پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : شرق: در مدت 60سال كه با ستوده بوده ام، چند صفت او برجسته تر است: يكي خاكي بودن اوست. به تجمل اعتنايي ندارد. ديگر بياباني بودن اوست، يعني طبيعت دوستي و به هر سنب و سوراخي سركشيدن و به ديده تيز در رنگ هاي كوه، كوير، بيابان و كازه و ماهور نگريستن. يكي ديگر نظر كردن و دل بستن به آداب و رسوم بومي و ملي و يكي را با ديگري سنجيدن و همه را در حافظه نگه داشتن و به موقع به ياد آوردن. يكي ديگر بي اعتنا بودن به فلك.
هيچ صاحب كبكبه و دبدبه اي پيش او ارزشي ندارد. يكي ديگر مسلط بودن بر اعصاب خويش و به اندازه و معتدل خوردن آنچه خوردني است. گواه مراتب علمي او كتاب هاي بي مانند از آستارا تا استرآباد – آثار تاريخي ورارود و خوارزم – چند فرهنگ لغوي محلي – چاپ چندين متن جغرافيايي و تاريخي است.
او نخستين ايراني است كه نخستين فرهنگ گويشي را به چاپ رسانيد و راه را بر ديگران نمود. در كتيبه شناسي و خواندن آنچه مخصوصا به خط كوفي است باز پيشگام بود. نسبت به تواريخ محلي اهميت بسيار قايل است و در اين زمينه چندين متن كم نام يا گمنام را چاپ كرده است. ستوده مرد سفر است، سفر بي آرايه و پيرايه. جاي خواب براي او مهم نيست.
بيشتر به دلش مي چسبد كه خانه روستايي باشد. از «زلم و زيمبو» بيزار است. ساده زندگي مي كند. تا روزي كه پا ها سستي نگرفته بود، بيشترين بر زمين مي نشست. هر كجا كه باشد باشد، با كوه و در كوه زندگي برايش دلچسب تر است. 50سال است كه تابستان ها را در كوشكك لورا مي گذراند. 30سال است كه تهران خسته كننده را رها كرده و به كوشه جنگلي نزديك چالوس پناه برده است. باغي ساخته و مركباتي بار آورده و لذتش را مي برد و آن را براي نشر كتب تاريخي مرتبط به ايران بزرگ وقف كرده است.40سال با او و دوستان كوه به كوه را دوختيم و دره به دره بند زديم و ماهورها را گذشتيم و به رودهاي پرآب زديم و شب ها را با چوپانان و روستاييان به هم سخني گذرانديم و با چارپادارها همگامي داشتيم.
او كه در جواني يك سفر از تهران تا اردبيل پياده رفته (به همراه هوشنگ برادرش) و از آنجا خود را به خلخال رسانيده و دچار گزش غريب گز شده. جز آن موقعي كه به نوشتن كتاب از آستارا تا استرآباد پرداخت ناگزير آن بود كه سي و چند آبريزي را كه رودخانه هاي سلسله البرز از جنوب به سوي درياي خزر سرازير مي روند، يك يك را پاي پياده تا ستيغ كوه ها برود و به هر گوشه آنها سر بزند تا ويرانه و خرابه اي را از قلم نيندازد. در آن زمان راه درستي درين كرانه ها نبوده كه بتوان با اتوبوس ها به آنها سركشيد. ناچار كوله باري بر پشت داشت و اگر مددي مي رسيد و مالي پيدا مي شد بر قاطري رهرو بنشيند و خود را به اكناف آن جنگل ها و كوره راه ها برساند. تا فلان قلعه و بهمان مزار را ببيند و عكس بردارد.
سفرهاي درازي پنج، شش هزار كيلومتري كه با او در چهارسوي كشورمان داشته ايم، تعدادش از 30، 40 در مي گذرد. يك سفر هم با اهل و عيا ل مان و آرش فرزند هشت ساله ام كه از تهران تا اقصا نقاط اروپا رفتيم و به مدت 40روز 17هزار كيلومتر را در نورديديم. دو، سه روز پيش كه با هم در بيابان هاي باشت و بابويه وچرام و دهدشت و دهدز و جولقان بوديم، ورقه اي از آن سفر كذايي را به من داد كه به تازگي از ميان اوراق گذشته، يافته است. اين ورقه تعهدنامه اي است به خط ستوده كه از آرش گرفته و نوشته اگر آرش افشار بگذارد، من بخوابم قطعا و مسلما و حتما و يقينا چيزي براي او در استانبول مي خرم؛ بيش از اين پرگويي خواهد بود.
نوروز 1388 كامرانيه