کد خبر: ۷۶۴۸۶
تاریخ انتشار: ۲۰ : ۰۹ - ۲۵ شهريور ۱۳۹۱

نيچه در فيس‌بوك!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سر و صدايي كه با انتشار ويدئويي از آخرين روزهاي عمر نيچه به راه افتاد، نه‌تنها مرموز بودن چهره‌اش را از بين نبرد بلكه او را در هاله‌يي محو و غريب پوشانده‌تر كرد. چنانچه تا پيش از اين تصويري جز سبيل‌هاي پرپشت از آفريننده ابرمرد در ذهن نداشتيم، حالا فيلم كوتاه سياه و سفيد و لرزان با حركات آرام و مرگ‌وار نيچه خاصيت اسطوره‌وار او را دوچندان كرد.

آيا ديگر دوران بزرگان به سر آمده؟ آيا نوابغي مثل نيچه، كانت، تولستوي و داوينچي ديگر به وجود نمي‌آيند؟ چرا چهره مشاهير قرن گذشته تا اين حد مرموز، فرار و مقدس است؟

نگاهي اجمالي به تاريخ انديشه به ويژه در دو قرن گذشته نشان مي‌دهد جزييات زندگينامه اغلب اين انديشمندان چندان واضح و در دسترس نيست. كتاب‌هاي مهم و بحث‌برانگيزشان كه بعد از مرگ منتشرشده، بيشتر آدم‌هاي گوشت‌تلخ و انزواطلبي بوده‌اند كه از شلوغي و هياهو پرهيز داشتند و زندگي محافظه‌كارانه‌يي را اختيار مي‌كردند. در حقيقت شرح زندگي روزمره‌شان از نظر خود و اطرافيان‌شان كمترين اهميت را داشت.

تنها بعد از دوران مدرنيسم بود كه مفهوم «فرد» و به دنبال آن، «خود» به معناي اينكه زندگي هر شخص مي‌تواند معناي خاص متفاوت با ديگري داشته باشد، اهميت يافت. شايد اگر شوپنهاور رمان بيگانه كامو را مي‌خواند، از اينكه زندگي يك آدم بي‌اهميت دستاويز نوشتن كتابي شده، تعجب مي‌كرد. براي او تنها كلان‌روايت‌هايي از قبيل اراده و شناخت، ارزش تفكر و بحث داشت. در برابر موجي از دريا كه زندگي انسان را براي دهه‌ها دستخوش تغيير مي‌كرد، قطراتي كه اين موج را مي‌سازند، چندان مهم نبودند. اما بعد از دو جنگ جهاني و افتاده‌تر شدن نگاه انسان نسبت به قابليت‌هايش و نيز انتقاد از آنچه بشر مي‌تواند به آن دست يابد، مفهوم فرد آمد. دريافت منفرد انساني از مفاهيم كلي، جالب‌تر از خود اين مفاهيم شدند و اين روند تا امروز با ظهور ايسم‌ها و از ميان رفتن‌شان يكي پس از ديگري ادامه دارد.

اما همان‌طور كه كلان‌روايت‌ها به خرده‌روايت‌ها تبديل مي‌شدند، در طول زمان اهميت تمثيل و نشانه كه براي توضيح معنا به كار گرفته مي‌شد نيز كمتر شد. ژيل دلوز به همراه ديگر متفكران پست‌مدرن، به خود «معنا» و تفسير كردن هم حمله مي‌كند و معتقد است تفسير امري همان نمايندگي يا جانشيني چيزي با چيز ديگر است و در اصل با اعتقاد به معنويت تفاوت چنداني ندارد. بي‌سبب نيست كه امروزه استفاده از سمبل و استعاره در ادبيات و سينما به عنواني تكنيكي قديمي كه چندان كاربردي نيست، در نظر گرفته مي‌شود.

نتيجه چنين رويكردي صورت عريان قضايا، بدون لايه‌هاي مرموز و هاله‌هاي غيرقابل دسترس بود كه خود را هنرهاي تجسمي، ادبيات و سينما نشان مي‌داد.

به همين ترتيب مفهوم «خود» نه‌تنها ديگر به لايه‌هاي اسرارآميز و پنهاني تعلق ندارد، بلكه هرچه از عمق بيرون بيايد، بيشتر امكان ديده شدن دارد. در حقيقت هر چه بيشتر ديده شوي، هنرمند، فيلسوف و نقاش بزرگ‌تري هستي. اين‌گونه است كه اندي وارهول، هنرمند ادا اطواري و پرهياهوي امريكايي، مطرح‌ترين چهره هنر دهه 70 مي‌شود. فارغ از آنكه آيا واقعا هنرمند بزرگي است يا خير! و اين همان روندي است كه به زير سوال رفتن هنر ناب در آثار دريدا منجر شد و بازگشت به اين نظريه كه در حقيقت هنر بدون امكان ديده شدن اساسا وجود ندارد.

اما ما اكنون آن ور بام هستيم. تشنه جزييات و پرده‌دري‌ها! دوست داريم در حالي كه چاي و بيسكويت مي‌خوريم، عكس‌هاي روابط ميان هنرمندان را ببينيم و بدانيم كدام هنرپيشه به تازگي اعتيادش را ترك كرده. پاي صحبت نقاش، كارگردان و نويسنده‌ها كه بنشيني، تقريبا همه از باندبازي‌هاي رايج در حرفه‌شان مي‌نالند. روابط حرف اول را در دنياي هنر مي‌زند و ديگر رامبراند هم كه باشي، بايد چشم اميد به آشناهايي داشته باشي كه در طول دوران حرفه‌يي براي خودت دست و پا كرده‌‌يي. خنده‌دار است اگر هنرمندي مثل داستان‌هاي تكراري نوابغ مشهور، منتظر بماند استعدادش 100سال بعد از اين كشف شود. شهرتي كه امروزه تنها با توانايي بيشتر براي عرضه كردن «خود» به دست مي‌آيد، شهرتي كه معيار محك آن شايد تنها تعداد دوستان يا لايك‌هاي خورده‌شده بر پست‌ها در فضاي مجازي باشد.

سوال اول به جاي خود باقي است: پس انسان‌هاي بزرگ كجا هستند؟

احتمالا با كمي بدبيني ديگر انسان بزرگي وجود ندارد چرا كه دوستانش از او در حالت ناهوشياري عكس گرفته‌اند و در فيس‌بوك تگ كرده‌اند. فيس‌بوك، توييتر و فرندفيد نتيجه روندي هستند كه «خود» را در معرض ديد قرار مي‌دهند، فرد را عريان به روي صحنه مي‌آورند و در نتيجه از او تقدس‌زدايي مي‌كنند. چطور يك نفر مي‌تواند مرموز باقي بماند در حالي كه هر روز مي‌تواني عقايد و افعالش را ببيني و قضاوتش كني؟ همين كه بفهمي تو و استاد دانشگاهت طرفدار يك فيلم هستيد، كافي‌ است تا با او همذات‌پنداري كني و از او اسطوره‌زدايي شود. در اين شرايط به سختي مي‌توان مرگ مولف را از نظريه به عمل درآورد. بروز كوچك‌ترين خطايي در زندگي شخصي يا عقايد هنرمندي بزرگ، مي‌تواند تمام آثار بزرگ او را از عرش به فرش بكشاند و به راحتي حتي براي طرفداران او به عنوان يك لكه سياه پاك‌نشدني (دنياي اينترنت؟) باقي بماند. حتي تصور دنبال كردن يك لحظه از عقايد به‌روز شده داستايفسكي با آن زندگي بحث‌برانگيزش، در فرند فيد كافي‌ است تا او را هم ديگر زميني كني و كنار بگذاري.

برخي تلاش مي‌كنند با اين روند مبارزه كنند. امكان ديده شدن صفحه و عكس‌هايشان را محدود كنند يا دوستان كمتري داشته باشند. گفتن ندارد كه تلاش بيهوده‌يي ا‌ست. همين كه ناگزير از فعاليت در اينترنت شده‌ايم يعني هر چقدر هم تلاش كنيم چهره‌مان را در تاريكي نگه داريم، باز هم عيان‌تر از آن هستيم كه خود تصور مي‌كنيم.

خلاصه اينكه اگر مي‌خواهي شخصيتي را در ذهنت بشكني، او را در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي مجازي به ليستت اضافه كن!

مهزاد الياسي‌بختياري/ اعتماد
نظرات بینندگان