر چیزی مهمتر بود برخورد خوب با مردم و مراجعین بود. مورد داشتیم که امام مثلا در روزی برنامه ملاقات ندارند و آقا و خانمی از شهرستان برای دیدار با امام خمینی آمده اند. حالا تصور کنید از استان سیستان بلوچستان آمده باشند و می خواهند امامشان را ببینند. از طرفی اگر هر کسی که بی برنامه برای دیدار امام می آمد را اجازه ورود می دادیم نمی شد کنترل کرد و بدعتی ایجاد می شد و از طرفی ملاحضات عاطفی مشتاقان امام باید رعایت می شد و هم باید با اینها خوب رفتار می کردیم و در عین حال بین این مراجعین دوست و دشمن را تشخیص می دادیم. تصور کنید از اینجا تا دو راهی عمار جمعیت جمع شوند و شعار دهند «تا امام را نبینیم برنمی گردیم». «ای پاسدار امام، ما را ببر پیش امام». «تا امام را نبینیم از جماران نمی ریم» چگونه می شد اینها را برگرداند و چگونه می شد خدای نکرده چند نفری که ممکن بود فکر بد در سر دارند را از بین این جمعیت تشخیص داد؟.
این عضو قدیمی سپاه حفاظت جماران ادامه داد: روزی می شد که خبر می دادند قرار است 20 نفر خانم پشت گوش هایشان تی. ان. تی. وارد حسینه کنند و آنجا با هم این ها را روی هم بگذارند و منفجر کنند. چقدر سخت بود رسیدن این گزارشات و چقدر سخت بود بازرسی خانمها برای پیدا کردن مثلا تی. ان. تی. پشت گوش آنها. روزی گروهی از مردم آمده بودند و به ما گفتند اگر از امام خوب محافظت نکنید، به والله کل مردم استانمان را می آوریم و دیوار گوشتی دور جماران می کشیم. ما باید اطمینان می دادیم که نگران نباشند و کارمان را درست انجام می دهیم. مردم هم به ما احترام می گذاشتند. خصوصا این مردم جماران حق بزرگی بر گردن ما دارند. چه کسانی که از دنیا رفته اند و چه آنهایی که الآن کهنسال شده اند. خیلی همکاری خوبی داشتند و خیلی تحمل می کردند. گاهی فردی تا به حسینیه برسد 5 بار مورد بازرسی نیروهای ما قرار می گرفت. ممکن بود از ساکنان محله جماران هم جزو این بازرسی شده ها باشد. بیشترشان یاد گرفته بودند که چه ساعت هایی بروند و بیایند تا به بازرسی ها نخورند. چون اوج بازرسی ها در زمانها ملاقات های امام بود.
رضایی در پایان ذکر خاطراتش از دوران حضور در یگان حفاظت جماران افزود: به نظرم امامی را که ما می شناختیم را خوب نتوانسته ایم به نسل جدید معرفی کنیم. خاطرات من از حضور در جماران و از امام را به صورت کتابی با عنوان تشنه و دریا منتشر شده است که امیدوارم قدمی هرچند کوچک در این راه باشد.
*جماران