پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
مرد جوان در مراسم خواستگاری از دختری آشنا به انتقام اسیدی از وی دست زد.
ساعت
11 شب یازدهم مهرماه سال جاری بود که گزارش اسیدپاشی به یک دختر جوان در
محله خانیآباد تهران به مرکز 110 مخابره شد و تیمی از کلانتری 160 خزانه
ماموریت یافتند به موضوع رسیدگی کنند.
پدر و مادر دختر جوانی که توسط
خواستگار کینهجو مورد اسیدپاشی قرار گرفته بود به پلیس گفتند: یکی از
همسایههای قدیمیمان به نام «احمد» مدتی است خواستگار دخترمان است اما چون
بیکار است و تفاوت سنی زیاد با دخترم «زهره» دارد راضی به ازدواج نبودیم،
حتی دخترم نیز با این ازدواج مخالف بود و جواب رد داده بود ولی احمد
دستبردار نبود تا اینکه به همراه خواهر و دامادشان به خانه آمدند و پس از
صحبتهای نخستین، هنگامی که جواب «نه» از «زهره» شنید از کوره در رفت و با
عصبانیت به سوی دخترمان آمد و پلاستیک کوچکی را از کیف موبایلش درآورد و
محتویات آن را به صورت «زهره» پاشید.
وقتی دخترم گفت: «سوختم»، «سوختم».
متوجه شدیم این مرد به صورت دخترمان اسید پاشیده است. در ادامه با ادعای
پدر و مادر «زهره» به دستور بازپرس شعبه هشتم دادسرای بعثت تهران پرونده
برای رسیدگی و دستگیری خواستگار کینهجو در اختیار تیمی از اداره شانزدهم
پلیس آگاهی قرار گرفت.
کارآگاهان پلیس برای یافتن سرنخی از مخفیگاه احمد دست
به تجسسهای میدانی زدند ولی خواستگار کینهجو از خود هیچگونه ردی به جا
نگذاشته بود و با وجود بیماری مادرش حتی برای مطلع شدن از حال مادرش نیز
ارتباطی با خانوادهاش نمیگرفت.
پس از گذشت چند هفته دختر جوان که قربانی
کینه خواستگارش شده بود با صورتی بانداژ شده به اداره 16 مراجعه کرد و به
کارآگاهان گفت: 5 سالی است با احمد و خانوادهاش همسایه هستیم و رفت و آمد
خانوادگی با آنها داشتیم ولی من نمیدانستم احمد قصد ازدواج با من را دارد
تا اینکه چند ماه پیش وی به من پیشنهاد ازدواج داد و با توجه به اختلافات
فرهنگی که با هم داریم من قبول نکردم و احمد به خانوادهام گفته بود
میخاهد جواب «نه» را از زبان خودم بشنود.
وقتی شب خواستگاری آمد و جواب
«نه» را شنید، به سمتم آمد و با «اسید» جواب خوبیهای من و خانوادهام را
داد. زهره در ادامه گفت: چند روزی است یک ناشناس به تلفن من پیامکهای خالی
میفرستد و من میترسم که پیامکها از سوی احمد باشد، چون چندمدت پیش نیز
یکی از خواستگارانم را تهدید به قتل کرده بود.
براین اساس کارآگاهان شماره
تلفن ناشناس را مورد ردیابی قرار دادند و متوجه شدند کسی که پیامکهای خالی
را میفرستد همان احمد است و با روشن شدن موضوع آنها گام به گام به تعقیب
وی پرداختند.
تجسسها نشان میداد که احمد از اراک به اصفهان رفته است.
کارآگاهان با ردیابیهای دقیق متوجه شدند وی قصد دارد به خانه خواهرش در
تهران برود و با انجام تعقیب و مراقبتهای ویژه ساعت 6 صبح 27 آذرماه
هنگامی که احمد در خانه خواهرش مشغول استراحت بود، غافلگیر و دستگیر
شد.
احمد در بازجوییها ادعا کرد آسیب جدی به دختر مورد علاقهاش نرسانده
است ولی هنگامی که در مواجهه حضوری زهره را دید سرش را به زیر انداخت و
اعتراف کرد: من عاشق زهره بودم و دوست داشتم با وی ازدواج کنم ولی
خانوادهاش مانع این کار میشدند تا اینکه از وی خواستگاری کردم و جواب نه
شنیدم ولی میخواستم جواب نه را از زبان خودش بشنوم، به همین منظور شب
خواستگاری مقداری اسید تهیه کردم و داخل یک ظرف پلاستیکی کوچک ریختم و داخل
کیف موبایلم جاسازی کردم و پیش خودم گفتم اگر جواب نه شنیدم با اسید آنها
را تهدید میکنم ولی در مراسم خواستگاری با جواب نه زهره روبهرو شدم و
نفهمیدم که چطور اسید را به روی صورت دختر مورد علاقهام پاشیدم.
وی در
ادامه به کارآگاهان گفت: من چندین سال است که با زهره ارتباط تلفنی دارم و
بعضی وقتها هم با یکدیگر بیرون رفتهایم و همدیگر را بهطور کامل
میشناسیم و در ابتدای آشناییمان وی با ازدواج با من مشکلی نداشت ولی
نمیدانم چطور شد که نظرش عوض شد و به من پشت کرد.
دختر قربانی توطئه شوم که
با شنیدن ادعای خواستگار کینهجویش حسابی شوکه شده بود به پلیس گفت: ما با
یکدیگر همسایه بودیم و رفت و آمد داشتیم ولی من هیچ ارتباط دوستانهای با
او نداشتم، رابطه ما همان رابطه همسایگی بود و من در طول این چند سال از
مزاحمتهای وی آسوده نبودم، به همین منظور مجبور شدیم تا خانهمان را به
جای دیگری منتقل کنیم ولی باز احمد نشانی ما را پیدا کرد و مزاحمتهایش
شروع شد تا اینکه خواستم حرف آخر را به وی بزنم و بگویم حاضر به ازدواج
نیستم که این اتفاق تلخ برای من و خانوادهام افتاد.
بنابراین گزارش با
توجه به سوختگی شدید زهره از ناحیه راست صورت، لبها و قفسه سینه و نظریه
پزشکی قانونی در این رابطه پرونده برای رسیدگی قانونی به بازپرس شعبه 8
ناحیه بعثت ارجاع داده شد.