پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 
زمزمهها و افسوسها از همان لحظه گل خوردن تيم ملي فوتبالمان از لبنان
شروع شد، هر چند به واسطه عدم پخش مستقيم آن توسط تلويزيون عده زيادي در
اين تاسف خوردنها شريك نبودند...
در چرايي اين باخت و مسائل فني و تحليلهاي بازيخواني به حتم ساير دوستان
قلم به دست متخصص حرفهاي درخوري خواهند داشت كه به موقع بيان خواهد شد،
اما اين نوشته در پي مواردي است كه گريبانگير اين روزهاي فوتبالمان شده كه
به طريق اولي ميتوان آن را تسري داد به جامعه پيرامونمان و اينكه چرا دل
به كاري كه بهمان محول شده نميدهيم و همگي براي باري به هر جهت بودن و
رفع تكليفي دست به انجام امورهاي مختلف ميزنيم؟... اگر كمي نيك نگريسته
شود در نگاه و حالات بازيكنان فوتبال اين امر به خوبي مشخص است كه فكر و
ذهنشان درگير كار محوله (بازي كردن به نحو درست و اجراي فرامين مربي) نيست
و تمركز درستي روي حركات و كردارشان داخل زمين ندارند و انگار مشتاق هستند
هر چه سريعتر و زودتر اين نود و چند دقيقه به پايان برسد و آنها نيز به
ايرادهاي روزنامهنگاران و خبرنگاران ورزشي عادت كردهاند و اين دور باطل
تا بازي بعد ادامه مييابد و باقي قضايا... هر چند با موفقيت تيم ملي
واليبال نميتوان ديگر گفت در كار گروهي نميتوانيم موفق باشيم و هر
كداممان به راه و روش خود گام مينهيم ولي اين احساس به وجود آمده اگر كمي
اين تيم و حواشي آن را براي مدتي به كناري نهيم شايد كمي امور به سامان
شود...
اصولا توجه و زوم كردن بيش از حد به مسالهيي همواره بار مثبت زيادي
نميتواند داشته باشد... وقتي در طول روز و هفته و ماه بسياري از رسانههاي
ديداري و شنيداري و نوشتاري موضوع ورزششان معطوف به فوتبال است بالطبع
آفرينندگان اين توجه (فوتبــاليستها) از حد طبيعي خود كمي فراتر ميروند و
اينجاست كه از دست كسي كاري برنميآيد و بهترين مربيان دنيا هم بيايند در
اين بازي رسانهيي باخت با آنهاست...! هر چند تلخ است ولي بايد بپذيريم
فوتبال ما ظرفيت روزآمد شدن را با اين ساختار ندارد و بهتر است اين
بازيكنان را به حال خود رها سازيم تا هرچه خواستند در زمين انجام دهند
شايد دري به تخته خورد و بسان دوره ويرا به موفقيتهايي نائل آييم... و
ميتوان اينگونه نوشت؛ هماره به روز بودن و با علم روز فوتبال حركت كردن
نميتواند چارهساز باشد چه بسا موجبات عقبگرد هم شود... !اين نوشته با
حكايتي كهن به پايان رسد خالي از لطف نيست... نقل است روباه پيري در جنگل
در سرمايي سخت به خرگوشي پيشنهاد داد براي نوشيدن چاي به سرايش رود و براي
اطمينان خاطر خرگوش از اينكه خطري تهديدش نميكند جاي پاي ساير حيواناتي
را كه به منزلش رفته بودند نشان داد...
خرگوش اندكي صبر كرد و گفت روباه جان من سرماي زمهرير را به جان ميخرم و
ميهمان خانهات نميشوم هر چند جاي پاي رفقايم را نشان دادي اما من هرچه
نگاه ميكنم جاي پاي برگشتي از آنان نميبينم...؟ حال بگرديم و با دقت
بنگريم جاي پاي برگشتي براي اين دعوت فوتبالمان مانده يا نه...؟
كمي بيشتر و بهتر به قضايا نگريستن ره به صواب است، باور كنيد...