کد خبر: ۳۲۲۹۱
تاریخ انتشار: ۳۸ : ۱۰ - ۳۰ تير ۱۳۹۰

هدف قذافی از اعلام اینکه از نوادگان امام موسي كاظم (ع) است، چه بود؟

عبدالرحمان شلقم، وزير خارجه سابق و نماينده مستعفي ليبي در سازمان ملل كه از دوستان نزديك قذافي به حساب مي آيد، در دومين بخش از مصاحبه خود با روزنامه الحيات اسرار تازه اي را از روابط سرهنگ قذافي با سران كشورهاي عرب افشا كرد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
عبدالرحمان شلقم، وزير خارجه سابق و نماينده مستعفي ليبي در سازمان ملل كه از دوستان نزديك قذافي به حساب مي آيد، در دومين بخش از مصاحبه خود با روزنامه الحيات اسرار تازه اي را از روابط سرهنگ قذافي با سران كشورهاي عرب افشا كرد.

او مي گويد قذافي در اين اواخر نگران آن بود كه به سرنوشت صدام حسين رييس جمهور عراق دچار شود. وي همچنين معتقد است كينه او نسبت به صدام به نفع ايراني ها تمام شد و آنها توانستند با موشك هاي قذافي شهرهاي عراق را هدف قرار دهند. در ادامه اين گفت وگو او از تلاش هاي قذافي براي تجزيه عربستان و حتي ترور امير عبدالله و دخالت هاي او در سازمان هاي فلسطيني پرده برمي دارد.
    
     رابطه قذافي با حافظ اسد رييس جمهور سوريه چگونه بود؟
    من آن موقع (1982-1981) وزير رسانه ها بودم و تعدادي از مقامات سوري را مي شناختم. داستان پايداري و مقاومت بود و سادات نخستين دشمن به حساب مي آمد. سوريه در اين رابطه نقشي كليدي و مهم داشت. اين كشور در واقع مشغول مسايل لبنان بود و لبنان يكي از قلمروهايي برايش به حساب مي آمد كه در اين راه از آن استفاده مي كرد. اسد مي خواست از قذافي استفاده كند و قذافي نيز دقيقا همين نيت را نسبت به او داشت. البته اختلافاتي بين آنها بروز كرد ولي به سطح برخورد نرسيد. اسد بسيار هوشمند بود و مي دانست چطوري قذافي را جذب كند. قذافي به نوعي از او حساب مي برد.
    
     رابطه اش با بشار اسد چطور بود؟
    رابطه خوبي نبود. قذافي در غياب اسد به نوعي او را مسخره مي كرد و معتقد بود كه بايد بشار اسد از او اطاعت كند. وقتي من ضرورت همكاري اقتصادي با سوريه را مطرح كردم، اشتياقي نشان نداد. من در ديدارهاي مختلفي كه بين آنها در اجلاس هاي عرب از جمله در دمشق اتفاق افتاد، حضور داشتم. صادقانه مي گويم كه بشار اسد همه نوع احترام براي قذافي قايل بود. در حالي كه خودش رانندگي مي كرد و جين پوشيده بود، يك بار ما را به رستوراني برد. شب كمي با قذافي ماندم و پيشنهاد دادم كه طرحي آموزشي و فرهنگي را در سوريه شروع و به آنها در طرح مسكن كمك كنيم. گفتم اين براي ما بهتر است تا اينكه به دولت هاي آسيايي در دوردست كمك كنيم. در نهايت اين طرح ها به هيچ جايي نرسيد. همچنين يك مبلغي بود به ارزش نيم ميليارد دلار كه براي پشتيباني از ليره سوريه به امانت گذاشته شده بود. برادران سوري ابتدا آن را انكار كردند ولي بعد اسناد آن پيدا شد و ما گفتيم حالاكه اين طور است آن را در سوريه سرمايه گذاري مي كنيم و چنين هم شد.
    
     شما گفتيد روابط اين دو رهبر خوب نبود؟
    بگذاريد براي شما تعريف كنم. قذافي عادت داشت در برخورد با كوكويتا رييس جمهور تانزانيا به او بگويد «پسرم» در حالي كه او 63سال داشت و همين مساله موجب شد كه آنها گله كنند. قذافي همين برخورد را با سلطان محمد ششم پادشاه مغرب و ملك عبدالله دوم و بشار اسد هم داشت و آنها از اين برخورد ناراحت مي شدند. تصور كنيد قذافي بگويد: پسرم اوباما. واقعيت اين است كه قذافي با اين كار مي خواست برتري خودش را نشان دهد و تاكيد كند كه تجربه يا اهميت بيشتري به نسبت طرف مقابلش دارد.
    
     رابطه اش با صدام چطور بود؟
    صدام نسبت به قذافي بسيار وحشي بود. در يكي از كنفرانس هاي عربي به او گفت: برادر معمر بالاخره ليبي را چه ناميدي؟ جماهير عربي؟ چرا عنوان كاملش را نمي گويي؟ طبعا اين سخن پيامي براي تحقير آشكار قذافي بود. قذافي از صدام حسين مي ترسيد. چون شخصيت كوبنده اي داشت. رابطه آنها به نفرت شديد بدل مي شد. اساسا اين نفرت بود كه باعث شد قذافي موشك در اختيار ايران قرار دهد. واقعيت اين است كه پس از غيبت ناصر بسياري معتقد بودند جاي او خالي است. البته برادران عرب ما در خليج فارس داعيه رهبري نداشتند. آنها به منطقه خودشان مشغول بودند. حتي فيصل بن عبدالعزيز هم خودش را به عنوان يك رهبر امت عربي معرفي نمي كرد. برادران عرب مغرب عربي همچنين داعيه اي نداشتند. اين رقابت بين كساني بود كه پرچم عربيت را بر مي افراشتند. سادات با امضاي كمپ ديويد از اين رقابت خارج شد. حافظ اسد به صورتي واقعي اين مساله را دنبال مي كرد. چون كشورش غني نبود و اين رهبري احتياج به ثروت هنگفتي داشت تا بتواند ديگران را به خدمت خود بگيرد. اسد به خاطر اوضاع كشورش فقط مي گرفت و چيزي نمي داد. اين البته نفي نمي كند كه اسد فرد مهمي در معادلات منطقه اي بود و مي توانست از اهميت استراتژيك كشورش استفاده كند. او هوشمندي خاصي داشت و سعي مي كرد برگ هاي بيشتري را در اختيار داشته باشد به خصوص در لبنان و فلسطين. از اين رو تنها رقابت اصلي بين صدام حسين و قذافي باقي مي ماند كه يكي بعثي و ديگري ناصري بود. هر دو هم پول داشتند و مي توانستند ديگران را بخرند. اين بود تا اينكه ايران آمد و اساسا موضوع عوض شد. رفتار انقلابي ابعاد تازه اي به خود گرفت. قذافي از كردهاي عراق دفاع كرد و بارها رهبران شان را به ليبي آورد. سپس از مخالفان عراق حمايت كرد. عراق با حمايت از چاد بر ضد ليبي اين كار را جبران كرد و سپس از نيروهاي مخالف ليبي استقبال كرد و پول در اختيار آنها گذاشت. علاوه بر همه اينها معمر قذافي نگران حزب بعث بود و براي همين رهبري آن در ليبي را كشت.
    
     رابطه قذافي با ايران چگونه بود؟
    يكي از دلايلش نفرت از صدام حسين بود و اينكه ايران شعارهاي ضدآمريكايي مي داد. بنابراين قذافي معتقد بود مي توان از انقلاب ايران استفاده كرد و شايد بتواند طرحي دوگانه را اجرا كند كه در آن تفكر سوسياليستي و شيعي را ممزوج كند. براي همين ترويج كرد كه از نوادگان امام موسي كاظم (ع) است و هنگامي كه بعضي از مزارهاي شيعي در عراق هدف قرار گرفت به آنجا كمك كرد و هياتي از قبيله اش را فرستاد. مساله ديگر اينكه او اميدوار بود بتواند از برگ ايران در برابر كشورهاي عرب حوزه خليج فارس استفاده كند.
    
     منظورتان دادن موشك ها به ايران است؟
    بله.
    
     رابطه اش با ياسر عرفات چطور بود؟
    ميزان قبول داشتن هركسي در نظر قذافي به ميزان تبعيت او بر مي گشت يا اينكه چقدر به او احتياج داشته باشد. در غير اين صورت رابطه اي شكل نمي گرفت. يا بايد منفعتي را مي رساند يا ضرري را برطرف مي كرد. اين مساله در مورد افراد و دولت ها صادق بود. رابطه اش با عرفات نگران كننده بود، عرفات دنبال مساله خودش بود ولي قذافي از او مي خواست اطاعتش كنند تا از او حمايت مالي كند. عرفات اما شخصيتي سيال داشت و مي خواست همه چيز را در خدمت مساله فلسطين در آورد. يك بار در سرت بوديم كه عرفات آمد. در آن زمان سازمان آزاديبخش فلسطين دچار مشكلات مالي كشنده اي شده بود. از قذافي كمك خواست. قذافي به او گفت: «من كه در ليبي حكومت نمي كنم، بنابراين نمي توانم پول آنها را خرج كنم. ما خودمان مشكلات زيادي داريم. چرا نمي روي در مقابل جلسه پارلمان (كنگره عمومي خلق) خواسته ات را مطرح كني. اما به طور مخفيانه به برخي از اعضاي پارلمان دستور داده شده بود كه به عرفات حمله كنند. يكي از بازي هاي قذافي اين بود كه كاري كند ديگران به او احتياج داشته باشند».
    يك بار عرفات پس از شكست گفت وگوهايش در كمپ ديويد آمد. آن زمان من وزير امور خارجه بودم. محمودعباس هم با او بود. وقتي عرفات داخل شد، قذافي شروع كرد به دشنام دادن به ابومازن كه: «تو خائن هستي. اين تو بودي كه توافق نامه اوسلو را ساختي. بايد يك انتفاضه جديد به راه اندازي تا گناهانت را بپوشاند». حتي اين حرف ها قبل از دست دادن بيان شد. عرفات خيلي زرنگ بود. شروع كرد به لبخند زدن و تشويق قذافي كه «حقش بيشتر است». طبعا اين مهارت عرفات بود كه خصوصيات قذافي را مي شناخت. وقتي نشستيم، عرفات صحبت كرد. قذافي اهميتي نمي داد در آخر به عرفات گفت: با صهيونيست ها هيچ راه حلي جز جنگ نيست. آمريكايي ها با آنها هستند. تو نبايد نسخه دوم سادات شوي و در اسطبل كمپ ديويد وارد شوي. معمر قذافي در غياب عرفات از او بسيار انتقاد مي كرد. يك بار مثلاگفت: عرفات داشت نماز مي خواند و تلويزيون هم او را نشان مي داد. در اين هنگام نايف حواتمه ( دبيركل جبهه دموكراتيك آزاديبخش فلسطين) به تصويربردار تلويزيون گفت: اگر تمام نكني عرفات حاضر است تا صبح نماز بخواند.
    
     كدام يك از مقامات فلسطيني را دوست داشت؟
    احمد جبرييل (دبيركل جبهه خلق – فرماندهي كل) را دوست داشت. وي يكي از پيروانش بود كه با او كار مي كرد. قذافي از جبرييل هم استفاده مي كرد همان طور كه او چنين مي كرد. چون جبرييل اول و آخر دوستدار سوريه بود. او با زرنگي خاصي سعي مي كرد دوستي اش تنها به قذافي محدود نشود. از اين رو با يونس جابر وزير دفاع، فرمانده ارتش و تعدادي از افسران ارتش نيز روابط خوبي داشت. فرق بين جبرييل و ساير مقامات فلسطيني در همين بود كه آنها فقط به داشتن رابطه با قذافي اكتفا مي كردند. از آن گذشته جبرييل همان سازي را مي زد كه قذافي دوست داشت يعني از سرهنگ به عنوان يك رزمنده كبير و رهبر انقلابي حرف مي زد.
    اختلاف در گروه هاي فلسطيني
    
     آيا قذافي براي شكاف در داخل جنبش فتح در سال 1983 سرمايه گذاري كرده بود؟
    آري، هم كمك مالي كرد و هم سلاح فرستاد. قطعا سوريه هم با اين حركت همسو بود و پشتيباني ميداني از آن به عمل مي آورد. در اين جور مواقع موضع گيري هاي معمر قذافي با محاسبات سوريه همراه مي شد. سوريه از سرهنگ قذافي براي كمك مالي استفاده مي كرد و نقطه اشتراك هر دو هم به رغم شعارهاي فراواني كه مي دادند، دشمني شان با عرفات بود. معمر قذافي دم دمي مزاج بود. يك روز برايش ابراهيم قليلات (رييس جنبش ناصري هاي مستقل) همه چيز بود. بعد از احمد الخطيب حمايت مي كرد كه از ارتش لبنان جدا شده بود. بايد گفت صالح الدروقي سفير ليبي در لبنان در آن زمان ميلياردها دلار صرف حمايت مالي و نظامي از احزاب، شخصيت ها و نهادهاي لبناني كرد. ليبي مقادير زيادي اسلحه براي فلسطينيان لبنان فرستاد. اين اسلحه ها هنوز در صندوق بود كه اسراييل با اشغال لبنان در سال 1982 آنها را صاحب شد. حتي تعدادي از ليبيايي ها در كنار فلسطيني ها به شهادت رسيدند كه پيكرشان سه سال پيش به ليبي برگردانده شد. ليبيايي ها نكته اي را مي گفتند كه جالب است. مي گفتند: يك روز معمر قذافي نزد عبدالناصر رفت و گفت: چگونه مي توانم رهبر اعراب باشم؟ به او پاسخ داد: اگر مي خواهي رهبر ليبي باشي، بايد مساله فلسطين را رها كني و اگر مي خواهي رهبر اعراب باشي پس بهتر است به مساله فلسطين بپردازي. ليبيايي ها در پايان اين نكته نتيجه مي گيرند كه: قذافي نه اين را به دست آورد و نه آن يكي را.
    
     مساله ترور ملك عبدالله بن عبدالعزيز در زمان وليعهدي اش چه بود؟
    اينكه ديگر بر كسي پوشيده نيست در كنفرانس سران عرب در قطر مشاجره اي پيش آمد كه به آشتي رسيد. عبدالله السنوسي رفت و با ملك عبدالله بن عبدالعزيز نشست. شيخ حمد بن آل خليفه آل ثاني و معمر قذافي هم بودند. در خلال اين ديدار السنوسي به پادشاه سعودي گفت: جناب پادشاه من بودم كه براي ترور شما برنامه ريزي كردم و جناب رهبري (قذافي) از آن اطلاعي نداشت. البته اين حرف مفتي بود چون قذافي اين مساله را انكار نمي كرد. يك روز عبدالعزيز بوتفليقه رييس جمهور الجزاير مرا كنار كشيد و گفت: عبدالرحمان، قذافي يكي از مهم ترين شرايط رهبري را كه گذشت باشد از دست داده است. او كسي است كه نمي تواند گذشت كند. او نسبت به ملك عبدالله هنوز كينه مي ورزد. من با ملك عبدالله تماس گرفته و اين موضوع را با او در ميان گذاشتم. گفت: فرزندم عبدالرحمان چه كاري را مي خواهي كه بگويم سعود الفيصل انجام دهد. من به تو اعتماد دارم. تو انسان شجاعي هستي، انساني صريح و خوش صحبت.
    در نشست وزراي خارجه اتحاديه عرب بود كه امير سعود الفيصل مرا فراخواند تا با او غذا بخورم. رسانه ها غوغا به پا كردند كه وزير خارجه ليبي با وزيرخارجه عربستان نشست داشته است. اين اتفاق سال 2007 در قاهره افتاد. ناگهان از رهبري ليبي با من تماس گرفته شد. وقتي برگشتم در اين باره تحقيق كردند و من كلي زير فشار قرار گرفتم. به آنها گفتم سعود الفيصل آدم بسيار منطقي بود و به من گفت توطئه اي براي قتل وليعهد صورت گرفته است. او به من گفت كه سازمان اطلاعات ليبي دست به كارهاي خلافي مي زند و از افرادي نام برد و اماكني را گفت و افزود كه مي خواهم مشكل حل شود. در ليبي گفتم سعود الفيصل دوست من است و او انسان درستكار و صادقي است. مرا براي تحقيق بردند و حتي در حضور پارلمان مشكلاتي را به من نسبت دادند. سرهنگ قذافي تلفني با من صحبت كرد و بسيار متشنج بود. مرا تهديد كرد و گفت: چرا با سعودالفيصل صحبت كردي؟ اما در عين حال احساس كردم بدش هم نمي آيد كه من دنبال راه حلي باشم. دبيرخانه كنگره خلق (پارلمان) مرا شبانه خواست و از من تحقيق كرد. سعودالفيصل پرونده اي مركب از 9 صفحه را به من نشان داده بود كه درباره ترور امير عبدالله بود و آن موقع هنوز وليعهد به حساب مي آمد. متاسفانه همه آنچه را او مي گفت درست بود. معمر قذافي ديوانه بود. من سعي كردم او را قانع کنم. تا از اين وسوسه خارج شود. واقعا مي خواست امير عبدالله را ترور و عربستان سعودي را تجزيه كند. به او گفتم: برادر به خدا اين كار نمي شود و تو نمي تواني دست به چنين كاري بزني. پس بگذار من به عربستان بروم و اين موضوع را حل كنم. به من گفت: نه. حق نداري بروي. به او گفتم به هرحال اين فكر من است اگر بخواهيد مي روم. خارج از خانه فردي با من تماس گرفت كه به نظرم يكي از محافظان شخصي معمر بود. دوباره نزد او برگشتم. قذافي به من گفت: عبدالرحمان ببين چه مي گويم. چرا نمي روي سعودالفيصل را هم قانع كني كه با ما ترتيب ترور امير عبدالله را بدهد. من لبخندي زدم و گفتم: برادر من، اين خانواده روابط محكمي با هم دارند. اين مساله را رها كن. خواهش مي كنم. من اصلانمي توانم چنين حرفي را بزنم. در آخر گفت: نظرت درباره تجزيه عربستان چيست؟ اما من به خدا در اين باره اصلاحرفي نزدم. مي خواستم بگويم، تجزيه ليبي راحت تر از عربستان است. توي دلم گفتم؛ هرچند من حاضرم خودم را بكشم اما ليبي تجزيه نشود. يعني دلم نمي خواهد كه هيچ دولت عربي تجزيه شود. مساله ملك عبدالله پيوسته ذهن قذافي را به خود مشغول مي كرد. او به مخالفان سعودي مقيم لندن پول مي داد. نفرت قذافي به حدي رسيده بود كه آرزوي تجزيه عربستان سعودي را داشت.
    حتي در اين راه از تحريك اردن عليه سعودي نيز ابايي نداشت. يك روز ملك عبدالله دوم آمد. معمر قذافي با خوشحالي خبر راديو مخالفان سعودي را به اطلاع او رساند كه از لندن پخش مي شد. سپس سعي كرد او را هم تحريك كند. به او گفت: چرا هيچ كاري نمي كني. چرا در اين اردن فقير مانده اي؟ طبعا پادشاهي اردن مرد عاقلي بود و مانند بسياري از توهم پنداري قذافي خبر داشت. حتي مقاماتي كه از آفريقا يا مناطق دور آسيا مي آمدند قذافي سعي مي كرد آنها را عليه عربستان تحريك كند. من ششم مارس وزارت خارجه را ترك كردم و روز 11 همان ماه رفتم تا به خاطر اينكه نماينده ليبي در سازمان ملل شده بودم با قذافي خداحافظي كنم. در طول آن نشست، پيوسته مرا تحريك مي كرد كه بايد مقامات آمريكايي و اعضاي كنگره و رسانه ها را عليه نظام وهابي سعودي تحريك كني و اين مساله را نخستين ماموريت من معرفي مي كرد. عربستان دغدغه اصلي او بود و تاكيد داشت كه بگويد اسامه بن لادن يك سعودي است و به اين وسيله مي خواست مسووليت حملات 11سپتامبر را به گردن عربستان بينداز كه دشمن نخست او بود.
    
    چرا؟ آيا به خاطر مشاجراتي كه بين امير عبدالله و او در شرم الشيخ به وجود آمده بود؟
    نسبت به عربستان تعصب داشت و آن را نوعي مانع بر سر راه سياست ها و بلندپروازي هايش مي دانست. او ثروت داشت اما عربستان ثروتش بيشتر بود. از آن گذشته عربستان مكه و مدينه را داشت که به اين كشور موقعيت مهمي در جهان اسلام مي داد. عربستان در كشورهاي عرب از جمله مصر داراي نفوذ و تاثير بود. همچنين اين كشور با آمريكا و اروپا روابط محكمي داشت. از همه اينها گذشته عربستان سياست معتدلي را در منطقه دنبال مي كرد و در سازمان اوپك نيز داراي نفوذ خود بود.

محمد علی عسگری-روزنامه شرق
نظرات بینندگان
captcha