کد خبر: ۹۱۰۶۰۴
تاریخ انتشار: ۴۷ : ۲۳ - ۳۰ بهمن ۱۴۰۴

یادداشت‌های علم، شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۵۲: تمام صبح به ملاقات گذشت، شاید صد نفری را دیده باشم؛ واقعاً جانکاه است، ولی چه کنم؟ تنها سوپاپ اطمینان من هستم

یادداشت‌های اسدالله علم: صبح تمام به ملاقات گذشت، شاید صد نفری را دیده باشم. واقعاً این کار جانکاه است، ولی چه کنم؟ تنها سوپاپ اطمینان من هستم که لااقل مردم دلخوش می‌کنند که شاید عرض آنها به گوش شاهنشاه برسد. درست است که دستگاه‌های انتظامی دائماً گزارش عرض میکنند، ولی به هر حال دست مردم به آنها نمیرسد که باعث دلخوشی مردم بشود. حزب اقلیت هم که ماشاء الله تعالی دست نشانده دولت شده [است]
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»: اسدالله علم (۱ مرداد ۱۲۹۸ بیرجند – ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ نیویورک)، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بود. 

 

«انتخاب» هر شب یادداشت های روزنوشت علم را منتشر می کند.

 

۲۷ مرداد ۱۳۵۲: صبح تمام به ملاقات گذشت، شاید صد نفری را دیده باشم. واقعاً این کار جانکاه است، ولی چه کنم؟ تنها سوپاپ اطمینان من هستم که لااقل مردم دلخوش می‌کنند که شاید عرض آنها به گوش شاهنشاه برسد. درست است که دستگاه‌های انتظامی دائماً گزارش عرض میکنند، ولی به هر حال دست مردم به آنها نمیرسد که باعث دلخوشی مردم بشود. حزب اقلیت هم که ماشاء الله تعالی دست نشانده دولت شده [است]. واقعاً نمیدانم چه طور و به چه صورت ممکن است مرد بزرگ و با عظمتی را این طور گول زد یا شاهنشاه گول مصلحتی میخورند! این را دیگر نمیدانم. از زیرکی و هوشیاری شاهنشاه هرچه تصور کنم، دور نرفته‌ام. ولی به هر حال [واقعیت این است]the fact remains که اوضاع مایه نگرانی تام و تمام است و من به زودی این مسائل را به شاهنشاه عرض خواهم کرد.

بعد از ظهر اول علیا حضرت شهبانو و بعد شاهنشاه تشریف آوردند. علیا حضرت که طبق معمول اظهار لطفی نکردند، ولی شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند و احوالپرسی کردند بعد هم مرا همراه بردند. 

اولین چیزی که به من فرمودند این بود که اوضاع بلوچستان خیلی مایه نگرانی است. افغان‌ها دم در آورده‌اند و توسط سفیر ما پیغام داده‌اند که دولت شاهنشاهی ایران باید به پاکستان بگوید که ما در مقابل حبس و تبعید سران بلوچ در بلوچستان پاکستان نمیتوانیم ساکت بنشینیم. اگر دولت پاکستان بخواهد این رویه را تعقیب نماید باید عواقب آنرا تحمل کند. شاهنشاه فرمودند: این نیست مگر دست روس‌ها و هندی‌ها که درست پشت سر این التیماتوم پیداست. عرض کردم: هیچ تردیدی در این امر نیست، ولی ما چرا نباید از موضع قدرت با آنها صحبت کنیم؟ چرا اجازه نمی‌فرمایید من غرب افغانستان را بشورانم؟ این کار امکان زیاد دارد. باید پاکستان و آمریکا و انگلیس هم کمک کنند. شاه [افغانستان]را هم که میتوانیم در دست بگیریم. آتو‌های زیاد داریم

 چرا اجازه نمی‌فرمایید استفاده شود؟ من که همان موقع کودتا عرض کردم که نظرم بر مسالمت نیست. فرمودند: مثل اینکه درست میگویی و باید از این فکر‌ها کرد. حالا یک نقشه به من بده که چه میتوانی بکنی؟ عرض کردم: همه کار میتوانم بکنم. به علاوه شاهنشاه از وضع بلوچستان خود ما به هیچ وجه ناراحت نباشید. من به اعلیحضرت همایونی اطمینان قطعی میدهم که صد درصد در کنترل ماست و در کنترل غلام شماست که من باشم. من در عالم خصوصیت طوری با مردم تا کرده‌ام که به من معتقد هستند. سوای اوامر و از این حرف‌های پوچ است. نظر مبارک هست وقتی در چند سال قبل یک آمریکایی را در بلوچستان کشتند، دولت نتوانست قاتل را به دست بیاورد. ایادی من پیدا کردند. با قاتلین جنگ کردند. چندین نفر کشته دادند، کشته گرفتند تا بالاخره قاتلین را گرفتند. تازه آن دادشاه هم که یاغی شده بود، بر اثر بدرفتاری ژاندارمری بود که خیال تجاوز ناموسی به او کرده بودند، وگرنه وقتی غلام شما حاکم بلوچستان بود، این دادشاه خانه شاگرد آشپزخانه من بود. فرمودند: کاملاً خاطرم هست ولی به هر صورت حواست جمع باشد که وضع بسیار ناراحت کننده به نظر میرسد....

نظرات بینندگان