پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : خسرو معتضد
بیستم دی ماه سالروز به شهادت رسیدن میرزا تقی خان امیرکبیر سیاستمدار و صدراعظم و اصلاحگر بزرگ ایران در روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال 1268 ه. ق برابر با دهم ژانویه سال 1852 میلادی است. این جنایت حسب الامر پادشاهی جوان، کم تجربه، بی اراده، آلت دست و مادر فاسد الاخلاق و اقتدار طلب و خوشگذران او، وسوسه های عده ای درباری مفتخوار مخالف هر گونه اصلاحات و ترقی کشور انجام پذیرفت.
بی گمان براساس اسناد و مدارک سیاسی تاریخی و نیز نوشته های سیاستمداران انگلیسی، سفارت بریتانیا در ترغیب شاه به کشتن امیرکبیر دست داشت. سفارت روسیه نیز با بی تدبیریهای گراف دالگو روف، وزیر مختار تندخو که به دستاویز حمایت از جان صدراعظمی که وزیر مختار را در امر برترین شخصیت ایرانی می دانست. مرتباً دم از رسیدن نامه تزار و تضمین جان امیرکبیر می زد درباریان فاسد را در تشویق شاه به صدور فرمان قتل امیرکبیر مصمم کرد و تحریکات به ظاهر غمخوارانه مادر شاه مهدعلیا و عشوه گریهای یک زن رقاصه درباری که بعدها همسر یکی از وزیران عصر ناصری شد، صدور حکم را قطعی کرد.
میرزا علی خان حاجب الدوله مقدم مراغه ای پدر حسن خان صنیع الدوله یا همان وزیر انطباعات ناصر الدین شاه مأمور اجرای حکم شد. پس از چهل روز که میرزا تقی خان در دهکده فین کاشان به عنوان تبعید به سر می برد، دژخیمان به سراغش رفتند و در گرمابه عمارت فین به جانش افتادند. ابتدا قرار شد با تیغ فصادی شریان دو دستش را بگشایند تا مرگ به آرامی فرا رسد، اما علی خان حاجب الدوله قره نوکر خونخوار که از قماش همان نوکرانی بود که وقتی دستور می دهند برود کلاه بیاورد سر می آورند اجازه نداد مرگ به آرامی و بدون درد و شکنجه به سر وقت امیرکبیر بیاید؛ با کوفتن لگدی بر سینه امیرکبیر او را کف سنگفرش زندان انداخت و دستور داد شاگرد دژخیمان یک لنگ حمام به دهانش فرو برند و یک لنگ دیگر به گردنش بیفکنند و خفه اش کنند تا او هر چه زودتر به تهران بازگردد و بر سفره طعام چرب و نرمش بنشیند و از نعمت سفره شاهنشاه ارتزاق کند و در میان همسران و صیغگان و کنیزانش به گفتگو و خنده نشیند و از آن پس تا پایان عمر و در یک قرن و نیم بعد از تاریخ وقوع جنایت بار سرزنش و تنفر عمومی و ملامت تاریخ را به جان بخرد.
بسیار شنیده ایم که گفته اند ملت ایران، ملت مرده پرست است؛ متأسفانه گویا این گفته واقعیت دارد. ناصرالدین شاه پس از فقط یک سال بعد از کشته شدن امیرکبیر وقتی رجال بی لیاقت و مفتخوار و زمینخوار و رشوه خوار و بی عرضه ای چون میرزا نصرا... آقاخان صدراعظم نوری و شانزده فرزند یکی از دیگری بی لیاقت تر جناب صدراعظم، کار ایران را تباه کردند قدر امیرکبیر را فهمید و از آن پس تا پایان دوران سلطنت پنجاه ساله خود حسرت داشتن صدر اعظمی چون امیرکبیر را داشت و بارها می گفت: در خلع و قتل عجولانه آن مرد بزرگ مرتکب چه اشتباهی شده است. ناصرالدین شاه به میرزا احمدخان پسر امیرکبیر از همسر اولش که بعدها به او لقب ساعد الملک داد و وی را به درجه سرتیپی توپخانه در قشون رساند محبت داشت.بعدها شاه قاجار از دو دختر امیرکبیر برای دو پسر خود خواستگاری کرد. یکی همسر مظفرالدین میرزا ولیعهد شد نام این دختر تاج الملوک ملقب به ام خاقان بود. محمدعلی میرزا، پادشاه بعدی قاجار ثمره این ازدواج بود. این ازدواج به علت تنفر تاج الملوک به مظفرالدین میرزا که او را پسر قاتل پدرش می دانست در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه به طلاق انجامید.
تاج الملوک تابلو نقاشی بزرگی از پدرش را در خانه در اتاق پذیرایی به دیوار نصب کرده هر زمان وارد اتاق می شد در برابر آن سر فرود می آورد و کمترین اعتنایی به شوهرش نمی کرد. از او و دایی خود ناصرالدین شاه تنفر کامل داشت و بالاخره به زور طلاق خود را از پسر دایی اش گرفت.
دختر دوم، همسر سلطان مسعود میرزا ظل السلطان پسر دیگر ناصرالدین شاه شد. قتل امیرکبیر که نظم و امنیت، اصلاحات اداری و مالی، تأسیس دارالفنون، منظم کردن ساختار ارتش، بنیانگذاری صنایع ملی، تحکیم قدرت سیاسی ایران در منطقه و صدها مورد کار بزرگ از جمله تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه، از دستاوردهای دوران کوتاه سه سال و نیم صدارت اوست، وقفه ای بزرگ در سیر اصلاحات ایران به وجود آورد.
صدارت امیرکبیر درست مقارن آغاز اصلاحات معروف به عصر میجی در ژاپن بود. امپراتور موتسوهیتو با استفاده از لیاقت و دانش مردان بزرگ دنیای سیاست ژاپن، آن جزیره سیصد و پنجاه هزار کیلومتری را به کشوری پیشرفته، آباد و مقتدر تبدیل کرد و قدر نوابغی چون مارکی ایتو و بارون تاناکا در آن دولت دانسته شد. ناصرالدین شاه، امیرکبیر نابغه و مصلح و لایق و وطن دوست و مردم دوست را کشت و پنجاه سال ایران را به قهقرا برد.
ناصرالدین شاه با اصلاحات روکاری در طول پنجاه سال سلطنت خود کار مهمی انجام نداد، بلکه با میدان دادن به دولتمردان فاسد و بی لیاقت و خائن ندانم کار سبب ویرانی بیشتر ایران و عقب ماندگی آن شد.
وقتی امیرکبیر کشته شد، چاپلوسان حتی اجازه ندادند مردم بدانند او به شهادت رسیده است اما ملت ایران مرده پرست نیست. این دولتمردان مفتخوار بودند که وقتی هرات و مرو و بحرین و ترکستان از دست رفت، وقتی ارتش ایران هیچ و بی معنی شد، وقتی دارالفنون به مکانی بی فایده تبدیل شد قدر امیرکبیر را دانستند و به روح مهدعلیا و حامیان او لعنت فرستاند که مایه نابودی امیر شده بود.