کد خبر: ۶۲۶۴۷۹
تاریخ انتشار: ۰۵ : ۰۰ - ۱۶ تير ۱۴۰۰

سفرنامه‌ی ناصرالدین‌شاه به خراسان، شنبه ۱۵ تیر ۱۲۴۶؛ دویست‌وپنجاه نفر از فوج زرندی هرزگی کرده، رفته‌اند بست حضرت

فوج زرندی که بنا بود امروز از سربازخانه‌ی ارک کوچیده به کلات بروند، دسته‌ی موزدقان‌چایی به قدر دویست و پنجاه نفر هرزگی کرده، محمدمرادخان را هم زده، رفته‌اند بست حضرت. بسیار اوقاتم تلخ شد. آقا علی، شهاب‌الملک [و] اشرک را به شهر فرستادم که حضرات امنای دولت را در ارک حاضر کنند... امین‌الدوله، عین‌الملک، اعتمادالسلطنه، دبیرالملک، آجودان‌باشی [و] سعدالملک بودند. بسیار کج‌خلقی کرده، آن‌ها را با یک فوج مامور کردم بروند، سرباز اگر از بست بیرون نیامد همه را بگیرند.
سفرنامه‌ی ناصرالدین‌شاه به خراسان، شنبه ۱۵ تیر ۱۲۴۶؛ دویست‌وپنجاه نفر از فوج زرندی هرزگی کرده، رفته‌اند بست حضرت
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ دیشب زاغی بله شده بود، صبح رفتم حمام بعد رخت پوشیده سوار شدم به درشکه، از دروازه‌ی ارک بیرون رفته، از دم باغ خوبی گذشته، راندیم برای باغ خلج. والده‌ی شاه صبح توسط اشرک را کرده بود، او هم سوار بود. آیی برای خلعت‌بهای خودش با کسان الله‌یارخان دره‌جزی هرزگی کرده بود، اسب کشیده بود. به هاشم و میرشکار گفتم ایستادند او را صد چوب زدند.

خلاصه، یک فرسنگ و نیم راه است از شهر الی باغ خلج. رو به جنوب شهر واقع است. در دره چند درختی است، استطخر [استخر] کوچکی طولانی، درخت بید دارد. کلاه‌فرنگی آن‌جا ساخته‌اند، ناتمام است، یعنی حوض‌خانه باید بشود، محکم ساخته‌اند اما بدترکیب، باید ان‌‌شاءالله تمام بشود معلوم نیست که بنا کرده است؛ می‌گفتند حسام‌السلطنه بنا کرده است.

هاشم، آقا علی، ادیب‌الملک، حسین‌خان، محمدعلی‌خان، اشرک، محمدحسن‌خان، آقا دایی، سیاچی و غیره بودند. ناهار خوردم، بعد از ناهار خوابیدم. میرزا علی‌نقی کتاب خواند. به قدر دو ساعت خوابیدم، وقتی که برخاستم رقعه از صادق‌خان که به شهاب‌الملک نوشته بود از شهر آوردند دیدم. فوج زرندی که بنا بود امروز از سربازخانه‌ی ارک کوچیده به کلات بروند، دسته‌ی موزدقان‌چایی به قدر دویست و پنجاه نفر هرزگی کرده، محمدمرادخان را هم زده، رفته‌اند بست حضرت. بسیار اوقاتم تلخ شد. آقا علی، شهاب‌الملک [و] اشرک را به شهر فرستادم که حضرات امنای دولت را در ارک حاضر کنند، خودم هم چای، هندوانه و غیره خورده، نماز کردم.

امروز قبل از ناهار – خیر بعد از ناهار – اسبان سپه‌‌سالار که از چناران آورده بودند. موچول، حاجی محمدقلی‌بیک [و] ابراهیم‌بیک آوردند دیدیم؛ اسب‌های عربی [و] ترکمانی نام خوب داشت.

خلاصه، عصری خودم تنها با میرشکار، محمدعلی‌خان و غیره سوار شده رفتم بالای کوه. راه بدی داشت، قدری پیاده رفتم. این راه به زقه و غیره می‌رود و بند طُرُق. قدری بالای کوه ایستاده دوربین به شهر و غیره انداختیم؛ بعد باز پیاده سرازیر شدم. سوار شده آمدم درشکه نشسته راندم. نیم ساعت به غروب مانده به شهر رسیدم.

امین‌الدوله، عین‌الملک، اعتمادالسلطنه، دبیرالملک، آجودان‌باشی [و] سعدالملک بودند. بسیار کج‌خلقی کرده، آن‌ها را با یک فوج مامور کردم بروند، سرباز اگر از بست بیرون نیامد همه را بگیرند. شب را به کج‌خلقی خوابیدم.

 

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه، از ربیع‌الاول ۱۲۸۳ تا جمادی‌الثانی ۱۲۸۴ به انضمام سفرنامه اول خراسان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۳۹۷، صص ۲۵۶ و ۲۵۷.

نظرات بینندگان
captcha