کد خبر: ۵۹۳۱۸
تاریخ انتشار: ۴۰ : ۰۳ - ۲۹ فروردين ۱۳۹۱

اين چه وضع رانندگي است؟

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اعتماد نوشت: در ميان اقوام ما آقايي هست كه به گمانم ديپلمش را هم به زور بتواند دست و پا كند اما از صدقه سر مكنت مالي و صورت تراشيده و كراواتي كه حتي در روزهاي گرم سال بسته مي شود، به او دكتر مي گويند.

 او يك شغل شريف دارد: اينكه از سال ها پيش سراغ بسياري از شخصيت هاي فرهنگي نسل گذشته ايراني مي رود و منابع مالي در اختيار آنها مي گذارد. مثلاامور پزشكي آنها را به عهده مي گيرد يا فرض بفرماييد قراردادي مي بندد با يكي دو خطاط رده چندم كه يك بار ديگر به هزاران بار كتابت ديوان حافظ بيفزايند و چاپ نفيس كنند. از اينهايي كه بر دسته عصايشان هم سر حافظ نصب است. يا مثلاقرار مي گذارد هر روز يكي از معروف ترين بازيگران ارزشمند و قديمي سينما را به دكتر ببرد و مخارج دوا و درمانش را بدهد. خب اينها كار بدي است؟ در ظاهر ابدا. خيلي هم خوب است. اما يك اتفاق در مسير اين آقاي دكتر مي افتد: يكي اينكه تمام اين كارها به اين شرط است كه اسم ايشان همه جا درج شود.

در ميان اين هنرمندان نامش مدام برده شود و به عنوان حامي مالي، بهره يي از اعتبار هنري ايشان ببرد. همين آدم يكي دو بار از من پرسيده اگر بخواهد يك فيلم سينمايي را سرمايه گذاري كند، چقدر هزينه خواهد داشت. وقتي مبلغ را به نسبت سالي كه اين سوال را پرسيده، محاسبه يي تخميني كرده ام و جواب داده ام، ترش كرده كه: اين چه وضع رانندگي است؟! حتي دستمزد يك فيلمنامه نويس حرفه يي وقتي به گوشش رسيده، باز هم همين سوال را پرسيده. پس ميزانسن جالب توجه در همچه وضعيتي سرمايه گذاري در حيطه يي است كه يا سود مالي را به جيب حامي مالي برگرداند يا اعتبار وي را در ميان فرهنگيان قديمي و فراموش شده به عنوان منجي هنر و نام ايشان ايجاد كند.

من به اين ميزانسن مي گويم فرهنگ خرده بورژوازي: زيرمجموعه يي از بورژوازي كه اعتبارش مجازي است. متصل به اين و آن است. حتي اينقدر نقدينگي ندارد كه در زمره اشرافيت تلقي شود. متاسفانه گمانم بر اين است كه اين قوم و خويش بنده از برندگان بازي سرمايه و هنر خواهند بود: بازي اي كه جلوه اش ميهماني و عكس يادگاري با صاحب فلان رمان چندين جلدي و فلان نقاش مقيم امريكا و فلان پزشك مقيم سويس و فلان فردوسي شناس فراموش شده است. اما باطنش حذف طغيان از ذات هنر است. حذف آنچه هنر به وسيله آن هنر مي شود. توفان ذهن: چيزي كه هر روز ساختارهاي پيشين را به بازي بگيرد و ساختاري نوين و البته شكننده به نسبت روز بعد فراهم كند.

 دنياي رنج يك هنرمند كه اتفاقا دستش روي دمل چركي اجتماع است. معتقدم اصغر فرهادي به اين دليل مقدس كه دستش روي دمل چركي اجتماع است، شايسته بردن همه جوايزي است كه دارد. و مطمئنا او و هم نسلان او در آن فضاهاي بورژوامنشانه جايي ندارند. جالب است بدانيد اگر سري به آرشيو فيلم خانه اين قوم و خويش ما بزنيد، بيشترين بسامد عنوان فيلم، قصه هاي صمد و گنج قارون است. نمي دانم توانستم حرفم را درست بزنم يا نه.
نظرات بینندگان