پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:
صبح کمیسیونی داشتم از رئیس سازمان برنامه، صنایع نظامی ارتش و رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر که پیشنهادات کمپانی آمریکایی وستینگهاوس را در مورد انبار لوازم الکترونیک جهت تمام تاسیسات ارتش بررسی کنیم.
بعد شرفیاب شدم. اول شرفیابی پرسیدند: «موضوع وستینگهاوس را کی رسیدگی میکنی؟» عرض کردم: «همین الان در دفتر مشغول هستند.» استنباط کردم شاهنشاه خوششان آمد. بعد باز در مورد اثر فرمایشات خودشان در دانشگاه پدافند ملی سوال فرمودند. عرض کردم: «فکر میکنم خوب بود، جز اینکه اگر ما بخواهیم در مقابل عراقی هم همه چیز را ویران کنیم، معنی آن این است که خودمان را ضعیف میدانیم. در قبال شوروی چیز دیگر است... فرمایشات شاهانه کلی بود، ممکن است چنین تعبیر بشود.» قدری فکر کردند، چیزی نفرمودند. ولی فرمودند: «چینیها عین این دکترین را دارند.»
بعد در مورد کمک فوقالعاده نظامی شوروی به سوریه بحث شد. فرمودند: «اصولا من به غربیها گفتهام که شما در مورد [امنیت]یک منطقه در دنیا مثلا اروپا پافشاری میکنید، اگر منطقه دیگر را رها کنید، این پافشاری هیچ نتیجه ندارد. زیرا در حقیقت جنگ بین کلهگندههاست، در منطقه دیگری که شروع شد، باز هم همه را آلوده میکند. به این جهت به توسط خود تو، براندت... بعد از مذاکره من با او، از لندن جواب فرستاده که من این نکته را درک میکنم و در سفر خود به انگلیس با رئیسالوزرای انگلیس هم صحبت کردم که سیاست کشورهای غربی و [امنیت]مناطق مختلف جهان باید یک سیاست مجتمع باشد. البته شورویها خیلی علاقهمندند که از اروپا خیالشان راحت شود که خود را در مقابل چین جمع و جور کنند. برعکس چینیها مایلاند تا آنجا که ممکن است در قبال شوروی موی دماغ بتراشند. این هم که به ما اینقدر اهمیت دادهاند، همین موضوع است.» البته کاملا نظرات شاهنشاه صائب است و هیچ وهمی ندارد.
بعد راجع به والاحضرتها صحبت شد. من عرض کردم: «والاحضرت همایونی از کاخ سعدآباد به نیاوران مدرسه میروند، اجازه فرمایید با اتومبیل مرسدس زرهپوش اعلیحضرت همایونی که من پارسال خریدم، تشریف ببرند.» فرمودند: «نمیخواهم روح بچه را اینقدر ناراحت کنم.» عرض کردم: «چاره نیست.»
بعد در خصوص هوش والاحضرت همایونی و قدرت ایشان در اتومبیل راندن صحبت شد. عرض کردم: «قدری خطر دارد.» فرمودند: «بهتر است خطر داشته باشد تا یک بچه ننه پخمه، مثل احمدشاه قاجار تربیت کنم.» در خصوص والاحضرت علیرضا صحبت کردند. فرمودند: «از من پرسید که مرا هم مثل ولیعهد، خودت به مدرسه میبری؟ گفتم نه، چون آنجا تو به مدرسه فرانسوی میروی. به هر صورت بچه به این کوچکی خیلی احساسات دارد.» عرض کردم: «ولی باید طریقهای اتخاذ کرد که ایشان هر قدر هم باهوش باشند، والاحضرت همایونی را نه تنها گردن بگیرند، بلکه ناجی و کمک خود بدانند.» فرمودند: «چون اختلاف سن آنها نسبتا زیاد است، فکر میکنم همینطور بشود.»
عصری دوستی به دیدنم آمد و میگفت که شرفیاب بوده است و شاهنشاه فکر میکنند از اینکه دکتر کنی را از حزب مردم وادار به کنارهگیری فرمودهاند، باید من راضی باشم. یاللعجب! واقعا باید گفت: الملک عقیم. من اگر کنی را در مقامی میخواهم، برای حفظ منافع سلطنت است، نه برای خودم.