پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 
مذاکرات ایران و آمریکا آغاز شده است و یک پیشبینی آن است که دو کشور بتوانند با رسیدن به توافق تنشهای موجود میان خود را کاهش دهند. حالا پرسش آن است که در صورت به دستآمدن توافق آیا در کوتاهمدت در اقتصاد ایران تأثیر مثبتی به چشم خواهد خورد و از آن سو اگر توافق به دست نیاید و احیانا جنگی در بگیرد، اقتصاد ایران به چه سمت خواهد رفت؟
برای بررسی این پرسشها «انتخاب» ساعتی را با حسین درودیان، اقتصاددان و استاد دانشگاه، به گفتوگو نشست که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
* تا چه اندازه مذاکرات میان ایران و آمریکا را ثمربخش میدانید و در صورت دستیابی به هر نوع توافقی، آیا میتوان به گشایش اقتصادی در کوتاهمدت امیدوار بود؟
نه ایران و نه آمریکا، درگیری نظامی را بهعنوان گزینه مطلوب در نظر نمیگیرند. ایران در صورت بروز جنگ، متحمل ضربات سنگینی خواهد شد و برای آمریکا نیز این سناریو پرریسک است؛ چرا که هرگونه آسیب به تجهیزات نظامی و ناوهای آمریکایی به اعتبار و حیثیت بینالمللی این کشور لطمه وارد میکند. افزون بر این، گفتمان سیاسی دونالد ترامپ اساسا بر پرهیز از درگیری در خاورمیانه شکل گرفته است. او همواره بر این نکته تأکید داشته که مسائل سایر کشورها ارتباطی به آمریکا ندارد و ایالات متحده نباید در خاورمیانه هزینه کند. از منظر او، حضور آمریکا در منطقه بیشتر در چارچوب برقراری صلح از طریق قدرت تعریف میشود. با وجود آنکه دو طرف تمایلی به درگیری نظامی ندارند، چشمانداز دستیابی به توافق نیز چندان روشن نیست. یک دور مذاکره با دولت کنونی ترامپ برگزار شد که به نتیجه مشخصی نرسید. در حوزه هستهای، ایران حاضر به پذیرش غنیسازی صفر نیست و تاکنون نیز تغییری در این موضع ایجاد نشده است. در مقابل، موضع آمریکا نیز نسبت به گذشته تفاوت معناداری نکرده است. برداشت واشنگتن این است که ایران بهدلیل وقایع دیماه در موقعیت ضعیفتری قرار دارد و به همین دلیل انتظار دارد ایران از مواضع خود عقبنشینی کند. با این حال، شواهدی وجود ندارد که نشان دهد ایران قصد دارد مواضع خود را تعدیل کند. تمرکز ترامپ بیش از هر چیز بر این است که بتواند اعلام کند مسئله ایران را حل کرده است. با وجود این، او حاضر نیست امتیازاتی را که در قالب برجام به ایران داده شده بود، مجددا در اختیار تهران قرار دهد. از نگاه آمریکا، رضایت نهایی تنها در صورتی حاصل میشود که غنیسازی بهطور کامل در ایران متوقف شود. در مقابل، ایران نیز بعید است چنین شرطی را بپذیرد. بنابراین، دستیابی به توافق در شرایط فعلی دور از دسترس به نظر میرسد؛ مگر آنکه ایران غنیسازی را متوقف کند و در ازای آن، دستاوردهای اقتصادی بهمراتب بیشتری نسبت به برجام به دست آورد. در غیر این صورت، اگر ایران بدون دریافت منافع اقتصادی بیشتر، غنیسازی صفر را بپذیرد، این اقدام از منظر حامیان حاکمیت بهعنوان نوعی شکست تلقی خواهد شد.
* منظور از احتمال محاصره اقتصادی از سوی آمریکا چیست؟
منظور از محاصره اقتصادی این است که آمریکا سطح تحریمها را از چارچوبهای صرفا حقوقی فراتر ببرد و به سمت ایجاد محدودیتهای تجاری عملی حرکت کند. بهعنوان مثال، میتواند مانع تردد کشتیها شود که ممکن است این حالت به رویارویی نظامی هم منجر شود. از طرفی ممکن است مسیرهای دور زدن تحریمها که عمدتا از طریق امارات انجام میشود را با اعمال فشار بر دولت امارات مسدود کند.
* برخی معتقدند هدف آمریکا فشار برای فروپاشی اقتصادی ایران است. آیا این ادعا را درست میدانید؟ اگر چنین است، آمریکا از چه ابزارهایی استفاده خواهد کرد؟
هدف ترامپ فروپاشی اقتصادی ایران نیست، چرا که چنین سناریویی مشکلی از او حل نمیکند. ممکن است فروپاشی اقتصادی ایران برای اسرائیل مطلوب باشد، اما لزوما در راستای منافع ترامپ نیست. فروپاشی ایران نهتنها به نفع آمریکا نیست، بلکه ایالات متحده نیز در موقعیتی قرار ندارد که صرفا برای تأمین منافع اسرائیل، چنین هزینه سنگینی را بپردازد. ترامپ بیش از هر چیز به دنبال دستاوردسازی شخصی است تا بتواند ادعا کند نسبت به دولتهای پیشین آمریکا، عملکرد موفقتری داشته است. ابزارهای او در این مسیر شامل تهدید نظامی و در صورت ناکامی، اعمال محدودیتهای ارزی و تشدید فشارهای اقتصادی خواهد بود.
* در صورت وقوع جنگ، اقتصاد کشور به چه سمتی خواهد رفت؟
در صورت وقوع جنگ، به احتمال زیاد با یک درگیری کوتاهمدت مواجه خواهیم بود، اما آثار اقتصادی آن میتواند قابل توجه باشد. تجربهای مشابه آنچه در جنگ ۱۲روزه مشاهده شد، میتواند تکرار شود؛ به این معنا که در مرحله نخست، آسیبهایی به زیرساختهای نظامی وارد میشود و سپس در ماههای بعد، اقتصاد کشور تحت فشار شدید ارزی قرار میگیرد، چرا که هزینههای جبران خسارت افزایش مییابد. در چنین شرایطی، نوعی تعلیق در فعالیتهای اقتصادی به وجود میآید. قدرت هزینهکرد دولت کاهش مییابد، درآمد مردم افت میکند، رکود اقتصادی تشدید میشود، نرخ بیکاری افزایش پیدا میکند، درآمدهای مالیاتی کاهش مییابد و اخراج نیروی کار شدت میگیرد. در نتیجه، فضای سرمایهگذاری بهمراتب بدتر از قبل خواهد شد و نرخ رشد اقتصادی بلندمدت کشور نیز کاهش مییابد.
* با وجود شرایط پرمخاطره کنونی، آیا دولت میتواند اقداماتی برای بهبود نسبی اوضاع اقتصادی انجام دهد؟
مهمترین تمهیدی که در شرایط فعلی و با تکیه بر ظرفیتهای داخلی میتوان اتخاذ کرد، اصلاح در حوزه انرژی است. از طریق اجرای طرحهایی برای کاهش مصرف گاز، گازوئیل، بنزین و برق میتوان صرفهجویی قابل توجهی ایجاد کرد. این صرفهجویی میتواند به کاهش واردات انرژی و در نتیجه کاهش مصارف ارزی کشور منجر شود. چنین اقدامی همچنین میتواند گشایشهایی در تأمین انرژی صنایع ایجاد کند و از این طریق، زمینه افزایش تولید و ارزآوری فراهم شود. در نهایت، با بهبود تأمین انرژی، صادرات غیرنفتی کشور نیز تقویت خواهد شد. این مسیر، عملیترین گزینه پیشروی دولت است. با این حال، اجرای چنین اصلاحاتی با توجه به سطح پایین سرمایه اجتماعی نظام سیاسی، هم از نظر فنی دشوار است و هم از نظر اجتماعی، در شرایط کنونی با ریسک بالایی همراه خواهد بود.