
خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی را از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵، هر شب منتشر میکند. پیشتر، خاطرات «آیت الله» از سال ۵۸ تا ۷۱ در «انتخاب» منتشر شده بود
به گزارش «انتخاب»؛ متن خاطرات آیت الله هاشمی در روز ۲۹ آذر 1371 تا 1375 در زیر آمده است
سال ۱۳۷۱
ساعت نُه کارها را انجام دادم. امام جمعه ساوه و حاج خدام از طلاب سابق آشنایمان در قم آمدند. نیازهای ساوه را گفتند و خواستند که برای سفر حج کمکشان کنم. آقای [ابوالفضل] توکلی بینا، [مشاور رییسجمهور در امور اصناف] آمد. دربارة یک نرخی شدن ارز، نظراتی از طرف اصناف ابراز کرد که مجموعاً مثبت است.
دکتر [حسن] حبیبی، [معاون اول رییسجمهور] آمد. برای امور جاری کشور و مسأله زمان انتخابات صحبت شد. آقایان کمال و صادق خرازی آمدند و ضمن ارائه گزارشی از شرایط سیاسی در آمریکا، در مورد سیاست تشنجزدایی راهنمایی گرفتند.
ظهر به دانشگاه تهران رفتیم. در مراسم سالگرد همکاری حوزه و دانشگاه، برای دانشجویان صحبت کردم[۱] و جواب سئوالات را دادم. نماز جماعت با امامت من خوانده شد. آقای [عباس] محفوظی، [نماینده ولی فقیه در دانشگاهها] خیرمقدم گفت.
عصر هیأت دولت جلسه داشت. شب میهمان رهبری بودم. دربارة بودجه سال ۱۳۷۲، خریدهای خارجی و سفر قم مذاکره کردیم.
سال ۱۳۷۲
امام جمعه، نماینده و فرماندار سوسنگرد آمدند. برای عمران منطقه استمداد کردند و از طرحهای مهم سد کرخه و شبکههای آبیاری و گاز، به خاطر نقش مهمی که در عمران اساسی منطقه دارد، تشکر کردند. امام جمعه از فشارهای شورای [سیاستگذاری] ائمهجمعه شکایت کرد. من برای کار بیشتر مردم و عربهای منطقه که به خوبی از استعداد منطقه استفاده نمیکنند، تذکر دادم.
همراه اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به دفتر رهبری رفتیم. من گزارش کوتاهی دادم و ایشان هم صحبت معمولی داشتند. وزیران جهادسازندگی، کشاورزی، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، امور اقتصادی و دارایی و نیرو و آقایان نوربخش و نواب آمدند. گزارشی از اعتبارات بانک جهانی و آثار مهم آن دادند و از آقای زنجانی که کارشکنی میکند، گله کردند. تلفنی به آقای زنجانی گفتم که همکاری کند. قرار شد قبلاً هماهنگ کنند.
عصر شورای عالی مناطق آزاد جلسه داشت. اساسنامه سه منطقه کیش، قشم و چابهار را تصویب کردیم. تا ساعت نُه شب برای نطق ارائه برنامه و بودجه در مجلس کار کردم. به خانه آمدم. بچهها جمع بودند. با هم شام خوردیم.
سال ۱۳۷۳
[آقای کوتی ابو]، سفیر کشور چاد برای تقدیم استوارنامه آمد. یک پایش مصنوعی است و با عصا و لنگان راه میرود. علت را پرسیدم، گفت در جنگهای آزادیبخش کشورش که با قوای فرانسه میجنگیدهاند، پای خود را از دست داده است. دربارة توسعه روابط و وضع چاد صحبت شد. گفت ۵۵ درصد مردم مسلمان و ۳۵ درصد مسیحی و ده درصد با عقاید دیگرند. روابطشان با سودانیها خوب است.
[آقای واهان بایبوردیان]، سفیر ارمنستان برای تقدیم استوارنامه آمد. نطقش را به زبان فارسی ایراد کرد. دربارة همکاریها صحبت شد و از اهمیت نقش ایران در زندگی ارامنه گفت. تأکید کردم که پس از حل مشکل جنگ قرهباغ، روابطمان توسعه مطلوب خواهد یافت.
آقای میرسلیم برای دستور شورای عالی انقلاب فرهنگی و تصویب آیین نامه دبیرخانه شورا آمد. آقای [سیدمنصور] رضوی آمد و برای پذیرش کار دیگر اظهار آمادگی کرد و اقدام دولت برای کنترل قیمتها را تحسین نمود.
دکتر [حسن] حبیبی آمد. دربارة میهمانسرای دولت و مسائل مجلس و رهبری و دولت و ضرورت تقویت قوه اجرایی و کمک به استان اردبیل صحبت شد. عصر شرکتکنندگان در کنفرانس پنجم خلیج فارس آمدند. دکتر ولایتی گزارش داد. من هم دربارة ضرورت پاسداری از ثبات و امنیت منطقه و اینکه عامل ثبات، خودمان باید باشیم و نه ارتشهای بیگانه، صحبت کردم.[۱]
تا ساعت نُه شب، کارها را انجام دادم و به خانه آمدم. آقاجلال، هندوانه گرفته بود که برای شب یلدا استفاده کردیم. بعد از گذشت چند روز از اسب سواری، هنوز عضلات کوفته شده، درد دارد.
سال ۱۳۷۴
[امروز عید مبعث است.] در منزل بودیم. بیشتر وقت با استراحت و مطالعه گذشت. فاطی هم پذیرایی میکرد. ظهر بچهها جمع شدند. محسن و یاسر و مریم به رفسنجان رفتند و فائزه به گنبد رفته است. ساعت نُه و نیم صبح، برای مراسم دیدار بعثت، به دفتر رهبری رفتم. با صحبت کوتاهی تبریک گفتم و ایشان هم صحبت خوبی داشتند[۱].
در دفترم ساعتی ماندم و کارها را انجام دادم و به پاسداران و اعضای دفتر عیدی دادم. آقای دعایی و فرزندانش برای تبریک آمدند. دیشب عفت، تلفنی از مدینه خبر سلامتی و بارش فراوان باران را داد. بنا داشتیم به سد لتیان برویم، به خاطر تنوعی برای والده، ایشان اظهار عدم آمادگی کردند و ما هم نرفتیم.
سال ۱۳۷۵
اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. ساعت هشت آقای دمیرل آمد. با هم به فرودگاه رفتیم. قرار بود با هلیکوپتر برویم، مثل دیروز، به خاطر مه نشد. با او و با هواپیما بهسوی شهر [شانلی] اورفا پرواز کردیم. در مسیر، آقای دمیرل، توضیحات درباره طرح گاپ[۱] داد که برای دیدن آن رفتیم.
در فرودگاه مسئولان استان و جمعی از مردم شهر استقبال کردند. چند جملهای برایشان صحبت کردم.[۲] در سفر قبلی هم اینجا آمده بودم. با هلیکوپترها از فضا، دشت حران و شهر تاریخی حران و شهر اورفا و منطقهای را دیدیم که میگویند، حضرت ابراهیم در آنجا در آتش انداخته شده است. اورفا نسبت به پنج سال قبل، خیلی رشد کرده است. در محل سد بزرگ آتاتورک فرود آمدیم. ابتدا فیلمی از آثار طرح گاپ را دیدیم و سپس توضیحات مسئولان را شنیدیم. طرح گاپ به منظور مهار آبهای دجله و فرات و توسعه نُه استان جنوبشرقی ترکیه طراحی شده که قرار است ۳۲ میلیارد دلار سرمایهگذاری شود که تاکنون ۱۲ میلیارد دلار انجام شده است.
سد آتاتورک با ۴۸ میلیارد مترمکعب آب و ۴/۲ هزار مگاوات برق و یک میلیون هکتار آبیاری بخشی از آن است؛ انصافاً کار مهمی است. سئوالاتیکردم و چند کلمه هم صحبت تحسینآمیز نمودم[۳]. هدیهای دادند [= یکدست عبا و یک سینی]. رفتیم نیروگاه سد را هم دیدیم. هنوز هم هزار متر در ثانیه، آب بهسوی سوریه عبور میکند که خیلی عظیم است؛ نباید سوریه نگران باشد که هست. بهسوی فرودگاه پرواز کردیم. در مسیر، مزارع پسته در دشت میناقلی اورفا و نیز خروجی دو تونل عظیم انتقال آب از دریاچه به پشت حران و... را دیدیم.
از فرودگاه، آقای دمیرل بهسوی آنکارا و من و همراهان بهسوی ازمیر پرواز کردیم. در مسیر استراحتی داشتم و با آقای ولایتی درباره انتخابات صحبت کردیم؛ گفت از طرف دوستان آقای ناطق [نوری]، به او پیشنهاد شده که سمت معاون اولی را بپذیرد، ولی نپذیرفته است؛ چون وزارت امور خارجه را ترجیح میدهد.
غروب با استقبال استاندار، شهردار، نماینده شهر، وزیر مشاور و مسئولان دیگر، به ازمیر[۴] رسیدیم. یکسره به هتل افس رفتیم که متعلق به سازمان بازنشستگی [ترکیه] است. بعد از استراحت و نماز و شام در همین هتل، اطلاعات زیادی از وضع استان، ضمن صرف شام و طول مسیر گرفتم. آقای دمیرل از آنکارا، تلفنی احوالپرسی کرد. گزارشها را خواندم. عفت و بچهها قبل از ما رسیدهاند.