کد خبر: ۷۷۳۸۴۳
تاریخ انتشار: ۰۰ : ۱۶ - ۱۵ فروردين ۱۴۰۳
خاطرات نخستین وزیرمختار انگلیس در ایران؛ شماره پانزده؛

با پادرمیانی چند ملای متشخص قول دادم بدرفتاری با هیئت نمایندگی را نادیده بگیرم

آقای شریدان یا یکی از آقایان دقیقاً چه کسی بود اتفاقاً مقداری رام (عرق نیشکر) با خود داشت و من شروع کردم به نوشیدن مخلوط آن با آب داغ تا جایی که به رغم توصیه دوستم دکتر کمپبل باید راستش را بگویم کاملاً مست شدم. آنگاه همه پتو‌ها و پالتو‌های پشمی و فرش‌ها و هر چیز دیگری را که خشک مانده، بود روی خودم کشیدم و بعد تنها چیزی که به یاد دارم این بود که احساس کردم تبم خیلی بالا رفته است...
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

با پادرمیانی چند ملای متشخص قول دادم بدرفتاری با هیئت نمایندگی را نادیده بگیرمسرویس تاریخ «انتخاب»: سر هارفورد جونز بریجز (۱۱۴۲-۱۲۲۵) دیپلمات و نویسنده اهل انگلستان بود. او نخستین وزیرمختار دولت بریتانیا در ایران بود. هارفورد جونز در جوانی به کمپانی هند شرقی پیوست و در جایگاه نمایندهٔ این شرکت میان سال‌های ۱۱۶۱-۱۱۷۲ در بصره خدمت کرد. همچنین از ۱۱۷۶-۱۱۸۴ را در بغداد سپری کرد. او که چیرگی بسیاری در زبان‌های شرقی یافته بود با پشتیبانی رابرت داندس در سمت نمایندهٔ فوق‌العادهٔ بریتانیا به ایران در دوره فتحعلیشاه فرستاده‌شد. وی در ۱۸۳۳ کتابی را به نام دودمان قاجار که ترجمه‌ای از کتابی دست‌نویس ایرانی بود را به چاپ‌رساند. در ۱۸۳۸ نیز جزوه‌ای را دربارهٔ علایق انگلستان در ایران منتشر کرد.

هشتم فوریه، در مورچه خورت توقف کردیم؛ محلی که شهرتش در ایران به خاطر پیروزی بزرگ و سرنوشت‌سازی است که در اینجا نصیب نادرشاه شد و افغان‌ها را طوری شکست داد که سرانجام از ایران بیرون رانده شدند. بعضی مطالبی که شریدان درباره این روز نوشته ارزش نقل کردن دارد. ما اکنون سیصد قاطر یدکی همراه خود داریم برای مواقعی که یکی از قاطر‌های حامل اسباب‌هایمان از پا بیفتد چون منزل‌هایی طولانی را بی وقفه طی می‌کنیم و در واقع روزانه مسافتی خیلی بیشتر از آنی که از چنین کاروان پرتعدادی با این همه اسباب و اثاثیه انتظار می‌رود پشت سر می‌گذاریم. امشب سِر هارفورد حالش بد بود و نتوانست سر شام حاضر شود.

از یادداشت‌های آقای شریدان می‌بینم که درست یک ساعت بعد از سایر اعضای گروه به خیمه‌هایی رسیدم که با کمی فاصله بیرون شهر قم برپا شده بود. به نظر می‌رسید باروبنه‌مان هم به طور عجیبی ناپدید شده چون با این که نزدیک ساعت ده شب بود، بیشتر اثاثیه‌مان هنوز نرسیده و فقط یک خیمه برای همگیمان برپا شده بود؛ البته خیمه کوچک دیگری هم برای من‌زده بودند که چون در آب افتاده بود، کاملاً خیس و غیرقابل استفاده بود افراد نظامی و خدمتکاران هم مثل خود ما با کمبود امکانات روبرو بودند ولی با این همه تنها شکایتی که شنیده شد از آقایان هیئت نمایندگی بود که از توهین و ناسزایی که هنگام نزدیک شدن به شهر شنیده بودند، شکوه می‌کردند و کاملاً حق داشتند.

به رغم دیروقت بودن بلافاصله پیغامی در این باره برای مقامات مسئول در شهر فرستادم و به آن‌ها اطمینان دادم که فردا صبح اول وقت، قاصدی به تهران می‌فرستم با شرح کاملی از سوء رفتار و اهانتی که نسبت به آقایان هیئت نمایندگی شده بود و از مقامات دربار می‌خواهم تا رضایت آن‌ها را جلب کنند در یادداشت‌های شریدان می‌بینم که این اقدام من باعث شد تا سرسخت‌ترین و متعصب‌ترین توهین‌کنندگان بر سر عقل بیایند و پس از عذرخواهی آنان و پا درمیانی چند ملای متشخص قول دادم آنچه را قبلاً رخ داده نادیده بگیرم.

همه این کار‌ها باعث شد من تا دیروقت بیدار بمانم و چنان بیمار و رنجور شوم که اصلاً امید نداشتم روز بعد بتوانم سفر کنم. با این حال آقای شریدان یا یکی از آقایان دقیقاً چه کسی بود اتفاقاً مقداری رام (عرق نیشکر) با خود داشت و من شروع کردم به نوشیدن مخلوط آن با آب داغ تا جایی که به رغم توصیه دوستم دکتر کمپبل باید راستش را بگویم کاملاً مست شدم. آنگاه همه پتو‌ها و پالتو‌های پشمی و فرش‌ها و هر چیز دیگری را که خشک مانده، بود روی خودم کشیدم و بعد تنها چیزی که به یاد دارم این بود که احساس کردم تبم خیلی بالا رفته است، خیلی دلم می‌خواست حرف بزنم ولی خیلی زود به خواب رفتم؛ به خوابی چنان سنگین که وقتی بیدار شدم مدتی از برآمدن روز گذشته بود و به رغم ضعف شدید احساس می‌کردم خستگی‌ام رفع شده و سلامتی‌ام را باز یافته‌ام. در طول شب آن قدر عرق کرده بودم که همه رختخوابم خیس شده بود ولی حالم خیلی بهتر شده و می‌توانستم سفرم را ادامه دهم.

 خدمتکار مخصوص ایرانی‌ام وقتی صبح نزد من آمد، چنان تغییری در قیافه‌ام مشاهده کرد که گفت: آقا، شما حتماً آدم خوبی هستید چون غیر از فرشتگانی که همیشه در گنبد مقدس مزار حضرت معصومه‌اند هیچکس نمی‌توانست شما را اینطور شفا دهد، ولی من که آدم بیدین و کافری بودم بهبود حالم را به آن معجون عرق نیشکر و آب داغ نسبت می‌دادم.

نظرات بینندگان