پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 
رقیه توسلی - باد میوزد. مرگ در شهر پرسه میزند و گردبادی از اندوه، زندگی را سخت تکان میدهد.
زلزله آمده است. تلخ و بیخبر.
بوی غبار
و غم درهم میپیچد و دیگر خبری از باغچهها و پرندهها نیست. خبری از
گلدانهای سفالی ایوان، خبری از زمینهای پر محصول و جیرجیرکهایی که
لابهلای درختان گوش آدم را کر میکردند.
از هر گوشه صدای آه و ناله
بلند است. زمین زارتر از آن است که این همه نبودن را تاب بیاورد. اینجا
زلزله، خوشبختی آدمهای بسیاری را زیر خروارها آهن و آجر مدفون کرده است.
دیوارها فرو ریخته، زمین شکافته و دیگر از درختهای پر سایه و بلند خبری
نیست.
میدانم تابستان است، اما هوا بسیار سرد است. هر دقیقه سنگ و چوب و
کلوخی کنار میرود و جسدی به آوار تقدیم میشود. این درد گزندهای است که
ته قلبت را میسوزاند. دیدن زندگی زیر خروارها خاک، مبهوتت میکند. انگار
نمیبینی. اینجا پایان دنیا به نظر میآید.
رایحه خاک بلند است. جیغ
کودکان پریشان بلند است. کسی آنطرفتر به زمین میافتد. نوجوانش را تازه
از تلنبار مرگ بیرون کشیدهاند. او تنها و بیخداحافظی رفته است.
زلزله خیلیها را با خود برده است. همه گریه میکنند. وجب به وجب روستا بوی خون و خواب میدهد. آسمان آبی نیست و شهر تاریک شده است.
چشمهای بینای تو را میخواهم ای خدا. چشمهای دنیا را که مرگ با خودش برده است.
ماتم
«اهر» ماتم من است. وقتی «ورزقان»، شب را آسوده نخوابد در شمال نقشه من
بیتابم. وقتی مرگ، خانه کلیبریها را با خود میبرد من زار میزنم. وقتی
هریس بیپناه، میدود به اینسو و آنسو، اینطرف کشور من در خود مچاله
میشوم و راه خانهام را گم میکنم.
آذربایجان! من پناهگاه تو میشوم،
هر چند میدانم کودکانت روی دستانت از جهان رفتهاند و زنان مهربانت
پابرهنه شدهاند و مردانت عزا را ضجه میزنند.
آذربایجان! میدانم رخت غم پوشیدهای و مرگ در رگهای شهرت دویده است و از دامان بلندش، برایت مشت مشت افسوس میپاشد.
اما
از چه بگویم. از کاشانههای ویران، از غم آوارگی، از سقفهایی که فرو
ریختهاند. خدایا تو که میخواهی همیشه و هرجا از خواب بیدارمان کنی صبر بر
درد را هم پیش پایمان بگذار.
آذربایجان! دلخراشترین روزهایت را صبور باش. خداوند تو را تنها و درمانده رها نمیکند.
ای
سرزمین خوب و داغدار، بیا و سرت را روی شانههای من بگذار و غمت را
هایهای خالی کن. من داغ و اندوه تو را در نکا و کلاردشت و بلده تجربه
کردهام. من هم داغهای بزرگ را پشت سر گذاشتهام و جنس زخمهایت را خوب
میشناسم.
میدانم آتشی در تو روشن شده است که برای خاموش کردنش
اقیانوس میخواهی. بگذار غمخوارت باشم. بگذار کنارت بایستم و در گوشهایت
بگویم دنیا بسیار حقیر و زودگذر است، اندوهگین مباش.
آذربایجان عزیز!
میفهمم زیر تیغ روزگار افتادهای و شادیهایت را باد با خودش برده است،
اما به روزهای بلا هم مؤمن بمان و به درگاه پروردگار بایست و بگو عاشقتر
از آنی که دنیا لرزیدنهایت را ببیند.
میدانم رویت، قلبت و شهرت چون گذشته آباد نیست، اما دیروز با تمام دردهایش رفته است.
آذربایجان عزیز! استوار باش و بدان خداوند بندههایش را میآزماید و آنکه ایمانش محکمتر و روحش صبورتر باشد به او نزدیکتر است.
داها اوردا اوشاقلارین گولوش سسی گلمیر
داها اوردا گولک قالخب قاپباجانی ددویمیر
داها اوردا قورد گچینین شنگولوسین یمیر
امروز مورخ 24/05/1391در ساعت 1:12دقیقه ظهر اهالی برخی از مناطق شهر ایلام لرزه بسیار شدیدی را در سطح شهر احساس کردندبه نحوی که احساس کردن که زلزله شده-اما زمان آن بسیار کوتاه بود وانگار که شی مانند شهاب سنگ به زمین برخورد کرده-پس از چندلحظه دود و گردو غبار غلیزی از پشت کوه مشاهده شد-اما کماکان این حادثه در حاله ای از ابهام میباشد
مردم هم از ترس بیرون آمده وبه خانه نمیروند
((گفتم شمارو در جریان بگذارم))
براي شادي روح درگذشتگان زلزله آذربايجان : فاتحه مع الصلوات
کل النفس ذائقه الموت -
و بدان که مرگ زیباترین جلوه عدالت خداوند در زمین است-
در زنده بودن ها به هم لطف کنید نه در مرگ ضجه زنید و مرده بپرستید-
تا زنده اید حقی پایمال نکنید-
تا زنده اید و حکم میرانید رگه های عدالت اسلام را بر قشر فقیر بچشانید-
خداوند مردگان آذری را رحمت کند و زنده های ایران را در راه دوستی و مودت دست گیرد-