اعتماد نوشت:
شايد تنها حسن شغل روزنامهنگاري اين باشد كه از نزديك با سياستمداران سخن
ميگويي. متوجه ميشوي كه آن عكسهاي روي كاغذ چگونه حرف ميزنند و چقدر
نمايشي سخن ميگويند يا اينكه ميفهمي به آنچه ميگويند باور دارند.
از اين
پس در بخش ميهمان اعتماد يافتههاي خود از ميزباني شخصيتهاي سياسي را با
شما در ميان ميگذاريم.
سيدفاضل موسوي، نماينده مجلس هشتم بوده است.
بيشترين كلمهيي كه با صداقت بر زبان ميآورد «آرمان»است، كلمهيي غريب كه
با لحني مصمم از دهانش خارج ميشود.
بينش و سوادش از حد و اندازههايي كه
براي يك نماينده مجلس در ذهن ما نقش بسته خيلي بيشتر است. لباسهاي سادهيي
پوشيده و ساعتي معمولي به دست دارد. از صدا و نگاهش ميشود فهميد كه
روزگار با او مهربان نبوده است.
سال 55 نخستين كسي است كه در تهران كتاب
ولايت فقيه امام را چاپ ميكند و 33 سال بعد به دليل عدم التزام به ولايت
فقيه رد صلاحيت ميشود. از بنيانگذاران سپاه است و سالهاست كه ديگر با اين
نهاد رابطهيي ندارد.
بيش از دو سال اسير عراقيها بوده. پسرش با لباسي
سبز كنارش نشسته كه او از خاطرات دوران اسارتش ميگويد. روزهايي را به ياد
ميآورد كه عراقيها اسيران ايراني را بهشدت كتك ميزدند تا آنها به زمين و
زمان ناسزا بگويند. همين اسرا دو هفته بعد پشت سر هم نماز جماعت
ميخواندند.
او تنها عضو اصلاحطلب كميسيون اصل نود مجلس هشتم بود كه در
سالهاي فعاليت اين مجلس، و به ويژه پس از انتخابات سال 88، با وجود همه
محدوديتهاي نمايندگان اصلاحطلب، همچنان بدون واهمه انتقاد ميكرد و البته
تنها كسي بود كه هميشه آماده پاسخگويي درباره كميسيون استراتژيك اصل نود
بود. او هيچگاه يك منتقد جنجالي و خبرساز نبود اما همواره منبعي موثق و
قابل اطمينان بود براي بيان اصوليترين و مستدلترين انتقادات از جريان
موجود.
موسوي، بعدازظهر روز يكشنبه ميهمان تحريريه «اعتماد» بود و در گپ و
گفتي خودماني از تمام آن روزهاي سخت سخن گفت؛ سخناني كه بسياري از آنها
شايد روزي سوژه گزارشهاي خواندني از 34 سال تلاش اميدوارانه طيفي از افراد
ارزشمدار براي رسيدن به «مدينه فاضلهيي» شود كه به گفته موسوي، پيش از
انقلاب به آنها وعده داده شده بود. او كه همواره علاوه بر بيان كاستيهاي
موجود و انتقاد از كمكاري اصلاحطلبان، تاكيد ميكرد كه انسان محكوم به
اميدوار بودن است، درباره دليل رد صلاحيت خود در انتخابات مجلس نهم هم
روايتي جالب داشت.
موسوي ميگفت: «ابتدا در شوراهاي نظارت ما را به عنوان
اقدام عليه امنيت ملي رد صلاحيت كردند. بعد از آن گفتند اشتباه شده و مشكل
شما عدم التزام عملي به ولايت فقيه است. من نخواستم به آنها بگويم كه كتاب
«ولايت فقيه» را در سالهاي قبل از انقلاب خودم در چاپخانه چاپ كردم و آن
روزها شما حتي جرات نداشتيد اين كتاب را ورق بزنيد. امروز هم نسخه اصلي آن
كتاب در خانه ما است!»
او از توصيههاي آخوند خراساني و آيتالله بروجردي
به حوزويان سخن گفت و در نهايت هم گفت: «شايد نطق آخر ما در مجلس هشتم هم
در رد صلاحيت ما تاثيرگذار بود. البته من تنها به علت حرفي كه در آن نطق
زده بودم در انتخابات شركت كردم وگرنه اصلا قصد شركت در انتخابات را
نداشتم.»ا
شاره موسوي به نطقي بود كه در آن ضمن انتقاد از حصر خانگي دو
نامزد انتخابات رياستجمهوري، با صداي بلند از تريبون مجلس گفت: «اگر شرايط
عادي و عادلانه در كشور ايجاد شود 65 تا 70 درصد راي كشور به جرياني غير
از جريان حاكم در كشور خواهد بود.» نطقي كه در ميان آن فريادهاي «مرگ بر
ضدولايت فقيه» و «دو دو» كردن نمايندگان در بهارستان طنينانداز شد و موسوي
هم در پاسخ به آنها گفت: «آنقدر دو دو كنيد تا جرياني حاكم شود كه نه به
ما رحم كند و نه به شما!»
سيدفاضل موسوي كه به همراه پسرش «محمد امين»،
ميهمان تحريريه اعتماد بود، از ماجراهاي انتخابات سال 88 هم ناگفتههايي
داشت كه به رسم امانت نزد ما ماند. ناگفتههايي كه پايان آنها از حسرت عميق
يك مبارز، يك آزاده، يك جانباز و يك نماينده اصلاحطلب بود براي سرمايهيي
كه از دست رفت. سرمايهيي كه از «همبستگي ملي» و سياستورزي مدني و
مسالمتآميز، در انتخابات سال 88 براي كشور ايجاد شد و با اختلاف ها،
همهچيز خراب شد.
من دست شمارا بعنوان یک جانباز میبوسم.
امیدوارم روزی برسد که آرمانهای پاکتان به منصه ظهور برسد...انشا...دور نیست آنروز پاینده باشید