کد خبر: ۶۶۸۹۸۰
تاریخ انتشار: ۵۰ : ۲۳ - ۰۹ فروردين ۱۴۰۱

«بازجویی از صدام» به قلم مامور اطلاعاتی سیا، شماره ۳۸: او [صدام] هیچ اطلاعات روزانه‌ی امنیتی دریافت نمی‌کرد

او [صدام] هیچ اطلاعات روزانه‌ی امنیتی دریافت نمی‌کرد و نمی‌توانست عظمت طوفان در راه را درک کند – حتی پسرانش عدی و قصی، از حمله‌ به رهبری آمریکا غافلگیر شدند. همه‌ی وزیران صدام نگاه می‌کردند تا پاسخی بگیرند. همه فکر می‌کردند که صدام برنامه‌ای برای رویارویی با ائتلافی که قبلا به عراق رسیده بود دارد. خیلی زود همه فهمیدند که برنامه‌ای در کار نیست.
«بازجویی از صدام» به قلم مامور اطلاعاتی سیا، شماره ۳۸: او [صدام] هیچ اطلاعات روزانه‌ی امنیتی دریافت نمی‌کرد
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

روی این نکته انگشت گذاشتیم که مقام‌های عراقی برای سال‌ها می‌گفتند که برنامه‌های تسلیحاتی‌شان را ثبت نکرده‌اند تا این‌که در سال ۱۹۹۵ بیش از ۱۲۰ جعبه سند مرتبط با ذخایر سلاح‌های بیولوژیکی خود را تحویل دادند. این قضیه پس از آن رخ داد که حسین کامل، داماد صدام، به اردن پناهنده شد و مقام‌های عراقی بازرسان سازمان ملل را به مزرعه‌ی پرورش جوجه‌ی او بردند، جایی که این اسناد در آن‌جا انبار شده بود. صدام گفت: «اگر ما اهدافی شوم داشتیم، باید این اسناد را آتش می‌زدیم یا آن‌ها را جایی پنهان می‌کردیم. ما هیچ قصدی برای از سرگیری برنامه‌هامان نداشتیم... حتی از طارق عزیز شنیدم که این اسناد خیلی هم مهم نبوده‌اند. طارق عزیز نمی‌دانست چرا این اسناد در اختیار حسین کامل است.» (عراقی‌ها بیش‌تر اسناد حساس را در خانه‌های مقام‌های ارشد خود مخفی می‌کردند تا از دسترس بازرسان بین‌المللی دور باشد).

کمی پس از آن، عراق پس از سال‌ها تاکید بر این‌که تنها یک برنامه‌ی دفاعی محدود داشته، اذعان کرد که ذخایر وسیع سلاح‌های بیولوژیکی در اختیار داشته است. صدام گفت، این برنامه‌ها وقتی معلوم شدند که او سیاهه‌ای از سلاح‌های موجود در عراق را برای سازمان ملل فراهم کرد. پس از جنگ خلیج‌[فارس]، صدام به طور موقت کنترل ۱۴ استان از ۱۸ استان عراق را در جریان قیام شیعیان از دست داد. افسران حزب بعث مورد حمله‌ قرار گرفتند و اسناد به آتش کشیده شدند. «حتی یک سند برجا نماند، همه‌شان به آتش کشیده شدند، حتی اسناد خانه‌ها و املاک... خیلی مهم بود که برخی اسناد را [درباره‌ی سلاح‌های کشتارجمعی] پیدا کردیم تا به شما نشان دهیم. همان‌طور که طارق عزیز گفته است، گرفتن ۹۵ درصد نمره‌ی امتحان خودش خبر خوبی است.» صدام گفت، ولی به جای برداشتن تحریم‌ها، بازرسان هم‌چنان به دنبال پنج درصد باقی‌مانده بودند. «واقعا به شیوه‌ي ظالمانه‌ای درباره‌ی ما قضاوت شد. فکر نمی‌کنم هیچ کشوری به اندازه‌ی عراق این‌قدر سرکوب شده و درباره‌اش سوءتفاهم بوده باشد.»

صدام در سال‌های آخر زمام‌داری‌اش نشان داد که درباره‌ی آن‌چه در کشورش می‌گذرد به همان اندازه‌ی دشمنان بریتانیایی و آمریکایی‌اش بی‌اطلاع بود. فاصله گرفت او از حکومت، موجب افتادن در دامی شد که وقتی حمله‌ی سال ۲۰۰۳ قریب‌الوقوع به نظر می‌رسید نمی‌توانست از آن بگریزد. او نسبت به آن‌چه حکومتش انجام می‌داد بی‌توجه بود و هیچ برنامه‌ی مشخصی برای آماده کردن عراق در زمینه‌ی دفاع از خود نداشت. صدام فکر می‌کرد در پایان، کارها بالاخره یک‌جوری سر و سامان می‌گیرد، همان‌طور که در گذشته چنین شده بود؛ آمریکایی‌ها می‌آیند، بخش‌هایی از کشور را ویران می‌کنند و بعد احتمالا در باتلاق گیر خواهند کرد یا جامعه‌ی بین‌المللی که خواهان متوقف شدن خشونت و کشتار است، آن‌ها را به توقف حملات متقاعد می‌کند؛ یا گیر می‌افتند و کشور را ترک می‌کنند؛ یا سازمان ملل مداخله و آتش‌بس برقرار می‌کند. او هیچ اطلاعات روزانه‌ی امنیتی دریافت نمی‌کرد و نمی‌توانست عظمت طوفان در راه را درک کند – حتی پسرانش عدی و قصی، از حمله‌ به رهبری آمریکا غافلگیر شدند. همه‌ی وزیران صدام نگاه می‌کردند تا پاسخی بگیرند. همه فکر می‌کردند که صدام برنامه‌ای برای رویارویی با ائتلافی که قبلا به عراق رسیده بود دارد. خیلی زود همه فهمیدند که برنامه‌ای در کار نیست.

ادامه دارد...

 

منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور»، تهران: ترجمه‌ی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۴۶-۱۴۸

نظرات بینندگان
captcha