کد خبر: ۸۴۴۲۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۴۲ : ۱۱ - ۲۹ آبان ۱۳۹۱

سيدضياءالدين دري از "کلاه پهلوی" می گوید

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
اعتماد نوشت: سيدضيالدين دري با ساخت مجموعه تلويزيوني «كيف انگليسي» توان خود را در ساخت مجموعه تاريخي معاصر به نمايش گذاشت و اين مسير را با ساخت مجموعه «كلاه پهلوي» كه پروژه يي پراهميت بود ادامه داد. او به گفته خود دغدغه اصلي و جدي خود را كه 30 سال قبل با آن مواجه شده بود در «كلاه پهلوي» به نمايش گذاشت: اينكه چطور فرهنگ بيگانه در جاي جاي زندگي ايرانيان نفوذ پيدا كرد و رويكرد اصلي خود را ماجراي كشف حجاب قرار داد. اين كارگردان به تعبير خود مدت ها دوري از سينما را براي ساخت مجموعه هاي «كلاه پهلوي» و «كيف انگليسي» پذيرفت تا سراغ توليد مجموعه درباره موضوعاتي برود كه مساله ذهني خود است و درباره آنها تحقيق كرده و ديدگاهي روشن و تعريف شده دارد. از آنجا كه همواره پروژه هاي مهم سينمايي و تلويزيوني از نگاه منتقدان نيز حائز اهميت بوده اند با شروع پخش «كلاه پهلوي» نگارش يادداشت هايي درباره اين مجموعه نيز آغاز شد و برخي در مواجهه نخستين پوشش بازيگران را مورد توجه قرار دادند.‏در زماني كه اين مصاحبه را مطالعه مي كنيد، قسمت دهم سريال پخش شده و تا پايان سريال ‏چيزي حدود 44 قسمت باقي مانده كه شايد لازم باشد در گفت وگو يي ديگر باز هم مخاطب ‏حرف هاي كارگردان سريال كلاه پهلوي باشيم.

    متاسفانه برخي افرادگفته اند «كلاه پهلوي» رژه مانكن هاست! نمي دانم اگر قرار باشد زني در اين مجموعه نشان داده نشود، چنين داستاني چطور بايد به تصوير كشيده شود؟! پوشش بازيگران زن اروپايي در اين سريال در بخش هاي پاريس منطبق با پوشش زنان اروپايي در همان دوره تاريخي است. اگر چيزي جز اين بود، اعتراض مي كردند كه «كلاه پهلوي به واقعيت تاريخي وفادار نبوده است
    در قسمت اول گفت وگو با «سيدضياءالدين دري» كه روز پنجشنبه 25 آبان ماه در روزنامه ‏اعتماد منتشر شد، اين كارگردان درباره توليد و ساخت اين سريال، فيلمبرداري صحنه ‏هايي از سريال در فرانسه و كليت ساخت و توليد آثار تاريخي به سوال هاي خبرنگاران «‏اعتماد» پاسخ داد اما كلاه پهلوي پروژه يي بزرگ است كه به اندازه تمام سال هايي كه دري ‏و گروه سازنده اش درگير ساخت آن بوده اند، حرف و نكته هاي شنيدني دارد. حرف هايي ‏كه بخش هايي از آن در قسمت اول مصاحبه بيان شد و بخش ديگري از آن نيز در قسمت دوم ‏اين مصاحبه مطرح مي شود. ‏در زماني كه اين مصاحبه را مطالعه مي كنيد، قسمت دهم سريال پخش شده و تا پايان سريال ‏چيزي حدود 44 قسمت باقي مانده كه شايد لازم باشد در گفت وگو يي ديگر باز هم مخاطب ‏حرف هاي كارگردان سريال كلاه پهلوي باشيم. ‏
    در قسمت دوم اين گفت وگو دري به سوال هايي پاسخ داده كه مطالعه آن مي تواند به ارتباط ‏بهتر مخاطب با سريال كمك كند. ‏
    
    «تحقيق و پژوهش» عنصري مهم در ساخت يك سريال تلويزيوني است. براي ساخت سريال كلاه پهلوي چه مسيري را طي كرديد و چه تحقيقاتي انجام داديد. آيا داخل صدا و سيما نيز براي تحقيق و پژوهش اين كار با شما همراهي صورت گرفت؟
    خير، تحقيقات من شكل آكادميك نداشت. بحث و سوال خوبي است. يادتان باشد در آينده به موقع و مفصل درباره آن توضيح خواهم داد.
    
    موضوع سريال كلاه پهلوي «كشف حجاب» است. آيا امكان نمايش اين فضا در تلويزيون وجود دارد؟
    موضوع فقط كشف حجاب نيست. مطالب پيچيده تر است. يك دوره دوازده ساله مورد نظر قرار داشته. اما كشف حجاب نقطه عطف آن است. به نظر من شمارش معكوس سقوط رژيم پهلوي از همان كشف حجاب آغاز شد و به تصوير كشيدن اثري مانند كلاه پهلوي با همه واقعيت هاي تاريخي تفاوت زيادي دارد. اين سريال چندان به دنبال نمايش جنبه هاي ظاهري نيست و بيشتر سعي دارد نشان دهد بدحجابي كه امروز به عنوان يكي از معضلات جامعه ايران وجود دارد، از كجا آغاز شده است؟! اميدوارم دختران جوان ما بعد از ديدن اين سريال به بينشي دست پيدا كنند كه براساس آن براي خودشان لباس بومي طراحي كنند. مثل بعضي مانتوهاي زيبا كه تا به حال طراحي شده اند. من مطمئنم دختران ما اراده كنند زيباترين طرح هاي پوشيده و متين را به وجود خواهند آورد و حتي صادر خواهند كرد. ما بايد روي زيبايي حجاب كار هنري انجام دهيم.
    
    شما براي نمايش اين موضوع چاره يي جز نمايش برخي مظاهر بي حجابي نداشتيد. اما با همه احتياط هاي به خرج داده شده همچنان اعتراض هايي نسبت به نحوه حضور بازيگران زن در سريال وجود دارد.
    متاسفانه از سوي برخي افراد اين حرف زده شده كه «كلاه پهلوي» رژه مانكن هاست! نمي دانم اگر قرار باشد زني در اين مجموعه نشان داده نشود، چنين داستاني چطور بايد به تصوير كشيده شود؟! پوشش بازيگران زن اروپايي در اين سريال در بخش هاي پاريس منطبق با پوشش زنان اروپايي در همان دوره تاريخي است. مطمئن باشيد اگر چيزي جز اين بود، آن وقت عده يي حتما اعتراض مي كردند كه «كلاه پهلوي به واقعيت تاريخي وفادار نبوده و احتمالادر طرح ساير حقايق تاريخي نيز صادق نيست»!
    
    آيا فرهنگ اروپا در آن زمان درباره پوشش زنان قائل به بي بند و باري بوده است؟
    خير، به هيچ وجه! داستان اين سريال از زمان ورود فرخ و بلانش به ايران آغاز مي شود و بعد با فلاش بك به گذشته مي رود و تصوير سياه و سفيد مي شود و پاريس 1929 نشان داده مي شود و بلانش مي گويد: «همه چيز براي من از پنج سال قبل آغاز شد: سال 1929، پاريس». در آن تصاوير سياه و سفيد مستند از پاريس 1929 مي بينيم كه زن هاي فرانسوي در آن زمان كلاه بر سر دارند. كلاه ها نشان دهنده اين است كه در آن زمان اين پوشش غالب بوده و همه زنان در فرانسه انگلستان و ديگر نقاط اروپا از اين پوشش استفاده مي كردند. تنها تفاوتي كه ما از آن دوره نشان مي دهيم، نسبت به تصاوير فيلم هاي مستند اروپايي اين است كه يقه هاي خانم ها را پوشيده تر كرده ايم. زنان فرانسوي در آن زمان به عنوان حجاب از كلاه استفاده مي كردند: اين يعني آنان هم حجاب داشتند. اين حجاب تا سال 1950 وجود داشت. اروپايي ها ابتدا زنان خودشان را بي حجاب كردند و بعد سراغ ما و شرق آمدند. دختر جوان ما بايد بداند كه در اروپا هم حجاب وجود داشته است. به تدريج از آغاز قرن بيستم و با شروع دوران مدرنيسم و ظهور زناني مانند «شانل»در عرصه مد و ويرجينيا ولف در ادبيات، نهضت فمنيسم آغاز شد. تا قرن نوزدهم زنان در اروپا كارهاي بسيار سنگيني در كارخانه ها انجام مي دادند. اين مساله موجب غليان و طغيان آنها شده بود و از سوي ديگر انقلاب كمونيستي مي رفت تا تمام اروپا را تسخير كند. به همين دليل انديشه فمنيسيم و در كنارش مد، مطرح شد و طراحان لباس كلاه ها را به تدريج كوچك كردند. براساس مستندات حتي تا دهه 1950 بر سر زنان اروپايي كلاه وجود دارد. مثلادر فيلم «كازابلانكا» سر خانم اينگريد برگمن كلاه هست. مي دانيد «كازابلانكا» مال دهه 1940 و جنگ جهاني دوم است. اما زنان غرب در نيمه دوم دهه 1970 متوجه شدند آرايش كردن به پوست زنان آسيب مي رساند و لذا براي سلامت پوستشان از مواد آرايشي پرهيز كردند. در سفرهايي كه به پاريس داشتيم واقعا نمي ديديم كه دختران جوان آرايش كنند. در حاليكه استفاده از مواد آرايشي در ايران امروز به مراتب بيشتر از همه جاي دنيا است. چرا؟ «كلاه پهلوي» به چنين مسائلي به صورت ريشه يي مي پردازد و البته براي من به عنوان فيلمساز باعث تاسف است كه عده يي از افرادي كه قاعدتا جزو طبقات خاص جامعه هستند، به جاي اينكه هنگام تماشاي اين سريال به ديالوگ ها و صداي فيلم نيز توجه كنند، گويي با صداي بسته اين سريال را تماشا مي كنند و به همين دليل صرفا تصاوير زنان را در اين سريال مي بينند و متوجه مباحث عميق كه بسيار ساده مطرح شده اند در اين فيلم نمي شوند.
    
    به نظرم چنين افرادي نمي توانند مخاطب اصلي فيلم شما باشند. شما سريال را براي عامه مردم ساخته ايد.
    مخاطب من توده هاي مردم هستند. به همين دليل من وظيفه دارم حرف هاي سخت را به صورت خيلي ساده براي آنان بيان كنم. اخيرا در يكي از نوشته ها خواندم كه دوست عزيزي نوشته بود: «شروع مجموعه بيانيه سياسي است». در ابتداي مجموعه كلاه پهلوي اين جملات از زبان راوي بيان مي شود: «پس از جنگ جهاني اول، دولت استعماري بريتانيا، در ايران در پي سه هدف استراتژيك بود: اول تسلط بر نفت خوزستان، دوم تسلط بر دهانه خليج فارس و سوم ايجاد ماركت و بازار براي توليدات مصرفي اروپا.»
    اينها اطلاعاتي است كه در ابتداي سريال به مخاطب داده مي شود و با بيانيه مورد نظر برخي نويسندگان حتي از نظر لفظي هم تفاوت دارد. به هر حال ديالوگ يكي از شيوه هاي ارائه اطلاعات به مخاطب است و قاعدتا چنين مفهومي كه براي دادن اطلاع به مخاطب لازم است: به صورت تصويري قابل طرح نيست. واقعا چطور مي توان اين چند جمله را به تصوير كشيد؟! ما فقط براي نشان دادن هدف سوم بريتانيا، بخش عمده يي از اين مجموعه را به آن اختصاص داده ايم كه بايد تماشا كنند.
    
    در تلويزيون ايران سريال هاي مختلفي با موضوع دوره پهلوي اول و دوم ساخته شد. بخش زيادي از اين سريال ها در سال هاي نخست پس از انقلاب ساخته شد اما تعداد محدودي از آنها آثار با كيفيتي هستند. شايد يكي از دلايل كم توجهي به اين دوره تاريخي خاص «آغاز جنگ تحميلي» باشد كه به واسطه آن، هم سينما و هم تلويزيون تحت تاثير چنين فضايي قرار گرفتند و دوره پهلوي را از اولويت خود خارج كردند. در دو سال اخير برخي شبكه هاي ماهواره يي فارسي زبان تلاش فراواني براي تحريف تاريخ دوره پهلوي كرده اند. مثلاشبكه «من و تو» تلاش فراواني صرف مي كند تا از «فرح ديبا» تصويري آرماني ارائه كند كه كاملابه دور از واقعيت است. آيا «كلاه پهلوي» مي تواند به مخاطب امروز در شناخت تصويري درست و واقعي از دوران پهلوي كمك كند؟
    سريال «كلاه پهلوي» به مقطعي از حكومت رضا خان حدفاصل سال هاي 1308 تا 1320 و بررسي تصميمات و اقدامات حكومت وي در شهري كوچك به نام «سامان» مي پردازد. اقداماتي كه برنامه ريزي براي اجرايي شدن آنها نه تنها در ايران، بلكه در كشورهاي اروپايي گرفته شده بود و عوامل ايراني همچون فرخ باستاني براي اجرايي كردن آن برنامه ها انتخاب شدند. بخشي از فضاي كلي جامعه ايران در دوره پهلوي اول در اثر همين تصميم ها همچون «كشف حجاب» شكل گرفت. كاملادگرگون شده، من تلاش كردم در اين سريال روايتي منصفانه از تاريخ اين دوره ارائه كنم و به همين دليل معتقدم حتي اگر سلطنت طلب ها هم اين سريال را بدون تعصب تماشا كنند، با اغلب مطالب آن ارتباط برقرار مي كنند. آنچه در كلاه پهلوي مطرح مي شود مصداق عيني تاريخ است و تلاش كردم در روايت اين موضوع هاي غيرواقعي را مطرح نكنم. اما درخصوص تصويري كه شبكه هاي ماهواره يي از دوران پهلوي ارائه مي كنند، به نظرم اين وظيفه ديگر همكاران من است كه در سريال هاي تاريخي كه اين روزها در دست ساخت دارند: به اين مساله بپردازند و نسل جوان را با برخي واقعيت هاي آن دوره آشنا كنند. در مورد شخصيتي مانند «فرح ديبا» كه به آن اشاره كرديد، شخصا به عنوان فردي كه در آن دوران زندگي كرده ديدگاهي نسبت به او دارم. او زماني كه همسر محمدرضا پهلوي شد بين همشهري هايش محبوبيت داشت. او در فرانسه درس خوانده بود و به دليل نزديكي اش به فضاها و فرهنگ روشنفكري بعد از جنگ جهاني دوم، ذهنيتي مدرن داشت و حتي كمي هم تحت تاثير گرايش هاي چپ بود. بعد از ازدواج با محمدرضا پهلوي به دليل به دنيا آوردن يك پسر، جاي پايش در دربار سفت شد و اختياراتي به دست آورد. اما قطعا او هيچ وقت تاريخدان نبوده و نيست. اطلاعات خانم ديبا از تاريخ معاصر مشخصا اطلاعات كليشه اي و تكراري است و از طرف حرف زدن او پيداست كه فاقد يك تز و نظريه عميق است. اين روزها وقتي حرف هاي او را در شبكه هاي ماهواره يي مي شنوم احساس مي كنم با گذشت سال ها از سرنگوني حكومت پهلوي هنوز او متوجه خيلي از مسائل نشده است. اگر به عنوان يك انسان و فارغ از اينكه همسر چه كسي بوده به او نگاه كنيم متوجه مي شويم او هنوز خيلي چيزها را دريافت و درك نكرده است. مثلاهنوز متوجه نشده در جشن هاي 2500 ساله كه به بهانه نمايش قدمت و قدرت نظامي ايران باستان و فرهنگ شاهنشاهي به سراسر جهان برگزار شد، تنديس «هما» پرنده اي اسطوره اي ايران روي پايه يي حمل مي شد كه نشانه فراماسونرها و شمعدان هفت شاخه بود! و خانم ديبا نمي دانست بيگانگان تا كجا به فرهنگ اين جامعه نفوذ كرده اند و به نظرم نبايد به حرف هاي خانم فرح ديبا در زمينه تاريخ معاصر چندان اتكاء نمود كه يا حاكي از اطلاعات ناقص وي و يا ناشي از تحريف و حاشا كردن مباحث مهمي نظير آنچه كه گفته شد است.
    
    در مجموعه «كلاه پهلوي» شما برخي فعاليت هاي حكومت پهلوي را به تصوير كشيديد كه مي تواند از جانب مخاطب به عنوان جنبه مثبت اين حكومت تلقي شود. مثل ايجاد يك خيابان مدرن و جديد با مغازه هايي كه نيازهاي تازه مردم را برطرف مي كند.
    در اين سريال برخي از كارهاي عمراني كه در آن دوران اتفاق افتاد نشان داده مي شود. در عين حال زماني كه كارهاي عمراني نشان داده مي شود، اين مساله نيز از سوي يكي از شخصيت ها مطرح مي شود كه سردر بازار چه خواهد شد؟ براي او به عنوان يك فرد عادي جامعه مهم است و ناراحتي خود را از اين وضعيت بيان مي كند. آن سردرِ بازار براي آن مرد بازاري مهم است اما آيا تصميم فرخ باستاني براي تخريب اين بازار كار درستي است؟ درست است كه بايد شود ولي آيا اين امر بايد به قيمت تخريب يك بازار چند صد ساله اتفاق بيفتد؟
    
    در همان پاريسي كه فرخ از آن آمده است هم هيچگاه براي ساخت بناهاي جديد ميراث قديمي تخريب نمي شود. اگر هم قرار است بنايي تازه ساخته شود، در فضايي دور از بافت سنتي ساخته مي شود اما فرخ گويا اصرار به تخريب گذشته دارد.
    حكومت پهلوي اول و دوم بر اساس ضرورت زمان لاجرم از اقدام هاي عمراني خوب و بعضا غلط بوده است. مثل ساختن راههاي شوسه و راه آهن در زمان رضاخان يا ايجاد شبكه آب لوله كشي و سد كرج و لتيان در تهران. اما مي دانيم كه راه آهن در ايران با راه آهني كه در انگلستان، فرانسه، آلمان و هلند ساخته شده بود كاملاتفاوت داشت. راه آهن شمال و جنوب و شمال شرقي به شمال غربي واقعان چنانچه بايد به اقتصاد شهري در مسيرشان ياري كند، كمكي نكرد. هنوز هم كاركرد اين راه آهن صد درصد نيست. بنابراين چرا بايد اين اقدامات را مطرح نسازيم و يا تحريف نماييم؟ نقد يك حاكميت مستبدانه در طي 57 سال فراتر از اين عقده گشايي ها است و نظام انقلابي ايران نيازي به چنين چيزهايي ندارد. بهرحال مردم پاريس هميشه در مقابل ساخت بناهاي بلندمرتبه در اين شهر مقاومت كرده اند. اغلب ساختمان هاي اين شهر بين پنج تا هفت طبقه است. كار ساخت اين ساختمان ها را يك مهندس عمران انگليسي انجام داد. از آنجايي كه لندن و پاريس هر دو رودخانه دارند، آن معمار انگليسي، ساخت و سازي مشابه آنچه در لندن اتفاق افتاده بود را در اين شهر انجام داد. كمتر از 150 سال از عمر اين پاريس كنوني مي گذرد ضمن آنكه بناهاي قديمي تر اين شهر مثل نتردام و ديگر نقاط پابرجا مانده اند و شهر در بيش از يك قرن گذشته طوري توسعه يافته كه امارت هاي قديمي تر جلوه بيشتري نمايند. اما در دوران پهلوي 12 دروازه تهران از بين برده شد. چرا بايد اين اتفاق مي افتاد؟ اگر امروز آن دروازه ها بودند و در طراحي جديد شهري وسط ميدان ها قرار مي گرفتند، شهر تهران امروز زيباتر نبود؟ مانند دروازه قرآن شيراز كه حالادر ورودي شهر شيراز واقع شده است. امروز ما در تهران براي نشان دادن معماري اصيل ايراني به نسل آينده و توريست ها چه داريم؟ پهلوي دروازه هاي تهران را از بين برد. او تكيه دولت را تخريب كرد و جالب اينكه آنجا همان جايي بود كه نشستند و برخواستند و او را شاه كردند. هيچ ديكتاتوري در تاريخ مكاني كه او را در آن شاه كرده اند از بين نبرده است. آيا نابود كردن تكيه دولت دليل دين ستيزي او نبوده است؟ كلاه پهلوي تلاش مي كند تا چنين واقعيت هايي را بيان كند.
    
    در سريال «كلاه پهلوي» ورود جنبه هاي متمدنانه زندگي اروپايي به ايران در قالب ورود مسائل ظاهري مانند: كاسه توالت، لوازم آرايش، شكلات و... نمايش داده شده است. يكي از نخستين مواجهه هاي مردم عادي با تمدن جديد اروپايي هم جايي است كه بلانش براي حاضران پيانو مي نوازد و اين مساله باعث مي شود كريم از خود بيخود شود. آيا چنين صحنه هايي به معناي آن است كه اروپا بخش هاي مهم و مفيد تمدن خود همچون: پزشكي، درمان، آموزش و... را براي ايراني ها نفرستاد؟
    متاسفانه پاسخ اين سوال مثبت است. ورود تمدن جديد به ايران ابتدا با چنين مسائلي بود تا در ايراني ها وابستگي نسبت به فرهنگ غربي به وجود بياورد و آنها راه به مصرف كننده هاي كالاهاي غربي تبديل كند. البته سامان هنگام ورود فرخ و همسرش به آنجا شهر زياد عقب مانده يي نيست. در اين شهر مدرسه يي به نام «ادب» وجود دارد كه توسط فروغ همسر ميرزا رضا اداره مي شود و او آنقدر آدم به روزي هست كه به بلانش اجازه دهد تا در مدرسه او به دختران زبان فرانسه آموزش دهد اما بلانش حتي در اين مساله هم كه قاعدتا بايد اتفاقي آموزشي باشد، به دنبال اهداف ديگري است و سعي مي كند ظاهر و رفتار دختران را تغيير دهد. همانطور كه راه آهن به جاي آنكه منافع ايران را تامين كند، بيشتر در خدمت منافع بيگانگان در آن دوران بوده است.
    در سريال كلاه پهلوي و در ادامه مي بينيد كه وقتي برخي قصد راه اندازي بيمارستان در سامان را دارند، دقيقا بيمارستان را در جايي مي سازند كه زير آن گنج است و در حقيقت براي دست يافتن به آن گنج بيمارستان را راه اندازي مي كنند كه سرنوشت آن را بايد در سريال ببينيم و تعقيب كنيد.
    اغلب مخاطبان تلويزيون، به دليل تماشاي فيلم ها و سريال هايي با موضوع جنگ جهاني دوم، تصويري مثبت از بريتانيا در ذهن دارند. بسياري از مخاطبان تلويزيون تصور مي كنند بريتانيا در جنگ جهاني دوم «ناجي جهان» بوده است در صورتي كه اين كشور هم در جنگ جهاني دوم به دنبال منافع خود بود و حتي كشور بي طرفي مانند ايران از اين جنگ لطمه هايي جدي خورد. آيا به دنبال انعكاس واقعيت هاي جنگ جهاني دوم در كلاه پهلوي هم هستيد؟
    موضوع اين سريال بررسي شرايط اجتماعي جامعه ايران در 12 سال آخر حكومت رضاخان است. در سال 1307 رضاخان دستور تخريب تكيه دولت را داد و به دستور او لباس متحدالشكل و كلاه پهلوي در ميان جامعه اجباري شد. از سال 1307 تا 1314 به مدت هفت سال همه مردهاي مملكت كت شلواري شده و كلاه پهلوي بر سر مي گذاشتند و از بهار 1314 كلاه بين المللي رواج يافت. در زمستان سال 1314 به درخواست نخست وزير وقت فروغي، رضاخان دستور داد تا همه مردها از كلاه تمام لبه اروپايي استفاده كنند. در بهار سال 1314 به دليل اعمال فشار براي اجباري شدن كلاه اروپايي، روحانيت در حوزه هاي مشهد و قم فهميدند اين مساله مقدمه بي حجابي زنان است و در ادامه واقعه گوهرشاد در مشهد اتفاق مي افتد و در آن عده زيادي به شهادت مي رسند. رضاخان پهلوي تصميم مي گيرد چنان كشتاري در گوهرشاد به راه بيندازد كه خبرش از سوي زائراني كه به مشهد آمده اند به همه جاي ايران برده شود. شش ماه پس از واقعه گوهرشاد دستور كشف حجاب صادر مي شود و در آن زمان به دليل فضاي ترس و رعب وحشتي كه از رضاخان در كشور ايجاد شده بود، مقاومت آنچناني صورت نمي گيرد. ما در اين داستان خود رضاخان را نمي بينيم و فقط به واسطه اعمال نظرات و فرامين او كه بدون طي مراحل قانوني به «قانون» تبديل مي شدند، در شهرستاني مانند سامان حضور حكومت وحشت او را احساس و تصوير مي كنيم. اين سريال تا پيش از اشغال ايران توسط متفقين داستان خود را روايت مي كند و با اشغال ايران قصه پايان مي يابد.بنابراين ما به نقش انگلستان در جنگ دوم جهاني كاري نداريم اما به مداخله انگلستان در ايران مي پردازيم.
    
    در اغلب سريال هايي كه به دوره پهلوي مي پردازند مخاطب شاهد حضور بازيگراني در نقش شخصيت هاي تاريخي اين دوره است. باور اين شخصيت ها از سوي مخاطبان اغلب با مشكل همراه است. در سريال كلاه پهلوي شما به سراغ چنين شيوه يي نرفتيد. مثلارضاخان را نشان نداديد.چرا؟
    من در اين سريال مي توانستم شخصيت «رضا شاه» را به تصوير بكشم اما نگاه من اين بود كه اصلاخود رضاشاه در داستان من جذابيتي به لحاظ نمايشي نداشت. او هر روز صبح بيدار مي شد و دستوري به مسوولان كشور مي داد.پس هيچ جذابيتي در درام براي ما نداشت(البته ناگفته نماند اگر بخواهيم براساس زندگي رضاخان فيلم يا سريالي بسازيم نكات بسياري وجود دارد. مثل حضور چهار زن و عشق، جدل بين فرزندانش و... كه مي توانند فليمي ديدني را به وجود آورند كه شدني نيست). بنابراين در كلاه پهلوي ما بي آنكه رضا خان را ببينيم، تاثير فرامين و دستورهاي او را بر زندگي مردم شهرستاني مانند سامان مشاهده مي كنيم.حكومت او در نهايت در شهريور 20 از هم متلاشي مي شود و اصطلاحا با يك «فوت» از هم مي پاشد. وقتي او مي رود پسرش مي آيد و جايش را مي گيرد و سپس در اين سريال مي بينيم كه تعدادي از زنان و دختراني كه مجبور به كشف حجاب شده بودند، دوباره با چادر بيرون مي آيند و مي توانند از حجاب استفاده كنند و دستورهاي مستبدانه او لغو مي شوند.
    
    هم در سريال كلاه پهلوي و هم در كيف انگليسي آثار شما واكنش هاي مختلفي را به دنبال داشته. علت را چه مي دانيد؟
    مردم و مخاطبان معمولادرباره كارهايي كه تلنگري به جامعه مي زند حساس هستند. حالابعضي ها واكنش مثبت نشان مي دهند و برخي هم تلاش مي كنند كار را نديده بگيرند و طوري وانمود كنند كه انگار اصلاچنين سريالي ساخته نشده است. چنين وضعيتي طبيعي است و قرار هم نيست من به عنوان فيلمساز با شنيدن چنين انتقادها يا تشويق هايي هيجان زده يا افسرده شوم. يك فيلمساز پيش از ديگران از ارزش ها و كاستي هاي كار خود خبر دارد اما خواندن اين مطالب از جهات مختلفي مفيد است و باعث آشنايي با ديدگاه هاي مختلف مي شود.فقط مثل هر انسان منطقي و عاقلي توصيه مي كنم بهتر است سعي كنيم يكديگر را بفهميم.جز اين راهي نيست.
    
    در حال حاضر طرفداران شما در رسانه ها بيشتر است يا دشمنان شما؟
    «كلاه پهلوي» فقط متعلق به من نيست بلكه محصول سازماني است كه براي مخاطبي ميليوني برنامه توليد مي كند. در توليد اين اثر هم گروه فراواني از عوامل سينما و تلويزيون حضور داشته اند كه بابت فعاليت تك تك آنها سپاسگزارشان هستم. بنابراين طرفداري از من يا انتقاد از اثرم به معناي انتقاد از يك فرد نيست. همان طور كه اشاره كردم همه مطالب و نوشته هاي مثبت و انتقادي را مي خوانم اما به نظرم براي اطلاع از نظر مخاطبان- به معناي صاحبان اصلي اثر- صرفا خواندن مطالب كافي نيست و بايد از راه هاي ديگري ارتباط مستقيم و بي واسطه يي با مخاطب برقرار كنيم. امروز مخاطب سريال كلاه پهلوي صرفا از يك شبكه و در يك ساعت خاص اين سريال را تماشا نمي كند و در ساعت هاي مختلف در شبكه هاي گوناگون و حتي فضاي مجازي بيننده اين سريال است. مراجعه به فضاي اينترنت نشان مي دهد عده زيادي از مخاطبان با دانلود اين سريال آن را تماشا مي كنند.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
روشنفکر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۰۳ - ۱۳۹۱/۰۸/۲۹
3
4
حیف این برق که برای این فیلمها مصرف شود.
نظرات بینندگان