کد خبر: ۷۸۸۲۵۶
تاریخ انتشار: ۰۰ : ۱۵ - ۱۲ خرداد ۱۴۰۳
خاطرات «سایه» قسمت بیست و یک؛

دیوان واقعی حافظ کجاست؟

بتی چون ماه زانو زد شرابی لعل پیش آورد تو گویی تائیم حافظ ز ساقی شرم دار آخر من شک ندارم این غزل از حافظه ولی بعداً برش داشته... به نظرم به دیوانی باید وجود داشته باشه که حافظ فقط شعر‌های از صافی گذشته اشو توش آورده باشه... یه روزی پیدا میشه
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
سرویس تاریخ «انتخاب» کتاب پیر پرنیان اندیش، جمعآوری خاطرات هوشنگ ابتهاج توسط میلاد عظیمی و عاطفه طیه است که در سال ۱۳۹۱ توسط انتشارات سخن منتشر شد. هوشنگ ابتهاج در این کتاب به خاطرات خود در مواجهه با سؤالات گردآورندگان میپردازد. این کتاب در دو جلد و بیش از هزار صفحه منتشر شده است. «انتخاب» روزانه بخشهایی کوتاه از این کتاب را در سی قسمت برای علاقهمندان به تاریخ منتشر خواهد کرد.

دیوان واقعی حافظ

 از همان روز اولی که سایه را دیدیم و پای صحبتش نشستیم، جلسه‌ای نشد که سخن حافظ به میان نیاید نکته‌هایی بود که می‌گفت و می‌گذشت. من، در حد عقلم، می‌فهمیدم که متاع سایه کجایی است و بی تاب بودم که با سایه و بر سایه بخوانم. وقتی قرار شد حرف‌های سایه را ضبط کنم، پیشنهاد کردم که بخشی از گفتگو‌ها درباره حافظ باشد که پذیرفت جلسات حافظ خوانی ما منظم‌تر و سامان مندتر از جلسات دیگر بوده است. مجموعه آنچه از سایه راجع به ذهن و زبان حافظ ضبط کرده‌ام در کتاب دیگری خواهد آمد.

- استاد اگه اجازه بفرمایید کم کم کار حافظو شروع کنیم.

شروع کنیم اما به شرطی که جنبه مشورتی داشته باشه و شما شنونده نباشین و اگه نکته‌ای به ذهنتون می‌آد مطرح کنید.

- خواهش می‌کنم

می‌دونید اگه یه روزی یک نسخهٔ واقعی از دیوان حافظ به دست بیاد، چه جشنیه؟

- منظورتون از نسخه واقعی چیه؟

واقعی یعنی نسخه‌ای که هیچ احتمال زیانی تو اون نسخه نیست؛ یعنی احتمال اینکه ما صورتی از شعر حافظو توش پیدا کنیم که ضعیف باشه نیست.

- یعنی اونجا حافظ همۀ شعر‌های ضعیفشو حذف کرده و کنار گذاشته؟

به گمان من این طوره، این آدم در حدود هفتاد سال ظاهراً عمر کرده، اون بیست سال اولو بگذاریم کنار این پنجاه سال باقی رو جدی به کار شاعری پرداخته، بیشک غزل‌هایی تو دیوانش هست که مال بیست تا سی. قوام ... سالگی شه؛ مثل دوستکام و حاجی چنان با کراهت حاجی قوام را بیان می‌کند که من خنده‌ام می‌گیرد. از آن طرف چون فضا جدی است جلوی خنده‌ام را گرفته. ام مثل خنده‌های پنهانی روز‌های مدرسه سایه متوجه این موقعیت مضحک و صد البته بغرنج می‌شود و با خنده می‌گوید چرا می‌خندید؟ من می‌زنم به خنده یادِ معلمان پخته مدرسه‌مان به خیر که همین طوری فضای کلاس را کنترل می‌کردند چون اولین جلسه‌ای است که می‌خواهیم مستقلاً درباره حافظ بحث کنیم کمی اضطراب دارم و به اصطلاح جوگیر شده‌ام شعری که سایه به آن اشاره کرده این غزل است

عشق بازی و جوانی و شراب لعل‌فام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

غزل‌های آخر عمرش هم معلومه کدومان؛ مثلاً حالیا مصلحت وقت در آن مـ ن می‌بینم شکی نیست که مال آخر عمر حافظه زبان چنان ساده و چنان پخته است که بی شک مال سال‌های پیریشه من گمان می‌کنم که بسیاری از نهصد تا هزار تا غزلی که تو دیوان‌های حافظ وارد شده بسیاریش کار خود حافظه منتها بسیاری از این‌ها رو خودش دور ریخته ولی دوباره برگشته به دیوانش؛ مال بد بیخ ریش صاحابش! (می‌خندد). مثلاً اون غزلی که این بیت درش اومده

بتی چون ماه زانو زد شرابی لعل پیش آورد

تو گویی تائیم حافظ ز ساقی شرم دار آخر

من شک ندارم این غزل از حافظه ولی بعداً برش داشته... به نظرم به دیوانی باید وجود داشته باشه که حافظ فقط شعر‌های از صافی گذشته اشو توش آورده باشه... یه روزی پیدا میشه

با چه حسرت و امیدی گفت یه روزی پیدا میشه... با همان حسرت و امیدی که در این بیت درخشان موج می‌زند

تو سخت ساخته می‌آیی و نمی‌دانم

روز آ آمدنت روزی که خواهد بود

 

 

نظرات بینندگان