پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : اعتماد نوشت
پروژه «توابسازي» اصلاحطلبان كه از سوي «راست چپستيز» از مدتها پيش
كليد خورده است چه پروژهيي است و چه اهدافي را در پستوخانههاي فكري
طراحان و دنبالكنندگان اين پروژه بايد جستوجو كرد؟آيا به واقع با
«عذرخواهي»، «اعلام ندامت»، «اعتراف به اشتباه» و «اقرار آشكار» كه از سوي
راست گلخانهيي (راست انقلاب ناديده) كه از موقعيت خاصي در حاكميت برخوردار
است، مطرح شده، اجازه فكر و عمل اصلاحطلبانه را به اصلاحطلبان خواهد داد
يا اينكه خواني ديگر را بايد در نقشههايشان خواند و ديد؟ اينكه آبشخور
نگاههاي متفاوت سرشناسان جناح راست به اصلاحطلبان و اصلاحطلبي كجاست؟چرا
عناصري از اين جناح از توبه اصلاحطلبان سخن ميگويند و عدهيي ديگر از
اينان، حذف اصلاحطلبي را نه ممكن و نه مطلوب براي نظام سياسي
ميدانند؟
براي پاسخ به اين پرسشها بايد گفتمانهاي ذينفوذ اصولگرايان،
خاستگاههاي آنان و جغرافياي اين جناح در فضاي سياسي ايران را بازخواني
كرد. بر اساس فعل و انفعالات درون جناح اصولگرا بايد گفت آنان پنج دسته شده
و با يكديگر نه در رقابت كه در نزاع جدي هستند:
اول: اصولگراهاي سنتي
(راست سنتي شامل جامعه روحانيت مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، حزب
موتلفه و گروههاي جبهه پيروان خط امام و رهبري). سران اين گروه در تلاش
هستند تا در انتخابات رياستجمهوري آينده مدلي را شبيه مدلي كه در انتخابات
مجلس نهم با حضور مهدويكني داشتند، تكرار كنند. اگرچه حزب موتلفه اعلام
كرده در انتخابات رياستجمهوري سال آينده، نامزد حزبي معرفي خواهد كرد كه
ميتوان گفت اين حزب به دنبال همسو كردن ديگر گروههاي راست سنتي با خود
است.
دوم: اصولگراهاي راديكال (مدرن)؛ سرشاخه اصلي اين جريان جديد
اصولگرايي را بايد جبهه پايداري دانست. آيت الله مصباح يزدي كه پيش از اين
از يكسو در نفي تحزب و بازي حزبي و از سوي ديگر از مساجد و حسينيهها به
عنوان پايگاههاي اصلي تجميع قدرت، سخن ميگفت به ناگهان در روز تاسيس جبهه
پايداري (حاميان احمدينژاد منهاي مشايي) سخنراني كرد و برايش شوراي
فقاهتي تجويز كرد.
سوم: اصولگراهاي معتدل؛ محسن رضايي را بايد از اين گروه
اصولگرايان دانست. او كه با از تن درآوردن يونيفرم نظامي خويش و بر تن كردن
لباس سياست نشان داد به دنبال جايگاهي والاتر و بالاتر از فرماندهي سپاه
است روزگاري با پروژه جريان سوم (انتخابات 84) و اين روزها با عنوان دولت
ائتلافي قصد حضور در انتخابات را دارد. رضايي با راهاندازي جبهه ايستادگي و
حمايت اشخاصي نظير عمادالدين افروغ، محمد خوشچهره، داوود دانشجعفري و...
در حال رقابت با ديگر اصولگرايان است.
چهارم: اصولگراهاي تكنوكرات؛ محمدباقر قاليباف، شهردار امروز تهران و
خلبان انتخابات سال 84، را بايد در اين گروه دانست. قاليباف اگرچه با
راهاندازي سايتهاي خبري و روزنامههايي نظير تهران امروز بهشدت به
دنبال رسيدن به قباي رياستجمهوري است اما به نظر ميرسد كه راه سختي را
براي رسيدن به اين خواسته ديرين و هميشگي خود در پيش دارد.
پنجم: احمدينژاد و حاميان دولتياش؛ محمود احمدينژاد با بهرهگيري از
كارتهاي برنده خود در تلاش هستند «ماندگاري در قدرت» را تجربه كنند و چنين
است كه در حال حاضر به دوئل با ديگر اصولگرايان ميپردازند.
به هر ترتيب هر يك از اضلاع پنجگانه اصولگرا در حال حاضر با يكديگر در نبرد
هستند اما در حين پنجهافكني با يكديگر، رقيب اصلي خود را، گفتمان
اصلاحات و اصلاحطلبان ميدانند.
در اين ميان، اصولگرايان سنتي اما خواستار حضور اصلاحطلبان بدون چهرههاي
تاثيرگذار و سرشناس اصلاحطلبان هستند تا بتوانند با پررنگ كردن گمانه
پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات رياستجمهوري آينده كه از پايگاه «اقتدار
اجتماعي» و نه «قدرت حاكميتي» برخوردارند، همزادان راستي خود را مجبور كنند
به وحدت استراتژيك برسند. اينچنين است كه حبيبالله عسگراولادي مخالفت
خود را با نزاع با اصلاحطلبان بر زبان ميآورد و ميگويد: «اصولگرايان حق
ندارند بگويند كه اصلاحطلبان نيرويي نيستند يا طرفداران آنها افسردگي
رواني دارند. ما معتقديم اصلاحطلباني كه اسلام، نظام جمهوري اسلامي، قانون
اساسي و خط امام و رهبري را قبول دارند به شرط تاييد شوراي نگهبان درون
مجموعه نظام هستند.» او همچنين از اصولگرايان استدعا كرد تا حداقل بر سر دو
كانديدا براي رياستجمهوري توافق كنند.
شايد مخاطب كلام حبيبالله عسگراولادي افرادي مانند اسدالله بادامچيان،
قائم مقام حزب موتلفه است كه معتقدند اصلاحطلبي در ايران مرده است. توصيه
عسگراولادي را محمد نبيحبيبي، دبير كل حزب موتلفه و از چهرههاي راست
سنتي برخلاف بادامچيان با گوش جان خريد و اينچنين بود كه در اظهارنظري از
علاقه اصولگرايان براي حضور اصلاحطلبان در انتخابات سخن گفت و مدعي شد
«حضور اصلاحطلبان در انتخابات به نفع كشور است.»
راست سنتي برخلاف راست گلخانهيي همچنين به حمايت از چهرههاي سرشناسي
همچون هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري پرداخته است تا بتواند از اعتبار اجتماعي
و سبد راي آنان براي انتخابات 92 به نوعي بهرهبرداري كند. در حالي كه
راست گلخانهيي (جبهه پايداري) در پي حذف كامل اصلاحطلبان، هاشمي رفسنجاني
و چهرههاي اعتدالگرايي چون ناطق نوري است.
دولتيها نيز با استراتژي بدلكاري، اين روزها تلاش دارند با استفاده از
ترمينولوژي اصلاحطلبانه، بخشي از مطالبات رفرميستي جامعه را به سمت خزانه
خود واريز كنند و يقينا حضور اصلاحطلبان هرگز اين فرصت را براي آنان مهيا
نخواهد ساخت كه بتوانند از شعارهاي اصلاحطلبانه استفاده كنند چراكه در
صورت فرض حضور يك كانديداي اصلاحطلب، در رقابت سياسي، توده اصلاحطلب،
اقبالي به جرياني كه خود را مبدل به كلام اصلاحطلبانه كرده، نخواهد داشت.
همين رويكرد باعث شده اتاق فكر دولتيها با ارائه تعابير اومانيستي از دين
و رسالت پيامبران و ارائه مباحثي مانند مكتب ايراني تلاش كنند با
بخشهايي از بدنه جامعه هنري و حتي روشنفكري ارتباط برقرار كرده تا شايد
بتوانند برخي نيروهاي سرگردان اجتماعي و سياسي را از بدنه جناح چپ جذب
كنند.
اصولگرايان ديگري مانند علي لاريجاني، محمدباقر قاليباف و محسن رضايي هم با
علم به اقتدار اجتماعي اصلاحطلبان در حد ممكن تلاش كردهاند وارد فضاي
اصلاحطلبستيزي نشوند تا شايد بتوانند در روزگاري نهچندان دور راي
اصلاحطلبان را پشت سر خود ببينند. اينان هرگز از شروط توبه و اقرار به
اشتباه اصلاحطلبان سخن به ميان نياوردند گرچه پس از حوادث انتخابات سال 88
و تحت فشار اظهارنظرهايي براي حفظ موقعيت خود داشتند.
البته جدا از اين اضلاع سياسي اصولگرا، چهرههاي ديگري مانند علي سعيدي،
حميدرضا مقدمفر و برخي چهرههاي ديگر نظير اين افراد كه منتسب به جريان
اصولگرا ميشوند و خود مدعي اظهارنظرها و رفتارهاي فراجناحي هستند، همسو با
راست گلخانهيي و در تضاد كامل با جناح راست سنتي همواره از شرط توبه
اصلاحطلبان براي بازگشت به قدرت سخن ميگويند. مدعاي آن، اظهار نظر اخير
حجتالاسلام سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران است كه در گفتوگو
با باشگاه خبرنگاران جوان راه بازگشت اصلاحطلبان به فضاي سياسي را توبه،
اقرار آشكار به اشتباهات، تعهد به پذيرش اصول و مباني نظام اعلام كرد.
همچنين حميدرضا مقدمفر، معاون فرهنگي سپاه پاسداران گفته است اصلاحطلباني
كه در وقايع پس از انتخابات رياستجمهوري سال ???? حضور نداشتهاند،
«ميتوانند در رقابتهاي انتخاباتي شركت كنند» اما به گفته او «مردم تمايلي
به آنها نخواهند داشت.» مقدمفر گفته است: «لطف جمهوري اسلامي به اين
جريان اين است كه بخشي از اصلاحطلبان كه در جريان فتنه حضور نداشتند و
موثر نبودند بتوانند در انتخابات شركت كنند و فعال باشند.»
پيش از اين نيز حجتالاسلام احمد سالك در گفتوگويي با اشاره به فعاليتهاي
اخير عبدالله نوري و سيدمحمد خاتمي، درباره اين دو تن گفته بود: «هر
كدام از آقايان خاتمي و عبدالله نوري جاي بحث و تامل دارند زيرا هر دوي
اينها در جريانات گذشته نقش داشتهاند، از اين رو ما برتري براي اين جريان
نميبينيم.»
اينچنين است كه وضعيت اصولگرايان همچون كلافه درهم تنيدهيي است كه باز كردن اين كلاف براي بزرگان اين جناح بسيار دشوار خواهد بود.
اصولگرايان از يك سو به رقابت با يكديگر نشستهاند و از ديگر سو،
اصلاحطلبان را پيش روي خود دارند كه از اقتدار اجتماعي برخوردارند. بايد
گفت اصولگرايان هرگز روزهاي خوبي را پشت سر نميگذارند و روزهاي بهتري را
نيز نميتوان براي آنان پيشبيني كرد. اصولگراياني كه مدعي بودند هرگز
دچار اختلاف نخواهند شد، انشعابهاي زيادي را به چشم خود ديدند. نهتنها
نيروهاي سياسي اين جناح رودرروي يكديگر صف كشيدند كه تعدادي از علما و
بزرگان روحاني هم در صف هاي مختلف و گهگاه مخالف هم مشغول رهبري جناح مربوط
به خود هستند.
سران جناح راست ميدانند محمود احمدينژاد، مردي نيست كه برنامهريزياش
تنها تا پايان دولتش باشد بلكه او به دنبال تجربه «ماندگاري در قدرت» است و
با سلام و صلوات فرمان مديريتي كشور را رها نخواهد كرد. تنگ شدن حلقه
«خودي»هاي نظام بر همين اساس و راديكاليزه شدن فضاي سياسي درون اردوگاه
اصولگرايان محتمل به نظر ميآيد و همين فرصت مناسبي براي اصلاحطلبان فراهم
كرده است تا به تبيين ديدگاههاي خود و نيز نقد عملكرد رقيب بپردازند و
نشان دهند «مديريت يكدست» چه نتايجي را براي ملك و ملت آفريده است.
شايد درك مشكلات دروني و بيروني ايران از سوي برخي چهرههاي معتدل و سنتي
جناح راست باعث شده اينان نيز همچون دولتيها، اصلاحطلبانه سخن بگويند و
اين مساله در شرايطي كه اصلاحطلبان اصلي نه در متن قدرت كه حاشيهنشين و
خانهنشين هستند، خود، يك پيروزي است چراكه اصولگرايان هم اصلاحطلب
شدهاند. اصولگرايان ميدانند كه در آينده نزديك و پس از پايان دولت
احمدينژاد، تنها يك سيستم دوچهره امكان بازيگري موثر و سيادت و سروري را
دارد: سيستمي كه هم چهره اقتدار داشته باشد و هم ناظر به رضايت مردم باشد؛
هم مصلح باشد و هم مقتدر؛ هم پراگماتيست باشد و هم پراكسيست؛ هم مصلحتطلب
باشد و هم عزتطلب؛ هم اقتصادمحور باشد و هم فرهنگمشرب؛ هم كثرتگرا
باشد و هم تمركزطلب؛ هم به زندگي روزمره مردم بينديشد و هم به آينده
دوردست آنان؛ هم درونگرا باشد و هم برونگرا؛ هم محليگرا باشد و هم
جهانيگرا. اصولگرايان و به ويژه راست سنتي امروز خوب ميدانند كه در خم
كوچه تدبير منزل شخصي خود سخت گرفتار آمدهاند و تدابيرشان براي آدميان و
تمام عالميان در تمام زمانها و مكانها هرگز خريداري نخواهد داشت مگر
دست به دامان اصلاحطلبان شوند، اصلاحطلبانه سخن بگويند، اصلاحطلبانه
ببينند و اصلاحطلبانه رفتار كنند. شايد با اين رويكرد بتوانند از دست
راست گلخانهيي و رفتارهاي حذفيشان رهايي پيدا كنند.