
سرویس تاریخ «انتخاب»: کتاب ماموریت آمریکاییها در ایران اثر آرتور میلسپو ترجمۀ حسین ابوترابیان در سال ۱۳۵۶ است.
آرتور میلسپو متولد مارس ۱۸۸۳ در روستایی در میشیگان، حقوقدان و کارشناس مالی آمریکایی که در سالهای ۱۹۲۲-۱۹۲۷ و ۱۹۴۲-۱۹۴۵ برای اصلاح مالیه به استخدام دولت ایران درآمد. او دانش آموخته (دکترای) دانشگاه جانز هاپکینز و (کارشناسی ارشد) دانشگاه ایلینوی بود.
به عنوان یک پیشنهاد عملی، ایران نمیتواند به حال خودش واگذار شود، ولو اینکه روسها دستشان را از این کشور کوتاه کنند. آمریکائیان برای خودشان تساوی فرصت و تساوی دسترسی به مواد خام را تقاضا خواهند کرد، در حالیکه سرمایه گذاران خارجی به رقابت برای کسب امتیازات و منافع ادامه خواهند داد. حقوقی که قبلاً کسب شده یا در آینده کسب خواهد شد، نیاز به حمایت دارد. انگلستان با سرمایه گذاری عظیمی که در نفت جنوب کرده است، نمیتواند دستش را از ایران بشوید. اصولاً یک کشور کوچک نباید بیش از یک کشور بزرگ انزوا طلب باشد و در عمل هیچ کشوری به خصوص ایران نمیتواند سیاست انزوا در پیش گیرد. روسیه در دست درازی به ایرانی که به حال خود واگذار شده باشد، تردید نخواهد کرد.
ایران هنوز شایستگی خود را برای حکومت مستقل ثابت نکرده است. اکنون قریب به چهل سال از انقلاب مشروطیت میگذرد. به رغم اقامت کوتاه شوستر در ۱۹۱۱ و وجود تعداد زیادی رهبران میهن پرست و لیبرال انگلیس و روس از ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۴ کم و بیش بر این کشور تسلط داشتند. از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹ ایران صحنه جنگ بود و در حالت هرج و مرج واقعی به سر میبرد. کودتای رضاخان - سیدضیاء در ۱۹۲۱ صورت گرفت و از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۷ یک هیئت آمریکایی اداره امور مالی کشور را در دست داشت، بر بودجه نظارت و برنامههای عمرانی طرح میکرد. از ۱۹۲۶ تا ١٩٤١ یک دیکتاتور بی مسئولیت بر این کشور حکومت میکرد و در پایان این دوره ارتشهای خارجی کشور را اشغال کردند و به عمر حکومت دیکتاتوری خاتمه دادند و از آن پس حکومت ایران در پوچی نومیدانهای غوطه ور شد.
با این حال گفته میشود که دخالت خارجی و رقابت روس و انگلیس ایرانیان را همیشه از وظایف داخلی شان منحرف ساخته و حکومت را در حال بی نظمی و آشفتگی و فلج نگاه داشته است. میگویند این عناصر زیانبار را حذف کنید و آنوقت خواهید دید ایرانیان خواهند توانست مسائل داخلی خودشان را حل کنند. درست است که دخالت خارجی جداً به دشواریهای سیاسی داخلی ایران کمک کرده است. با این همه ایرانیان در فاصله سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ یک فرصت طلائی داشتند. پارلمان کار میکرد کابینهها برنامههای مترقی ارائه میدادند با کمک پیشرفت اقتصادی در رفاه اجتماعی توانایی مالی به دست آمده بود. در این هنگام همانطور که در یکی از فصلهای پیشین اشاره کردم، ایرانیان خود را بدون هیچ نشانه نارضایتی تسلیم رژیم دیکتاتوری کردند. در نتیجه کشورشان تا سال ١٩٤١ کمتر از دخالتهای روس و انگلیس رنج برد تا از مظالم دیکتاتور که قدرتش را تحکیم کرد و تصادفا دخالت خارجی را از یک سوی دیگر به کشور آورد: آلمان نازی.
اقدامی که مورد پسند بسیاری از صاحبنظران است این است که روسیه را متقاعد کنند که دست از ایران و ایرانیان بردارد. فرضیه ای که در پس اینپیشنهاد وجود دارد این است که وقتی ملتها به حال خودشان واگذار شوند، خودشان مسائل خود را با روش آزمون و خطا حل خواهند کرد و رفته رفته در آموختن و بکار بردن درسهائی که از تجربه ها آموختهاند پیشرفت خواهند کرد. متأسفانه این فرضیه در مورد همه کشورها و مناطق و نژادها صدق نمی کند.