کد خبر: ۲۵۲۹۸
تاریخ انتشار: ۱۶ : ۱۶ - ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۰

سياست آمريکا در شرق خاورميانه پس از بن لادن

کشته شدن «بن لادن» رهبر گروه القاعده از نگاه آمريکاييها برگ برنده اي است که مؤيد موفقيت سياستهاي نظامي آمريکا در افغانستان و توجيه کننده ضرورت ادامه حضور نيروهاي اين کشور در شرق خاورميانه براي مبارزه با ترورسيم و افراط گرايي است.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
کشته شدن «بن لادن» رهبر گروه القاعده از نگاه آمريکاييها برگ برنده اي است که مؤيد موفقيت سياستهاي نظامي آمريکا در افغانستان و توجيه کننده ضرورت ادامه حضور نيروهاي اين کشور در شرق خاورميانه براي مبارزه با ترورسيم و افراط گرايي است.

در شرايطي که روابط آمريکا با حکومت پاکستان در ماه هاي اخير دچار تنشهاي رو به تزايدي شده بود و استراتژي نظامي و امنيتي آمريکا در افغانستان رفته رفته نوک پيکان خود را طي بيش از يک سال گذشته متوجه مناطق قبايلي پاکستان و مبارزه با کلونيهاي جريانهاي افراط گرايي در اين مناطق و زير سايه سازمان اطلاعات ارتش پاکستان کرده بود، شکار بن لادن در نزديکي اسلام آباد پايتخت اين کشور، نشان داد تأکيدهاي مکرر دولت افغانستان درباره ريشه ها و آبشخور تروريسم در بيرون از مرزهاي اين کشور و حمايت آن از داخل پاکستان، با واقع گرايي همراه بوده است.

از اين رو، کشته شدن بن لادن و از ميان رفتن رهبر و بنيانگذار گروه القاعده در اين فضا تأثيرهاي مختلفي را بر فضاي حاکم بر روابط آمريکا با پاکستان وافغانستان بر جاي خواهد گذاشت، تأثيرهايي که اگر چه قابل توجه است، به دليل ماهيت مسأله تروريسم و افراط گرايي و ريشه هاي آن و نقش آمريکا در منطقه شرق خاورميانه، چندان راهبردي و کلان نخواهد بود.درباره اين رخداد بايد گفت، يکي از مهمترين خواسته هاي آمريکا از دولت پاکستان از زمان آغاز جنگ در افغانستان، همکاري اطلاعاتي و امنيتي در زمينه شناسايي و از ميان بردن سران گروه القاعده و طالبان و در رأس آن کشف محل اختفاي بن لادن بود.

تقريباً طي ده سال گذشته به نظر مي آيد، پاکستان به هر دليلي از همکاري لازم و کامل در اين زمينه با آمريکاييها سرباز زده است، در حالي که بسياري از تحليلگران امنيتي بر اين باور بودند که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان به عنوان واحد پشتيباني و سازماندهي گروه هاي سلفي و مرتبط با القاعده و طالبان، يکي از موانع اصلي در شناسايي و دستگيري رهبران اين گروه ها بوده است.

در هر حال، دو گزينه در اين باره وجود دارد؛ يا اينکه دولت پاکستان به واقع از محل اختفاي رهبر القاعده در خاک خود اطلاع نداشته که به باور برخي از کارشناسان در صورت صحت، اين مسأله ناشي از تسلط نداشتن دولت پاکستان بر سازمان اطلاعات ارتش اين کشور است و دوم، دولت پاکستان از محل بن لادن در اين سالها مطلع بوده و تمايل داشته همکاري براي دستگيري او را به قيمت بالاتري به آمريکاييها ارائه کند.

در هر حال، شناسايي و کشتن بن لادن از يک منظر مي تواند نکته مثبت از نگاه آمريکاييها در جلب همکاريهاي مؤثرتر پاکستانيها باشد، اما از نگاهي ديگر، اين موضوع يک انتقاد جدي را نيز به پاکستان، اولاً از سوي دولت افغانستان و سپس آمريکاييها مطرح مي کند مبني بر اينکه چرا اسلام آباد در ده سال گذشته همکاريهاي لازم را براي کشف محل بن لادن نداشته و اطلاعات متناقض و گاه گمراه کننده را ارائه کرده است. اين وجه مسأله مي تواند سؤظنها و سؤتفاهمهاي جدي را از اين به بعد در روابط افغانستان و آمريکا با اسلام آباد به وجود آورد.
موضوع حايز توجه ديگر در اين واقعه، تأثير آن بر جنگ افغانستان و تحولات اين کشور است.
پرسش اصلي در اين زمينه اين است که آيا با از بين رفتن رهبر القاعده، تشکيلات و کارکردهاي سازماني آن هم از بين خواهد رفت؟

به گمان کارشناسان، اگر چه بن لادن رهبر معنوي و کاريزماتيک گروه القاعده بوده، کشته شدن او بدين معنا نيست که تشکيلات القاعده از هم خواهد پاشيد و ريشه هاي تروريسم در پاکستان، خواهد خشکيد.

برداشت غالب اين است که القاعده در کنار طالبان باقي خواهد ماند و رهبري جديدي را بر خواهد گزيد و حتي شايد باز هم از سوي پاکستان مخفيانه حمايت شود، اما دور از انتظار نيست که با مرگ بن لادن، انشقاقهاي بيشتري در جريان طالبان افغانستان بروز و اين جريان را بيش از پيش تضعيف کند، بويژه آنکه دولت افغانستان و آمريکاييها تمايل جدي دارند که هر چه بيشتر ميان طالبان و القاعده تمايز و تفکيک قايل شده و بخشهاي بيشتري از اين جريان را که عمدتاً ديدگاه ها و خواسته هاي داخلي، محلي و معيشتي دارند، به فرايند سياسي در داخل افغانستان جذب و در قدرت سهيم کنند.

يک پرسش و يا چالش ديگر در پس اين واقعه که محل مناقشه جدي در فضاي سياسي و روابط بين افغانستان و آمريکاست، موضوعيت ادامه حضور نيروهاي آمريکايي در افغانستان و ادامه جنگ در اين کشور است.

بيشتر گروه ها و تشکلهاي سياسي افغاني و حتي دولت اين کشور، با توجه به سخنان حامد کرزي پس از مرگ بن لادن، درباره تحليلهاي درست دولت کابل از محل اختفاي بن لادن در پاکستان و تأکيد وي بر اينکه مرگ بن لادن ثابت کرد ريشه تروريسم در کجاست و آمريکاييها بايد بيرون از افغانستان اين جنگ را دنبال کنند، با اين حال، هيلاري کلينتون وزير خارجه آمريکا در يک موضعگيري رسمي، اظهار داشت مرگ بن لادن به معناي پايان تروريسم نيست و جنگ آمريکا عليه تروريسم ادامه پيدا خواهد کرد.واقعيت اين است که فکر و انديشه تروريسم در عربستان توليد مي شود، در پاکستان سازماندهي و پرورش داده مي شود و در افغانستان ظهور و نمود مي يابد. رئيس جمهور افغانستان با نگاه به اين واقعيت به ميدان واقعي جنگ عليه تروريسم در پاکستان اشاره کرده است.بر اين مبنا براي مبارزه با تروريسم، بايد از توليد ريشه هاي فکري آن در عربستان جلوگيري شود و اگر لازم باشد، يک گام جلوتر برداشته شود. بايد سازماندهي تروريسم در پاکستان برچيده شود. در اين صورت، به طريق اولي تداوم حمايت از جريانهاي افراطي در افغانستان قطع خواهد شد و اين معضل در افغانستان خود به خود برطرف مي شود.

حامد کرزي به درستي اين نکته را به آمريکاييها گوشزد کرده است که براي مبارزه با تروريسم نبايد در خاک افغانستان بجنگند، بلکه بايد مراکز توليد تروريسم و ريشه هاي حمايت و سازماندهي آنها را در بيرون از خاک اين کشور از ميان ببرند که معنايش انتقال جهت دهي تمرکز بحران به سمت پاکستان خواهد بود.

با اين حال، مادامي که واژه جنگ عليه تروريسم در ادبيات اجرايي سياست خارجي آمريکا باقي است، آنها به حضور خود در افغانستان و استفاده از اين کشور به عنوان يک پايگاه نظامي ادامه مي دهند، لذا به نظر مي رسد قتل بن لادن در شرايط کنوني جهت گيريهاي ديگري به جز فکر کردن به پايان جنگ در ذهن آمريکاييها داشته باشد و آنها تداوم حضور خود و امنيتي کردن محيط بين الملل را در قالبها و چارچوبهايي جديد توجيه خواهند کرد.

* دکتر نوذر شفيعي
نظرات بینندگان