پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : برخي رويدادها از جنس و جوهري هستند كه رخدداد «يك بار» آنها نيز غير قابل بخشش و جبرانناپذير است. قتل يك انسان و يا آزار جسماني او كه منجر به نقص عضو و يا جراحتي ماندگار شود يك بار و دو بار و چند بار نميشناسد. يك بار قتل در مورد يك موجود زنده را به هر تواني كه ميخواهيد ضرب كنيد؛ نتيجه تغييري نخواهد كرد. شايد يك تأويل ذوقي از آيهي شريفه كه: هر كه نفسي را بكشد، همانند كسي است كه همهي انسانها را كشته است،1 در همين نكته نهفته باشد كه قتل، جرح و پارهاي اعمال نسبت به دفعات، خنثي هستند؛ يك بارِ آن، همان نتيجه را به جاي ميگذارد كه گيرم صد بار آن؛ كسي كه كشته ميشود، كسي كه جراحت التيامناپذير ميبيند، كسي كه لطمهي بدني ماندگار ميچشد؛ نيز آن كس كه آبرويش بر باد ميشود، يك باره همه چيزش را داده است، ديگر چه فرقي ميكند!؟ نيز:
چو در قومي يكي بيدانشي كرد
نه كِه را منزلت مانَد نه مِه را
كافي نيست، اگر در يك مدرسه معلمي خطاي فاحشي مرتكب شد، مدير و يا ديگر همكاران به راحتي و آساني بگويند: هركسي مسئول اعمال خويش است و مگر يك فرد خاطي از يك صنف و يا يك جمعيت داراي اهداف و مرام مشترك، سزاوار است كه همهي آن افراد را زير سؤال ببرد!؟ آري، منطق قضيه همين است كه هركسي مسئول عمل خويش است و لاتزر وازرةٌ وزر اخري.2 همهي اينها درست، لكن آسيبشناسي در پارهاي صنفها و گروهها نيز نبايد با تمسك به منطق فوق يكباره از ديدهها فرو نهاده شود و نبايد به صِرف اين سخن كه: «مگر خطاي يك فرد، همهي افراد يك صنف را متهم ميكند؟» ـ كه نميكند ـ از زمينهها و بسترهاي خطاها غفلت ورزيد. در اين نگاه، آري! خطاي يك معلم در يك مدرسه، لااقل از منظر آسيبشناسي و زمينهيابي بايد پاي مدير را هم به ميان بكشد تا دستكم، نظارتها و مسئوليتپذيريها از وضعيت «عيسي به دين خود و موسي به دين خود» درآيد و كار به جايي نكشد كه يك نفر از كادر درماني ـ پزشك يا غيرپزشك ـ در يك بيمارستان، پس از آگاهي از ناداري مادر كودك، نخهاي بخيه را بيرون كشد و خم به ابرو نياورد. ياللعجب! گاه كار به كجاها ميكشد! خوشخيالي و عافيتجويي و فرار... است اگر اين مورد تكاندهنده را با همان كليشهي «هر كسي مسئول كار خود است» آنچنان فرو بكاهيم كه اين رويداد وحشتناك و تكاندهنده مثل بسياري از ديگر رويدادها به فاصلهي چند روز به محاق فراموشي فرو شود و مانند اغلب موارد در ادبيات «تأكيد و تأييد و تقبيح» و نه بيشتر، متوقف بماند. سئوال اين است: زمينه و بستر اخلاق در يك رشتهاي كه اخلاق بايد جوهر آن باشد، تا كجا آسيبپذير شده است كه يك فرد ـ و گيرم فقط يك فرد!ـ در اين رشته به چنين عمل شنيعي جرأت و مبادرت ورزد؟ وا اسفاه! اگر برخي بزرگواران، پرداختن به اين امور انساني و برجسته كردن ضايعات آن را سياهنمايي نخوانند و مجال تحليل و واكاوي و آسيبشناسي بدهند، در مجموع به نفع كليت جامعه است. وانگهي، برخي حضرات كه در مقام سخن وري و موعظهگري و حماسهورزي از شكوهي اميرالمومنين ميگويند كه: هنگام خلخال كشيدن از پاي زن يهودي... الخ، آيا اينگونه امور را در حد آن خلخال كِشي و گاه نَفْسكُشي نمينگرند؟ سخن حقير در اين واقعهي مولمه، اصلاً متوجه آن فرد كه چنين كرد نيست ـ لااقل در اين نوشتار نيست ـ درد احقر از بنيان و جايگاه ديگري است و آن، فروكاسته شدن همه چيز ـ حتي جان و درمان انسانها ـ به مرز پول و محاسبات درهم و دينار است كه مثلاً، پاستوريزهترين و ظاهراً كمعارضهترينِ آن اين است كه قاطبهاي چشمگير از جامعهي شريف پزشكي حرمت همهي داشتهها و انباشتههاي دانشي خود را در روي ميز و زير ميزهاي ترميمهاي پلاستيك و زيبايي فرو ميكاهند. اين يك آسيب است، اين يك استحالهي دانشي و البته بيراههي فرهنگي است. ما را نه سزاوار است و نه زيبنده كه فيالمثل بخواهيم در امور شخصي مردم، از جمله زيبايي و ترميمي و اين مقولات دخالت كنيم؛ نه، ما را با مردم مراجعه كننده، كه نيازهايشان را نه خود تشخيص دادهاند، بلكه برايشان نيازها «ايجاد» شده است فعلا كاري نيست. خطاب سخن ما عجالتاً در فروكاستن دانشي وضيع و منيع در حد كج و راست كردن برخي اعضاء و جوارح است. فعلاً همين!
دكتر محمدعلي فياضبخش / اطلاعات