کد خبر: ۶۱۹۶۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۵ : ۰۴ - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱
پ

هندوانه فروشی که نویسنده داستانهای عاشقانه شد

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پیرمرد اهل تربت حیدریه، همزمان با نمایشگاه بین المللی کتاب، آثارش را در بساطی در گوشه حیاط شبستان به فروش می رساند؛ آثاری که داستان عشق ناکام خود اوست؛ «بالاتر از مجنون».
پیرمرد عاشق پیشه اهل تربت حیدریه است. روستایی زاده ای است اهل خورق. جایی در شمال جاده شوسه زاهدان به تربت حیدریه. خودش می گوید که در روستا هندوانه می کاشته و می فروخته و عشق و عاشقی پایش را به نوشتن و کتاب باز کرده است.
به گزارش مهر،سبحان عبداللهی که صورت آفتاب خورده اش سنی حدود 50 سال را نشان می دهد، این روزها در گوشه ای از مصلای امام خمینی(ره) کتاب می فروشد، کتاب که می گویم، حدیث عشق و عاشقی اوست در سرزمینش و پایتخت که همه با ناکامی همراه بوده است.عبداللهی می گوید: اول بار در روستای خودمان دلداده دختری شدم. اما روزگار، او را به من نرساند و پدرش او را به مردی داد که سه زن دیگر هم داشت. حکایتی است این عاشق شدن.
کاش قانونی داشت و می شد برایش قاعده ای نوشت. نمی دانم چه شد، اما تصمیم گرفتم ماجرایش را بنویسم؛ نوشتمش و چند داستان دیگر هم در همان حال و هوا به آن اضافه کردم و شد یک کتاب و نامش را هم گذاشتم «بالاتر از مجنون».
از او درباره انتشار کتابش که پرسیدم، گفت: کتابم را کسی منتشر نمی کرد. خیلی این در و آن در زدم تا آخر با واسطه دوستی، ناشری قبول کرد که هزار نسخه چاپ کند. من ولی چهار هزار نسخه می خواستم. می دانستم که می فروشد. در نهایت هم به دو هزار نسخه رضایت دادم و طی دو سال 6 نوبت از کتاب چاپ شد.
پیرمرد ادامه می دهد: داستانهایم را با الهام از بینوایان نوشتم. برخی از شخصیتهای آن به نوعی شبیه به آدمهای ویکتور هوگو است. من را این طوری نبینید. برای خودم کلی نویسنده هستم !نصف دیوان حافظ را هم از حفظم.
وی می گوید: پس از چاپ کتاب اولم برای کار به تهران آمدم. چشمتان روز بد نبیند، دوباره دلم رفت و عاشق شدم. اما این بار هم نشد و باز شروع کردم به نوشتن که شد همین کتاب دومم که اسمش هست «جوانی کجایی که یادت بخیر!»
می پرسم: ناشرت کجاست؟
می گوید: پول نداشت در نمایشگاه شرکت کند. من خودم کتابها را ریختم توی یک ساک و آوردم تهران و روزها اینجا می فروشمشان.از او درباره دیگر آثارش می پرسم، می گوید: کتاب دیگری هم نوشتم که رفته است ارشاد برای مجوز. یک فیلمنامه هم دارم به نام «حلال»؛ فرستاده ام برای خانم مریم نشیبا، همان که در رادیو حرف می زند. داده ام بخواند و نظرش را به من بدهد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
هنر دوست
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۲۸ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۸
0
0
در ضیا آباد قزوین هم یک نقاش زندگی میکند که آثار او در بسیاری از کشورها به نمایش گذاشته شده و خیلی مورد توجه قرار گرفته است استاد لشکری سواد چندانی ندارد ولی با ایجاد نقاشی های بدیع چند وجهی و،تهیه و ساخت رنگهای گیاهی و نقاشی بدون استفاده از قلم هنرمند پر آوازه ایست.تا کنون صداو سیما چند بار با وی مصاحبه کرده و ...
جالب این است که در ابتدا دانشگاه تهران اجازه نمایش آثارش را به او نداده بود وروی زمین پیاده رو جلوی دانشگاه آثارش را به نمایش گذاشت
نظرات بینندگان