
سرویس تاریخ «انتخاب»؛ صبح به کارلتن رفتم. بعد از ناهار با نصرتالدوله [وزیر خارجه] در چگونگی اوضاع گفتوگو کردیم. گفت بنا بر تلگرافاتی که رسیده کنارهگیری وثوقالدوله قطعی شده و گذشته از علل دیگر یک علت عمده این است که میانهاش با شاه سازگار نبوده و نیست. منصورالملک تلگراف کرده بود که شهرت از ریاست وزرایی مشیرالدوله و مستوفیالممالک و فرمانفرما و صارمالدوله و سپهدار و صمصامالسلطنه و حشمتالدوله است.
نصرتالدوله میگفت دیروز انگلیسها با من صحبت میکردند و میگفت نظر به خود من بوده ولی البته با بودن من در فرنگستان این فقره از نظر خارج میشود و میگفت دربارهی مشیرالدوله از من استمزاج میکردند و من خیلی تایید و تاکید کردم و پرسیدند آیا تو با او کار میکنی؟ گفتم بلی و پرسیدند با دیگری کار خواهی کرد؟ گفتم تا دیگری چه پلتیکی داشته باشد. من نظر شخصی ندارم.
پس از آن گفت حالا چه باید کرد و اظهار نگرانی میکرد از اینکه مشیرالدوله قبول نکند و ما چه باید بکنیم و اوضاع مملکت خطرناک است و هم بحران و هم یک کابینهی بیکفایت برای مملکت سم قاتل است. گفتم مشیرالدوله شاید به هیچ وجه قبول نکند اما اگر وجهی برای قبول او باشد این است که از طرف انگلیسها و مساعدت آنها مطمئن باشد و نیز افکار عامه هم با او موافقت داشته باشد و این ممکن نمیشود مگر اینکه انگلیسها نسبت به قراردادی که با ایران بستهاند افکار ایرانیها را مساعد کنند و ما اگر کاری بتوانیم بکنیم این است که به انگلیسها بفهمانیم که شما اگر یک کابینهی جدی در ایران طالبید و میل دارید که او بتواند از مخاطرات جلوگیری کند باید کاری بکنید که شکایت مردم از شما به سبب این قرارداد رفع شود و این مسئله خود تا یک اندازه مفاسدی را که در پیش است جلوگیری خواهد کرد.
نصرتالدوله گفت این حرف را که ابتدائا نمیشود به انگلیسها گفت. چه خوب بود که وقتی که با مشیرالدوله گفتوگو میکنند او این عنوان را بکند، ما هم تایید کنیم. گفتم او شاید نکند، به واسطهی اینکه ممکن است چنان از قبول کار تحاشی داشته باشد که اصلا داخل گفتوگو و شرایط نشود و شما اگر موقع پیدا کردید این خیال را به یک نحوی القا کنید. در هر حال تلگرافی به منصورالملک کرد و سفارش به مشیرالدوله که تکلیف قبول کردن است و اظهار نگرانی میکرد از اینکه یک آدم مهملی سر کار بیاید و به او تکلیف ماندن در کابینه بکند و او در عالم رودربایستی مجبور شود؛ چون تصورش این است که این فقره خیلی محتمل است. واقعا هم بعید نیست.
خلاصه بعد از شام تلگرافی از منصورالملک رسید که اشعار میکرد حضرات بلشویکها جدا مشغول کار هستند و اظهارات چیچرین به کلی دروغ است و هم در گیلان و هم در آستارا قشون میآورند و کار میکنند. از تبریز اخبار مختلف است. از یک طرف میگویند اهل آنجا خودشان مقاومت دارند و حتی اسم آذربایجان را تغییر داده آن را آزادستان کردهاند، از طرف دیگر میگویند عنقریب اعلان جمهوری خواهند کرد.
خلاصه اوضاع خیلی بد است و هرچه فکر میکنم در جبین این کشتی نور رستگاری نمیبینم و نمیفهمم چطور میشود.
منبع: یادداشتهای روزانه محمدعلی فروغی، به کوشش محمدافشین وفایی و پژمان فیروزبخش، تهران: سخن، چاپ هفتم، صص ۴۱۴ و ۴۱۵.

