
هنگامی که بحث جنگ سال ۲۰۰۳ را پیش کشیدیم، صدام به نظر میرسید که از واقعیتهای نظامی دور است. بسیاری از اظهارنظرهایش عجیب و غریب بود. به نظر میرسید که آشنایی چندانی به جزئیات تهاجم ائتلاف و دفاع عراقیها ندارد. اظهارنظرش دربارهي استفادهی آمریکا از توان هوایی، بیانگر فقدان درک این نکته بود که چگونه دکترین نظامی آمریکا عملیاتهای هوایی و زمینی را به هم پیوند زده است، و لحن او نشان میداد که فکر میکند تاکتیکهای آمریکا نابرابر، ناعادلانه و ننگین بوده است.
به صدام نقشهای دادیم تا بهتر توضیح بدهد که عملیات نظامی در کجا اتفاق افتاد، ولی او قادر نبود تحرکات نیروها یا اقدامهای مهم نیروی زمینیاش را به خاطر بیاورد. در یک وقت دیگر، صدام به مقایسهی میان جنگ عراق با جنگ داخلی آمریکا پرداخت، با این توضیح که دلیل شکست جنوب از شمال این بود که جنوبیها برای جنگ ناچار بودند به ارتفاعات بروند. متوجه منظورش نشدم و از او خواستم که واضحتر حرف بزند. او به نقشهای اشاره کرد و گفت، چون جنوب در پایین شمال قرار دارد، این یعنی اینکه جنوبیها همیشه ناچار به جنگ با دشمن در جایی بودند که در واقع بالای سرشان بود.
از صدام دربارهي تصمیم سال ۱۹۹۵ او مبنی بر پذیرش برنامهي«نفت در برابر غذا» پس از رد کردن آن به مدت شش سال، پرسیده شد. این برنامه به عراق اجازه میداد تا در ازای فروش نفت، دارو، غذا و سایر مایحتاج ضروری را وارد کند. صدام از این شکایت داشت که این برنامه نهتنها توهین به شخص او بلکه به همهی عراقیها بوده است. او گفت: «ما کی هستیم؟ فقط مرغهایی که در مرغداری نگهداری میشوند، و اگر مریض شویم به ما دارو میدهند؟» بعد رگ ناسیونالیستیاش بیرون زد: «ما کشوری دارای ارتش، مدارس، دانشگاهها و کالجها هستیم. متوجه بودیم که بخش عمدهای از نفت به آمریکا میرود و بیشتر پالایشگاههای آمریکا برای نفت عراق طراحی شدهاند. بنابراین آمریکا نفتش را برد و برنامهی نفت در برابر غذا ارائه شد. آیا مردم عراق مانند کرم هستند که بخورند و بخوابند؟ اگر آنها دلشان برای مردم عراق میسوخت، باید محدودیتها را برمیداشتند.»
سپس دربارهي عملیات «روباه صحرا» در دسامبر ۱۹۹۸ از صدام پرسیدیم؛ عملیات نظامیای که دولت کلینتون پس از آنکه صدام بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل را اخراج کرد، برای مجازات عراق دستور به آغازش داد. او گفت: «جزئیات را به خاطر نمیآورم، اما کلیت آن یادم هست. به نظر میرسید که فهمی مشخص از قدرت در هیأت حاکمهی ایالات متحده وجود دارد، و آن این بود که اگر به عراق حمله نکنند، یعنی رئیسجمهورشان ضعیف بوده است. لذا عادت داشتم این جوک را بگویم که این شانس ماست، هر رئیسجمهور جدیدی ناچار است یک سیلی به ما بزند! به همین دلیل رئیسجمهوری قدیمی برای ما بهتر است تا رئیسجمهوری جدید. از این رو، به شورای فرماندهی انقلاب گفتم: باید از ستارهي بختمان ممنون باشیم که این حمله فقط چهار روز طول کشید و به صنعت ما خسارت نزد.»
وقتی از تاثیر بمباران در جریان عملیات روباه صحرا پرسیدیم، صدام هرگونه تاثیری را رد کرد: «یکی از چیزهای عجیب این بود – آمریکا شکایت داشت که هواپیمایش مورد اصابت دفاع ضدهوایی عراق قرار گرفته است. بین خودمان عادت داشتیم که با ناراحتی و شگفتی در این زمینه حرف بزنیم. آنها تنها حریم هوایی عراق را نقض نکرده بودند – بر فراز لسآنجلس که پرواز نمیکردند، بلکه حاکمیت عراق و [اصول] شورای امنیت سازمان ملل را نقض میکردند که خواستار احترام به حق حاکمیت عراق شده بود.» سپس صدام یکی از جدلهای اختصاصی خود را – که خلاف واقع بود – رو کرد: «هیچ نوع سلاح کشتارجمعی در عراق وجود ندارد یا رهبریاش مجوز آن را نداده است. یک خائن پیدا نمیشود که بتواند به شما بگوید سلاحهای کشتارجمعی کجاست؟» صدام تا جایی پیش رفت که برای ما از رنج بزرگی سخن بگوید که محدودیتهای وضعشده مسبب آن بود و تا زمان برکناریاش از قدرت در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت.
ادامه دارد...
منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیسجمهور»، تهران: ترجمهی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۴۹-۱۵۱.

