کد خبر: ۷۵۰۵۴
تاریخ انتشار: ۲۲ : ۰۳ - ۱۱ شهريور ۱۳۹۱

تاملي در معناي شهر

دكتر بهمن نامورمطلق
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شهر بزرگ‌ترين و پيچيده‌ترين متني است كه انسان مي‌آفريند و كلانشهرها كلان‌ترين متني هستند كه به دست بشر ساخته مي‌شوند. در حقيقت، شهر متن متن‌هاست؛ متني كه گفتمان‌هاي گوناگون را در خود جاي مي‌دهد. هيچ متني به ميزان خانه و به ويژه شهر در خود پذيراي آثار و بافت‌هاي متنوع نيست. همين وضعيت موجب پيچيده شدن مطالعه شهر مي‌شود. حال اگر موضوع مطالعه تصوير شهر در ادبيات و هنر باشد به مراتب دشوارتر خواهد بود. شهر در عين حال يك ابررسانه نه فقط براي هنرها بلكه براي انسان، زندگي انساني و تحولات بزرگ بشري است. خيابان يا ميدان فقط براي عبور و مرور نيست براي ملاقات و اجتماع كردن است. به ياد بياوريم تاريخ و ريشه واژه «خيابان» را؛ خيابان هرات و خيابان قزوين و خيابان چهارباغ اصفهان؛ ميدان آزادي، ميدان تحرير و ميدان مرواريد را.



شهر، متني برگرفته از فرهنگ

شهرسازي و معماري همانند هر ساخته و پرداخته انساني يك امر فرهنگي است. به همين دليل، هر فرهنگي داراي ويژگي‌هاي شهري خاص خود است. بنابراين جاي تعجب ندارد كه فرهنگ‌ها با توجه به خصوصيات فكري و ديني، تاريخي و اجتماعي همچنين اقليمي، شهرسازي خاص خود را دارند. به عبارت ديگر، زيبايي‌شناسي شهر و معماري هر جامعه‌يي برخاسته و برگرفته از باورها و تخيلات آن جامعه بوده است. به طور مثال، انديشه غرب كه بر پايه جدايي از طبيعت و غلبه بر آن استوار شده، سبك خاص خود را در خلق آثار ادبي، معماري، نقاشي يا مجسمه‌سازي دارد. نقاشي موناليزاي داوينچي يعني اين نماد نقاشي اروپا را به ياد بياوريم كه چگونه طبيعت در پس‌زمينه خفه و محو شده است. همچنين، نحوه برخورد عمارت با آسمان در غرب برخوردي چالش‌زا و خشم‌آلود بوده و اين نوع نگاه از گذشته و از معماري گوتيك و پيش از آن وجود داشته است. بر همين اساس در فرهنگ غرب واژه‌يي به نام آسمانخراش به وجود مي‌آيد. حال آنكه در انديشه اصيل ايراني‌اسلامي معماري هيچ گاه آسمان را نخراشيده و به آن نشوريده و نخروشيده است. بابلي‌ها با برافراشتن برج مي‌خواستند به حريم الهي تعدي كنند. قوم ثمود نيز با ساختن خانه‌هاي صخره‌يي، خود را آسيب‌ناپذير مي‌ديدند و طغيان كردند. قصرها و كاخ‌ها نيز جوري ساخته مي‌شوند كه شكوهي پوشالين به يك چيزي يا كسي به نام شاه يا سلطان بدهند. بناهاي لوئي شانزدهم در فرانسه و سبك نازيسم در آلمان نيز به گونه‌يي ديگر كبر و نخوت را نمايان مي‌سازند. مسابقه بزرگ برج‌سازي يا آسمانخراش‌سازي كه امروزه تب آن برخي كشورهاي جهان شرقي را بيشتر گرفته است، حكايت از تقليدي مضحكانه و ناآگاهانه از همان گردن‌كشي‌هاي الحادي دارد. در صورتي كه معماري ايراني خاضع و درونگراست. به طور نمونه معماري‌هاي فرورفته در زمين كاشان، يا صورت ساده خانه‌هاي يزد يا گنبدهاي نيلي‌رنگ مساجد اصفهان و ياهاي بسيار بيانگر خضوع و كرنش در عين حال زيبايي، هماهنگي و صلابت معماري اين مرز و بوم است. بنابراين شهرها آينه انديشه و خيالند.

شهر، كلان‌متن فرهنگ‌ساز

اما شهر فقط برگردان و آينه‌گردان ماهيت فرهنگ‌ها نيست بلكه همانند بسياري از هنرها و حتي بيش از هر هنر ديگري هويت‌سازي مي‌كند. انسان در متن شهر بالنده مي‌شود و رابطه انسان با شهر چنان درهم پيچيده شده كه به دقت نمي‌توان گفت آيا اين انسان است كه شهر را مي‌سازد يا اين شهر است كه به انسان شكل مي‌دهد. هيچ ساخته‌يي به اندازه شهر بر انسان تاثير نمي‌گذارد چنان كه تجربه شهرنشيني مهم‌ترين تجربه بشري محسوب مي‌شود. شهر معناسازي مي‌كند. شهر زبان بزرگ است و سخني بي‌وقفه با شهروندان دارد. بنابراين شهرها را بايد جدي گرفت زيرا انديشه، احساس و حتي باورهاي ما را شكل مي‌دهند يا دگرگون مي‌كنند. نقش فضا به ويژه فضاي شهري و معماري آنقدر در شكل‌گيري ذهنيت، شخصيت و هويت انساني و فرهنگي اساسي است كه امروزه بيش از هر زمان ديگري بر آن تاكيد مي‌شود و حتي رويكردهاي تازه‌يي براي مطالعه آن به طور مثال در ادبيات و هنر همچون نقد جغرافيايي، نقد محيط‌زيستي و نقد فضايي در اين دهه‌هاي اخير مطرح شده است. به عبارت ديگر، شهر شرقي انسان شرقي و شهر غربي انسان غربي پرورش مي‌دهد. بر همين اساس، شهر در معناي ايراني‌اسلامي داراي ويژگي‌هاي خاص خود است. نه فقط زيبايي‌شناسي و كاركرد ويژه خود را دارد بلكه در مسائل ديگر همچون چگونگي تعامل با طبيعت نيز داراي نگرش مخصوصي است. طبيعت در اين شهر و در اين معماري حضور دارد؛ بادگيرها، سرداب‌ها، اورسي‌ها، آفتاب‌نشين‌ها، ... شهر ايراني‌اسلامي يك مسجد، يك معبد بزرگ است مملو از معنويت، امنيت و عشق. شهر در اين معنا محل ديدن، بوييدن، نفس كشيدن، لذت بردن، زندگي كردن، گفت‌وگو كردن، اجتماع كردن و متعالي شدن است. شهرها همانند ديگر پديده‌هاي فرهنگي داراي لايه‌هاي گوناگوني هستند. آن چيزي كه با نگاه نخست و توسط عامه مردم مشاهده مي‌شود، لايه رويين و آشكار آن است. اما شهر داراي لايه‌هاي عميق و پنهاني است كه به مراتب مهم‌تر و اساسي‌تر تلقي مي‌شوند. شناخت باطن و لايه‌هاي عميق شهر آسان نيست. بهترين عنصري كه مي‌تواند به شناخت اين زيرساخت بپردازد هنر است. در حقيقت، هنر و ادبيات اسطرلاب جهان زيرين، ژرف و شگرف فرهنگ و پديده‌هاي فرهنگي همچون شهر هستند. هنر احوال دروني شهر و جامعه را مي‌نماياند. به همين روي تصاوير هنري از شهر داراي ارزش حقيقي و تحقيقي فراواني هستند. متاسفانه هنرها اغلب از شهرهاي امروزي تصاويري خوبي ارائه نمي‌دهند. بيشتر شهرها همچون يك ديگري هولناك تصور شده، آلوده و از هم گسيخته است. بي‌دليل نيست كه هنرها به همراه انسان معاصر به محض اينكه فرصتي پيش مي‌آيد از شهر مي‌گريزند. روابط انساني بيش از پيش گسسته و همسايه‌ها گاهي بيگانه‌تر از مريخي‌ها شده‌اند. تصاويري كه هنر ارائه مي‌دهد و همايش حاضر به تحليل آنها مي‌پردازد، قابل توجه هستند. خانه، محله، محيط كار و فضاهاي عمومي شهري داراي موضوع تصويرسازي بسياري در رمان‌ها، فيلم‌ها، نمايش‌ها، نقاشي‌ها و حتي موسيقي‌ها بوده‌اند كه كارشناسان اين همايش به بحث درباره آنها مي‌پردازند. اين تصاوير بسيار ‌مهمند. فقط آدم‌هاي كم‌مايه هستند كه اينها را خيالي و موهوم مي‌پندارند. اين تصاوير نشانه هستند و دلالت‌هاي ويژه‌يي دارند، رمز هستند و رازهايي در سينه دارند.

استاد دانشگاه شهيد بهشتي
نظرات بینندگان