کد خبر: ۵۷۸۴۹
تاریخ انتشار: ۴۴ : ۰۴ - ۲۰ فروردين ۱۳۹۱

«دکترا» یا نقل و نبات !

خسرو معتضد
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در خبرهای خارجی آورده شده بود رئیس جمهور یکی از کشورهای اروپای شرقی (مجارستان)، به علت تقلب در نگارش رساله دکترای خود آن هم در یکی از رشته های ورزشی و رونویسی از رساله شخص دیگری تحت پیگرد قرار گرفته و گویا قرار است از پست و مقام خود عزل و به دادگاه معرفی شود.


در خبرها خواندم مردم آن کشور اعتماد خود را به این جناب رئیس جمهور از دست داده و افکار عمومی اظهارنظر کرده چگونه می توان به یک خلافکار دروغگو اعتماد کرد و او را در چنان پست مهمی باقی گذاشت؟
چند روز پیش داشتم پرونده پزشکی مظفرالدین شاه را - که دکتر عطاآیتی محقق ایرانی در بایگانی وزارت خارجه و وزارت جنگ فرانسه یافته و ترجمه کرده- می خواندم. دیدم دکتر ژوستین اشنایدر، پزشک فرانسوی مظفرالدین شاه که کلنل ارتش فرانسه هم بوده، در نامه ای به ریاست دانشکده پزشکی پاریس از او خواسته درباره چند تن از دکترهای معروف ایرانی آن زمان از جمله دکتر ابراهیم خان حکیمی (حکیم الملک) و سوابق تحصیلی آنان و اینکه واقعاً دوره دانشکده پزشکی پاریس را گذرانده اند یا نه و این همه تخصصهایی که روی برگه های نسخه خود می نویسند، تحقیق کند و به او پاسخ دهد این کسانی که مدعی کسب درجه دکترا از دانشگاه پاریس- دانشکده پزشکی هستند، راستی راستی درسهایشان را تمام کرده و با درجه دکتری به ایران بازگشته اند یا به دروغ ادعای پایان دانشکده طب پاریس را می کنند؟
علت اینکه دکتر اشنایدر از ریاست دانشکده پزشکی پاریس خواسته بود ثابت کند این ده دوازده دکتر معروف ایرانی در آن زمان به راستی پزشک واقعی هستند یا نه، بیماریهای مداوم و مزمن مظفرالدین شاه بود؛ چون این اطبا معالجه او را بر عهده داشتند.دکتر اشنایدر فکر می کرد روشمعالجه و تجویز داروهای خطرناک باعث وخامت حال شاه و سکته های مکرر او شده است.
اشنایدر در سال 1895 یعنی یازده سال پیش از مرگ مظفرالدین شاه در دوران ولیعهدی او با آزمایش کامل خون و ادرار و معاینه دقیق، و نیز با تشخیص میزان قند و آلبومین در بدن او، تاریخ تقریبی مرگ وی را تعیین کرده بود و سعی می کرد جان شاه را نجات دهد، اما موفق نشد و دکترهای قلابی و نیز دکتر لیندلی پزشک جوان و کم تجربه انگلیسی مرگ شاه را تسریع کردند؛ زیرا پرهیز غذایی را برداشته، هر نوع داروهای تقویت کننده مبهی به او می دادند و با صرف مشروبات الکلی سنگین و تدخین قلیان و سیگار و چپق مخالفت نمی کردند. معجونهای عجیب و غریب و خطرناکی به شاه می دادند و خلاصه کاری کردند که آن بیچاره در 57 سالگی چشم از جهان بست. دکتر حکیم الملک هم یکی از مسببین مرگ مظفرالدین شاه بود؛ زیرا دواهای غلطی تجویز کرده بود و کتک مفصلی خورد و از دربار اخراج شد. البته بعدها ده بار وزیر و دو بار یا سه بار نخست وزیر شد!
بدین ترتیب من دیدم تاریخ پزشکی و دکترای قلابی در ایران سابقه ای قدیمی دارد. یک سرهنگ دکتر پیرمرد روسیه تزاری مهاجر که دختران زیبایی داشت یکی از دختران خود را به زنی به یک امیر لشکر ایرانی داد. این دکتر هفتاد هشتاد ساله خواست در ایران طبابت کند. دوره، دوره رضاشاه بود و اداره کل صحیه مملکتی تأسیس شده بود. اداره کل صحیه مقرراتی داشت (صحیه یعنی بهداشت). باید هر کس مطب باز می کرد گواهینامه دکتری یا اجازه طبابت از یک پزشک واقعی حاذق می داشت! این سرتیپ پیر تزاری ادعا می کرد بلشویکها ارتش را گرفته اند و جوازی در دست ندارد. وقتی بازرسان پافشاری کردند عکسی را از چمدان خود درآورد و نشان داد که شصت سال پیش، از سال 1310 ه.ش، در روسیه برداشته شده بود و چند جوان که یکی از آنان سبیل کلفتی داشت جلوی در دانشکده طب ارتش روسیه ایستاده بودند و عکاس از آنان عکس گرفته بود.او ادعا کرد آن جوان سبیلوی گردن کلفت و گردن گلابی که می بینید من هستم !پرسیدند آن جوان چاق است و گردن گلابی. شما لاغرید و نحیف، هیچ به هم شباهت ندارید.همچنین شما که سبیل ندارید و معمولاً سبیلوها سبیل خود را نمی تراشند. گفت: ای بابا، آن زمان جوان بودم. چاق و گردن کلفت بودم. حالا پیر شده ام لاغر و نحیف شده ام، سبیلم را هم وقتی داشتم از روسیه فرار می کردم تراشیدم. در ظاهر و جامه زنانه سوار کشتی شدم، به ایران آمدم. سرانجام این پیرمرد جواز طبابت خود در ایران را گرفت.شخص دیگری آمد و ادعای دکتری کرد. گفتند: پس کو دیپلم فرنگی دکترای ات و گفت در کشتی بودم و زیر دریایی آلمانی اژدر کشتی را غرق کرد، چمدانم رفت زیر آبهای اقیانوس اطلس یا مدیترانه! قبول ندارید غواص بفرستید از عمق 8000 متری دربیاورد!
به هر ترتیب این روزها هر جا می روم همه خود را دکتر خطاب می کنند یا اطرافیان آنها دکتر دکتر می گویند. دیگر حاج آقا کمتر می گویند! (مدتی رسم بود تمام وزیران و معاونان وزیران و مدیران عامل و مدیران کل و استانداران و فرمانداران و بخشداران و شهرداران شهرهای کوچک را حاج آقا خطاب می کردند. آدم وارد ادارات و وزارتخانه ها می شد، گمان می کرد وارد بازار دلالان دراز تهران شده است. حالا دکتر مد شده، تا دلتان بخواهد دکتر، فت و فراوان شده است).
بنده درجه دکتری ندارم. فوق لیسانسیه هستم. رفتم در امتحان دکتری شرکت کنم وقتی قیافه عبوس مرحوم وحید الملک شیبانی را دیدم که باید متنی را در حضورش از فارسی به انگلیسی ترجمه می کردی و بعد باید مرحوم فروزانفر یا مرحوم عبدالحمید بدیع الزمانی تصدیق می کرد زبان عربی تو در حد زبان فارسی است و می توانی هر متنی را به عربی ترجمه کنی، پاهایم لرزید و از امتحان دادن به آن استادان سختگیر خدا بیامرز صرفنظرکردم، اما امروز کسب درجه دکتری (مثل آب خوردن است و نیاز چندانی به تبحر در زبانهای انگلیسی و عربی و حداقل یک زبان خارجی دیگر ندارد. به همین علت مثل نقل و نبات دکتر تولید می شود و بعد هزار ادعا عنوان می شود که این یکی دکترای واقعی ندارد، آن یکی دکتر تقلبی است، سومی پول داده درجه دکترای قلابی گرفته و آخر هم ثابت نمی شود کسی که دکتر واقعی است، چه زمانی دکتر شده است.
نظرات بینندگان