کد خبر: ۶۷۰۹۵۴
تاریخ انتشار: ۰۲ : ۰۰ - ۲۳ فروردين ۱۴۰۱

خاطرات صادق طباطبایی، شماره ۶۴: سید احمد در مقابل حیرت من و چمران ناگهان بالانس زد!

خاطرات صادق طباطبایی: ... منظره‌ی دریا از بالای ساختمان [موسسه دکتر چمران در لبنان] خیلی زیبا بود. احمد آقا پرید روی این لبه و شروع کرد به دویدن... دکتر چمران با دلهره گفت: «چه کار می‌کنی؟! خطرناک است.» (ارتفاع ساختمان ۲۵-۳۰ متر بود) سید احمد... رفت و سر نبش دو ضلع ساختمان روی همان لبه و در مقابل حیرت من و چمران ناگهان بالانس زد! چمران... می‌گفت... وقتی برگشت پایین می‌خواستم یک سیلی توی گوشش بزنم که ببین چه به روز ما آوردی؟!
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ فردای آن روز سید احمد در موسسه‌ی دکتر چمران [۱] در صور به ما پیوست. دکتر چمران یک عکس نشان داد گفت که این عکس را از بالای ساختمان از یک قطره‌ای که آویزان است گرفته‌ام که دریا در این قطره پیداست. احمد آقا گفت برویم و بالا را ببینیم.

موسسه‌ی دکتر چمران دو ساختمان مستقل از هم در یک قطعه زمینی بود که مشرف بر دریا بود و از آن‌جا اردوگاه‌های فلسطینی را می‌شد دید. ساختمان هشت یا ده‌طبقه‌ای که کلاس‌های درس و خوابگاه دانشجویان و تعدادی از ایتام بود. دور تا دور بالای ساختمان یک لبه‌ای داشت به عرض ۲۰ تا ۲۵ سانتی‌متر و منظره‌ی دریا از بالای ساختمان خیلی زیبا بود.

احمد آقا پرید روی این لبه و شروع کرد به دویدن روی آن‌جا. دکتر چمران با دلهره گفت: «چه کار می‌کنی؟! خطرناک است.» (ارتفاع ساختمان ۲۵-۳۰ متر بود) سید احمد گفت: «من را می‌ترسانی؟» رفت و سر نبش دو ضلع ساختمان روی همان لبه و در مقابل حیرت من و چمران ناگهان بالانس زد! چمران که خودش این را بعدا تعریف می‌کرد می‌گفت می‌خواستم به قلبم فرمان ایست بدهم که ضربان آن فشار ایجاد نکند که او را از آن طرف پایین پرت کند. یعنی این‌قدر دل‌شوره و ترس ما را برداشته بود. چمران می‌گفت وقتی برگشت پایین می‌خواستم یک سیلی توی گوشش بزنم که ببین چه به روز ما آوردی؟! از آن طرف سید احمد آقا همین‌طور که ما ایستاده بودیم و بهت زده نگاه می‌کردیم، راحت آمد پایین و گفت این کاری ندارد، چه فرقی می‌کند من آن گوشه بالانس بزنم یا روی زمین. کف دست من مگر بیش از این مقدار جا لازم دارد؟

آن‌جا من برای اولین بار تسلط احمد را به اعصاب خودش دیدم و یک‌ای والله به او گفتم. از صور برگشتیم بیروت و در منزل آقای صدر بودیم سید احمد آقا روز‌ها را با مبارزین ایرانی متواری می‌گذراند. بعد از این ارتباط ما با یکدیگر ارتباط مستمری شد.

البته ایشان در ابتدا با یک تصمیم ناواضحی به عراق رفت. قصد داشت دو سه ماهه برود و بعد احتمالا به اروپا بیاید که تحصیل کند، ولی آن‌جا با حوادثی که پیش آمد خصوصا فوت برادرش حاج آقا مصطفی و رشد مبارزات مردم در ایران ماندگار شد.

یک بار هم مسافرتی با حاج احمد آقا و آقای دعایی و سید حسین آقا – فرزند حاج آقا مصطفی – آمدیم به کربلا. یک منزلی حاج آقا مصطفی در کربلا داشت، آن‌جا بودیم. در آن دو سه روز هم فرصتی بود برای شناخت بیش‌تر احمد آقا. هوشیاری، درایت، زیرکی، رُک بودن و صراحت لهجه، احاطه به مسائل و جنبه‌های مختلف آن و در عین حال بی‌قراری از خصوصیات او بود.

پی‌نوشت:

۱- این موسسه همان انستیتو تکنولوژی جبل‌عامل است که توسط امام موسی صدر تاسیس شد و دکتر مصطفی چمران مدیریت آن را عهده‌دار بود.

 

منبع: صادق طباطبایی، «خاطرات سیاسی اجتماعی (۱)؛ جنبش دانشجویی ایران»، تهران: موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ سوم، ۱۳۹۳، صص ۳۵۶-۳۵۸.

نظرات بینندگان