
سید مهدی چلوی؛ دکترای روابط بین الملل: تحولات اخیر در سیاست خارجی و اقتصادی ایالات متحده، بهویژه در دورهی دونالد ترامپ، نه یک گسست ناگهانی بلکه شتابدهندهی روندی ساختاری است که از پیش آغاز شده بود: تضعیف جهانیسازی لیبرال بهعنوان پروژهی نهادیِ مدیریت جهانیشدن. برخلاف روایتهای شخصمحور، این تغییر بیش از آنکه محصول خلقوخوی یک رئیسجمهور باشد، خروجی سالها بحث در اندیشکدهها، نهادهای سیاستگذار و لابراتوارهای فکری آمریکا دربارهی ناکارآمد شدن نظم پساجنگ سرد برای حفظ برتری ایالات متحده است.
ایالات متحده به این جمعبندی راهبردی رسیده است که نظم مبتنی بر تجارت آزاد، نهادهای چندجانبه و قواعد جهانشمول—از برتونوودز تا WTO و سازمان ملل—برخلاف دهههای نخست پس از جنگ سرد، دیگر مزیت نسبی آن را تضمین نمیکند و حتی به رشد رقبایی چون چین کمک کرده است. از این منظر، سیاستهای تعرفهای، بیاعتنایی عملی به سازوکارهای حل اختلاف WTO، استفادهی گسترده از تحریمهای یکجانبه خارج از چارچوبهای بینالمللی و فاصلهگیری از نهادهای جهانی را باید تلاشی آگاهانه برای «تغییر زمین بازی» دانست، نه صرفاً تصمیماتی پوپولیستی یا مقطعی.
با این حال، این تصور که ایالات متحده میتواند فروپاشی یا بیاثر شدن نهادهای جهانی را بهطور کامل کنترل و پیامدهای آن را مهار کند، محل تردید جدی است. آمریکا اگرچه قادر است نظم نهادی را تضعیف کند، اما توانایی دیکته کردن همهی نتایج این فروپاشی را ندارد. تضعیف برتونوودز و نظم چندجانبه، همزمان که فشار ساختاری بر چین وارد میکند، به شکلگیری سازوکارهای جایگزین مالی، توافقات منطقهای، و افزایش خودمختاری بازیگران میانی منجر شده است؛ روندی که لزوماً همراستا با منافع بلندمدت واشنگتن نیست و حتی میتواند هزینههای امنیتی و اقتصادی جدیدی برای آن ایجاد کند.
در این چارچوب، جهانیشدن بهعنوان یک روند مادی—جریان کالا، سرمایه، فناوری و اطلاعات—متوقف نشده است، اما پروژهی جهانیسازی لیبرال بهعنوان چارچوب نهادی و هنجاریِ مدیریت این روند وارد مرحلهی افول شده است. نتیجهی این تحول، نه بازگشت به اقتصاد ملی بستهی قرن نوزدهمی، بلکه گذار به نظمی «خوشهای» است؛ نظمی که در آن جهانیشدن بهشدت سیاسی، ناهمگون و پرریسک میشود و دولت-ملتها نقش محوریتری در تنظیم اقتصاد، زنجیرههای تأمین و جریانهای مالی ایفا میکنند. در این جهان جدید، امنیت بر کارایی اقتصادی تقدم مییابد و قواعد مشترک جای خود را به موازنههای سخت قدرت میدهند.
برای چین، این گذار بهمعنای از دست رفتن مزایای یک نظم نهادیِ پیشبینیپذیر و تجارت آزاد جهانی است، اما نه فروپاشی فوری مدل رشد آن. پکن اگرچه از تضعیف تجارت آزاد و محدود شدن دسترسی به بازارهای نیمکرهی غربی آسیب میبیند، اما طی دو دههی گذشته خود را برای سناریوی «جهانیشدن بدون غرب» آماده کرده است؛ از توسعهی بازار داخلی گرفته تا سرمایهگذاری گسترده در آسیا، آفریقا و بازآرایی زنجیرههای منطقهای. از این رو، سیاستهای ترامپی بیش از آنکه مهار قاطع چین باشد، رقابت را به سطحی خشنتر، کمقانونتر و پرهزینهتر منتقل کرده است.
در نهایت، اقدامات ایالات متحده و بهویژه دولت ترامپ را باید نه بهعنوان پایان جهانیشدن، بلکه بهعنوان پایان نسخهی آمریکامحورِ مدیریت آن فهم کرد. جهانیسازی لیبرالِ پس از جنگ سرد فرو میریزد، اما جهانیشدن ادامه مییابد؛ جهانیشدنی که کمتر آزاد، کمتر نهادمند و بیش از هر زمان دیگر تابع ملاحظات قدرت، امنیت و سیاست خواهد بود.
ایران در نظم در حال گذارِ «جهانیشدن بدون جهانیسازی»
در چارچوب این تحولات، جایگاه ایران را نمیتوان با همان منطق دوران اوج جهانیسازی لیبرال تحلیل کرد. ایران برخلاف بسیاری از بازیگران نظام بینالملل، نه ذینفع اصلی پروژهی جهانیسازی بوده و نه وابستگی ساختاری عمیقی به نهادهای برتونوودز، WTO یا حتی کارکرد کلاسیک سازمان ملل داشته است. از اینرو، تضعیف این نهادها الزاماً برای ایران بهمعنای از دست رفتن مزایا نیست و در مواردی حتی میتواند به کاهش شکاف قدرت میان ایران و رقبایی منجر شود که بقای اقتصادی و سیاسیشان به نظم لیبرال وابسته بوده است.
در سیاست ایالات متحده نیز شواهد متعددی نشان میدهد که هدف واشنگتن نه حذف یا فروپاشی ایران، بلکه مدیریت نقش آن در یک محیط کمنهادی و پررقابت منطقهای است. الگوی رفتوبرگشتی حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا—از تخلیهی برخی پایگاههای حوزهی سنتکام تا اعزامهای مقطعی و بازدارنده—را باید در همین چارچوب فهم کرد: حضوری ضربتی، سیال و محدود، نه اشغالگرانه و پایدار.