arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۹۰۰
تاریخ انتشار: ۱۲ : ۲۳ - ۱۴ بهمن ۱۳۸۹

السلام علیکم یا محال معرفه الله و الادلاء الله علی الله،مهبط الوحی و اولیاء النعم و ساسه العباد و ابواب الایمان و امناء الرحمن

«انتخاب» ضمن ابراز عشق و ارادت خالصانه و مودت خاضعانه به خاک پای استان ملک پاسپان و مقدس مولانا و سیدنا و مخدومنا المعظم،الامام الرئوف،حضرت علی بن موسی الرضا (ع) سالگرد شهادت هشتمین مهر سپهر سروری را به همه مسلمانان بویژه شیعیان مردم ایران تسلیت عرض می کند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
«الصلاه و السلام علی حجه الله ،ثامن الائمه النجباء السلطان ابالحسن الامام علی بن موسی الرضا المرتضی علیک و علی ابائک الاف التحیه و السلام»

خبرگزاري «انتخاب» ضمن ابراز عشق و ارادت خالصانه و مودت خاضعانه به خاک پای استان ملک پاسپان و مقدس مولانا و سیدنا و مخدومنا المعظم،الامام الرئوف،حضرت علی بن موسی الرضا (ع) سالگرد شهادت هشتمین مهر سپهر سروری را به همه مسلمانان بویژه شیعیان مردم ایران تسلیت عرض می کند.

«انتخاب» افتخار دارد تا به مناسبت شهادت آن امام همام «چهل کلام و حکمت» ا چشمه کلامهای رضوی (ع) را به خوانندگان عزیز تقدیم کند:
التماس دعا

«چهل حكمت رضوى»

1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّف


نظافت موجب پاكى جسم است  نظافت مايـه آرام جـان است
امـام هشتمين فرمود بـا خلق  نظـافت شيـوه پيغمبران است


2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِ


توانگر را بوَد واجب كه بخشد  زن و فـرزند را از مال دنيـا
دهـد وسـعت به امر زندگانى   بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا


3 ـ مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشكُر اللهَ عزّوجلّ


شـنيده ام كه علـى بن موسـى كاظم  خديو طوس، بفـرمـود نكته اى زيبـا
كسى كه نيكويى خلق را نداشت سپاس  نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا


4 ـ الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم


فرمود رضــ ا امام هشتم:  انجام فرائــ ض است ايمان
دورى ز محرّمات و زشتى   پرهيز ز ناصواب و عصيان


5 ـ لَم يَخُنكَ الاَمين، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَ                    :کسی کهامین است به تو خیانت نورزد،


كسى كه بيـم ندارد ز كردگار عليم  وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعيين
امين نكرده خيانت، تو از ره غفلت  امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين


6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمة


زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد  خموشـى گزيـن، تا نيفتى به ذلـّت
على بن موسـى الرضا راست پندى :  سكوت است بابـى ز ابواب حكمت


7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَب


برادر چو دانا و شد و آزموده  وِرا با پـدر مـى شمارش برابر
بگفتـا امـام بحق، نور مطلق  به جاى پـدر هست، مهتر برادر


8 ـ صديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ:دوست هر کس عقل او و دشمنش نادانی اوست


بــ ه نزديـك نـادان بـوَد تـار گيتى   ز دانـش بكـن گـيتـى تـار روشـن
بفرمود فرزنـد موســ ى بـن جعفـر:  تو را عقل يار است و جهل است دشمن


9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِک:معاشرت نیکو با مردم نیمی از عقل است


هميشـه در پـى تيـمـار بينـوايان باش  كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد است
امام راست در اين رهگذر، كلامى نغـز:  كه در معاشرت خلق، نيمى از خرد است


10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ:توکل این است که از کسی جز خدا نترسی


بزن بـر لطـف حق دست توكل  كـه لطف ايـزدى باشد تو را بس
توكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم  به غير حق نـترسى از دگر كس


11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْها


فرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق  گنجينـه علم و فضل و احسـان
بهتر صلـه رحـم به گيتى است  خـوددارى از گـزنـد ايشـان


12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ فى معاشِه


بهتـرين رهـرو به راه زندگـى است  آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَد
مردمـان در پرتـوش راحـت زينـد  زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد


13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَة


رضـا سبـط پاك رسـول امين  كه نتـوان سـر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ايـزدى است  ادب را به كوشش تـوان يافـتن


14 ـ لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ:بخیل هیچ گاه احساس راحتی نکند و حسود هیچگاه لذت نچشد


بخل رنج است و حسادت محنت است  از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــى  
راحتـى در بخــ ل نتـوان يـافـتن  در حسـد هـرگـز نيـابـى لذّتــ ى  


15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً


عفــ و آييـن بزرگـــان باشـــد  بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـت
دو گـروهـى كه به جنگنـد و ستيـز  نصرت آن راست كه عفوش بيش است


16 ـ عَونُك لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة


سخنـى دارم از امـام همام  كـه مفيد است بهر هر طبقه
دستگيرى ز ناتوان و ضعيف  به يقين، بهتر است از صدقه


17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ


گر ز بخت بد به كس بد كرده اى   هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّ
مـؤمن ار نيكى كنـد شادان شود  ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب


18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَده:مسلمان کسی ست که مردمان از گزند دست و زبانش در امان باشد


شـنو پند فرزند موسـى بن جعفر  امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
كسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم  ز دست و زبانش به امن و سلامت


19 ـ لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَه:هر که هم سایه اش از دست او در امان نیست از ما نیست.


به همـسايه نيكى كن اى نيكمرد  كه همـسايه را بر تو حقها بوَد
از آن كس كه همسايه ايمن نبُود  بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد


20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان يُعطوك مِثلَه


چنان سـر كن اى دوست با نيك و بد  كه باشـد ز تـو نيك و بد در امـان
تـواضع چـنان كن به خـلق خـداى   كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان


21 ـ مِن علاماتِ الفقيهِ الحُكم و العِلم و الصَّمت


بصيـر بـاش به احكـام دين حق كه خداى   از آن فقيه كه دانا به حـكم اوست رضاست
نشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـير خرد  قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست


22 ـ الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتاب:نیک آن است که اگر کسی را مورد عو قرار دهی دگر او را سرزش نکنی


عفو چون كرده اى خطاب مكن  كار بـى جا و نـاصـواب مكن
وه چه نيكوسـت، عفـو بى منّت  عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن


23 ـ لايَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَ


بشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر  گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار است
جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان  هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است


24 ـ السّخى ّ يأكُل مِن طَعامِ الناس لِيأكُلوا مِن طَعامِه


سخـى مى خورد نان ز خوان كسان  كه مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخيــ ل از سـر بخـل نان كسـى   نيـارد خـورد تا كه نانش خورنـد


25 ـ السّخى ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِ:سخاوتمند به خدا نزدیک است به بهشت نزدیک است،با مردمان هم نزدیک است


سخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا  كه تنـهايى نصيب ديگران است
سخـى باشد قريـب رحمت حق  به نزديك بهشت و مردمان است


26 ـ صديقُ الجاهِلِ فى التَّعَب:دوستی با نادان تو را به سختی اندازد


به نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را  گـدازد ز كـزدار خـود روز و شب
بگفتـا علــ ى بن موسـى الـرضـا  رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب


27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه


ز خـاطر مـبر شـكـر يزدان پـاك  كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـد
بهين دانش اى دوست، آن دانشى است  كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند


28 ـ مَن رَضى َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ


رضـا بـاش بر داده كردگـار  كـه خشنـودى از حق بوَد بندگى  
اگر شـاد گـردى به اندك حلال  سبـك بـگـذرى از پل زندگـى  


29 ـ مَن رَضى بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَل


كلامـى شنـو از شهنشاه طـوس  ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـول
چون بر رزق اندك رضايى ، خداى   كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول

30 ـ الصَّمتُ يَكسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ على كُلِّ خيرٍ:سکوت یا خموشی موجب محبت دیگران شود و راهنمای هر خیری ست


ز حسن خموشى و اوصاف آن  چنين گفت شاه خراسان، رضا
خموشـى به بار آورَد دوستـى   شـود رهگشـاى همه خوبهـا


31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ:هر که از خود حساب کشد سود برده و هر که از این امر سرباز زند زیان برده


تواى كه ديده فرو بسته اى ز كرده خويش  هميشـه زشتـى احـوال ديگران بينـى  
حساب نفس بدانديش كن كه سـود برى   شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى  


32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ:هر که از حوادث روزگار عبرت آموزد بینا شود؛هرکه بینا شود خواهد فهمید و هر که بهفمد خواهد دانست


امام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبير  هزار نكتـه از آن يك كلام مى خـواند
كسى كه عبرت گيرد بسـى شـود بينا  كسـى كه بينــ ا گردد بفهمـد و داند


33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُ


توانـگر را بگـو امروز كـن ايثار سيم و زر  كه فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشد
بهين مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد  اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد


34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ


سخنـى بشنـو از امـام غريـب  تا شـود علم و دانشـت افـزون
مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود  نـرود از طريـق حـق بيـرون


35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّه


نكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول  آن كه مـردم را امـام و پيشواست
گـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد  بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست


36 ـ النّظَرُ الى ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌ


بكـن عادت به كردار بزرگـان  كه نتوان كرد آسان ترك عـادت
نظر كـردن به فرزنـد پيمبـر  بوَد در پيش مرد حق، عبادت


37 ـ اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُ


شنـو از علـى بن موسى الرضـا  كلامى كه افزاديت عقـل و هـوش
چو پرهيز خواهـى كنى از خوراك  به كـم خوردن خوردنيهـا بكـوش


38 ـ لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِ


گو به آن كس كه ظلـم كرد فزون  كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
گـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش  كيـفـر روزگـار نــ گــ ذارد


39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا:

هدایت از غیر قران مجویید،هشدار که گمراه خواهی شد.

40 ـ مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس:
نشانه ایمان مومن عبارتست از:انکه سر دیگران بپوشی، در سختیها بردباری کنی وبا مردمان مدارا کنی




ولادت ، وفات ، طول عمر و مدفن آن حضرت

امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، يا پنج شنبه 11ذی  حجه يا ذی قعده يا ربيع الاول سال 153يا 148هجری در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت . بنابر اين تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده يا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت رخ داده است .

همچنين وفات آن حضرت در روز جمعه يا دوشينه آخر صفر يا 17يا 21ماه مبارک رمضان يا 18جمادی الاولی يا 23ذی  قعده يا آخر همين ماه در سال 203يا 206يا 202هجری اتفاق افتاده است . شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا گويد
قول صحيح آن است که امام رضا ( ع ) در 21رمضان ، در روز جمعه سال 203هجری در گذشته است .

وفات آن حضرت در سال 203در طوس و در يکی از روستاهای نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد .

با تاريخ های مختلفی که نقل شد ، عمر آن حضرت 48يا 47يا 50يا 51سال و 49يا 79 روز يا 9 ماه يا 6 ماه و 10روز بوده است ، اما برخی که سن آن حضرت را 55يا 52يا 49سال دانسته اند ، سخنشان با هيچ يک از اقوال و روايات ، منطبق نيست و ظاهرا تسامح آنان از اينجا نشأت گرفته که سال ناقص را به عنوان يکسال کامل حساب کرده اند . از جمله اين اقوال شگفت آور سخن شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا است که گفته است : ميلاد امام رضا (ع ) در 11ربيع الاول سال 153و وفات وی در 21رمضان سال 203بوده و با اين حساب آن حضرت 49سال و شش ماه در اين جهان زيسته است .

مطابق آنچه صدوق نقل کرده ، عمرآن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز ميشود و منشاء اين اشتباه را بايد عدم دقت در جمع و تفريق اعداد دانست شيخ مفيد نيز مرتکب اين اشتباه شده است و ما در حواشيهای خود بر کتاب
المجالس السنيه متذکر اين خطا شده ايم .

بنابر گفته مولف مطالب السؤول ، امام رضا ( ع ) 24سال وچند ماه بنابر قول ابن خشاب 24سال و 10ماه از عمر خويش را با پدرش به سر برد . لکن مطابق آنچه گفته شد ، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال يا 29سال و دو ماه بوده
و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول نيز آمده ، 25سال زيسته است و نيز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بيست سال در جهان زندگی کرد .

چنانکه شيخ مفيد نيز در اشارد همين قول را گفته است . برخی نيز اين مدت را بيست سال و دو ماه ، يا بيست سال و نه ماه ، يا بيست سال و چهار ماه ، يا بيست و يکسال و 11ماه ذکر کرده اند که اين مدت ، روزگار امامت و خلافت آن
حضرت به شمار است . در طول اين مدت آن حضرت دنباله حکومت هارون رشيد را که ده سال و بيست و پنج روزبود درک کرد .

سپس امين از سلطنت خلع شد و عمويش ابراهيم بن مهدی برای مدت بيست و چهار روز به سلطنت نشست . آنگاه دوباره امين بر او خروج کرد و برای وی از مردم بيعت گرفته شد و يکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسين کشته شد . سپس عبد الله بن هارون ، مامون ، به خلافت تکيه زد و بيست سال حکومت کرد . امام رضا ( ع ) پس از گذشت پنج يا هشت سال از خلافت مأمون به شهادت رسيد .  


**سخنان کوتاه و مواعظ آن حضرت به نقل از تذکره ابن حمدون امام علی بن موسی بن جعفر عليها السلام فرمود : هر که از خداوند عزوجل به اندک از روزی خرسند شود خدا نيز از او به اندک از عمل خرسند گردد .

انسان پيشامد بد را با سيلی زدن بر روی خود از بين نبرد و تعجيل عقوبت را با پوشيدن زره ستمکاری از ميان نبرد . 
نظرات بینندگان