
آتش بس میان ایران و آمریکا در حالی وارد روز چهلم شده که برخلاف اخبار روز جمعه که عمدتا حاکی از افزایش احتمالی تنشها بود، اسلام آباد تلاشها برای نزدیک کردن دیدگاههای دو طرف را تشدید کرده. این تلاشها با سفر اعلام نشده وزیر کشور پاکستان به تهران به اوج خود رسیده. در همین حال، به گفته منابع آگاه پاکستانی، در بحث تنگه هرمز، پیشرفتهایی حاصل شده است.
اخبار تحولات مربوط به جنگ، آتش بس و مذاکره در روز گذشته را از لینک زیر بخوانید:
آخرین اخبار مربوط به روز چهلم آتش بس (۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵) به شرح زیر است:
الجزیره نوشت:
رسانههای اسرائیلی گزارش دادهاند که در منطقه بیت شمش در اورشلیم انفجارهایی شنیده شده است.
شرکت «تومر»، یک شرکت نظامی دولتی اسرائیل، در بیانیهای که توسط کان منتشر شد، ادعا کرد که این انفجار «یک آزمایش از پیش برنامهریزی شده بود که طبق برنامه انجام شد».
ویدئوهایی از یک انفجار عظیم در فضای آنلاین منتشر شده است که ابر قارچی بزرگی را نشان میدهد.
دنیل دیپاتریس عضو موسسه دیفنس پریوریتیز نوشت:
بحران تنگه هرمز از «لحظهٔ سوئز» هم بدتر است، زیرا این تصمیمِ خودِ آمریکا برای رفتن به جنگ بود که ایران را واداشت از این گلوگاه راهبردی بهعنوان اصلیترین اهرم فشار خود استفاده کند.
اگر این اتفاق نمیافتاد، هیچیک از آنچه امروز شاهدش هستیم رخ نمیداد.
ملیکردن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر، یک تصمیم حاکمیتی و مستقل بود. اما «ملیسازی عملی» تنگه هرمز توسط ایران، در اصل نتیجه و محصول حماقت خود ما بود.
رسانه بریتانیایی امواج نوشت:
در سال ۱۹۵۶، بریتانیا و فرانسه پس از آنکه جمال عبدالناصر، رهبر مصر، کانال سوئز را ملی کرد، یک عملیات نظامی برای بازپسگیری آن آغاز کردند. قدرتهای استعماری سابق اروپایی هم توان نظامی داشتند و هم برنامهای روشن. اما چیزی که نداشتند، توان تحمل پیامدهای آن بود. فشار واشنگتن بر لندن برای عقبنشینی، در نهایت با پذیرش بریتانیا روبهرو شد. این عملیات قدرت بریتانیا را یکشبه پایان نداد، اما همان لحظهای بود که جهان فهمید برتری بریتانیا در غرب آسیا به پایان رسیده است.
اینکه آیا تنگه هرمز به «سوئزِ آمریکا» تبدیل خواهد شد یا نه، هنوز پرسشی است که پاسخ قطعی ندارد. اما منطق ساختاری این مقایسه ارزش توجه جدی دارد. یک کارزار نظامی با اهدافی اعلامشده آغاز شد: نابودی برنامه هستهای ایران، تضعیف توان نظامی آن و بازگرداندن بازدارندگی. اما این اهداف به شکلی که تبلیغ شده بود، محقق نشدهاند. اکنون حتی ارزیابیهای خود جامعه اطلاعاتی آمریکا نیز این شکاف را تأیید میکند. ایران نیز با بستن آبراهی واکنش نشان داده که پیش از ۲۸ فوریه، یکپنجم نفت دریابرد جهان از آن عبور میکرد. ابتکار دریایی آمریکا برای بازگشایی این مسیر، موسوم به «پروژه آزادی»، کمتر از ۳۶ ساعت دوام آورد و سپس توسط ترامپ متوقف شد.
پایتختهای منطقه با دقت اوضاع را زیر نظر دارند. کشورهای عربی خلیج فارس که معماری امنیتی خود را بر پایه فرضِ برتری آمریکا بنا کرده بودند، اکنون در حال محاسبات تازهای هستند؛ اینکه نظمِ پس از هرمز چه شکلی خواهد داشت و چه کسی خلأ قدرت را پر خواهد کرد. چین نه وارد رویارویی مستقیم با قدرت آمریکا شده و نه برای مدیریت عقبنشینی آمریکا میانجیگری کرده است. کاری که انجام داده، این بوده که خود را در موقعیتی قرار داده تا فارغ از نتیجه مرحله نظامی این تقابل، نفوذ دیپلماتیک بیشتری به ارث ببرد.
این به معنای صدور حکمی قطعی درباره پایان قدرت آمریکا در خلیج فارس نیست. همانطور که بحران سوئز نیز بلافاصله به نفوذ بریتانیا پایان نداد. اما بحران سوئز ــ و درسهایی که نیمقرن بعد همچنان با دقت قابل مشاهدهاند ــ بیش از آنکه با خودِ نبرد تعریف شود، با چیزهایی تعریف میشود که جنگ آشکار کرد: محدودیتها، مسئله اعتبار، و فاصله میان آنچه یک قدرت بزرگ ادعا میکند میتواند انجام دهد و آنچه واقعاً قادر به تحقق آن است.
اولیانوف، دیپلمات ارشد روس در پاسخ به سئوالی درمورد چرایی عدم میانجیگری روسیه بین ایران و آمریکا گفت: «چون از ما برای انجام آن دعوت نشده.»
رسانه بریتانیایی امواج مدعی شد:
در هفته منتهی به سفر ترامپ به چین، ایران یک چارچوب ۱۴ مادهای برای پایان جنگ، به واشنگتن ارائه کرد.
یک منبع ارشد سیاسی در تهران که به شرط فاش نشدن نامش صحبت میکرد، به رسانه «امواج مدیا» توضیح داد که این سند شامل ۱۱ مادهای است که در ابتدا توسط دولت آمریکا ارائه شده بود، به اضافه سه مادهای که ایران به آن افزوده است.
این پیشنهاد که تا حدودی به دلیل تشدید محاصره دریایی آمریکا علیه ایران – و ظاهراً با ناراحتی ترامپ – به تأخیر افتاد، حاصل دستورات صریح به مذاکره کنندگان بود.
به گفته یک منبع مطلع، پاسخ واشنگتن که از طریق میانجیگران ارسال شده، کل این چارچوب را رد کرده است. گفته میشود که آمریکا بار دیگر بر مواضع از پیش تعیین شده خود در مورد پرونده هستهای تأکید کرده و از پذیرش این پیششرطها به عنوان پیشنیاز هرگونه مذاکره خودداری نموده است.
با این حال، یک منبع سیاسی دیگر که از جزییات امور مطلع است، چنین توصیفی از وقایع را رد کرد.
این ۱۴ بند شامل خروج نظامی آمریکا از مجاورت ایران، پایان محاصره دریایی، لغو محدودیتهای فروش نفت ظرف ۳۰ روز پس از هر توافق اولیه و یک ترتیبات حاکمیتی جدید برای تنگه هرمز است.
به گفته یکی از منابع ارشد ایرانی نزدیک به مذاکرات، پیام فعلی واشنگتن، این است که آمریکا با اهداف مشخصی وارد گفتوگوها شده است. ایران از پذیرش توافقهای مبتنی بر امتیاز در برابر امتیاز خودداری کرده و ترجیح میدهد از «رویکرد جامع» برای حل اختلافات استفاده شود. این مسئله هم در تهران و هم در واشنگتن موجب نارضایتی شده است؛ بهطوریکه تهران میگوید «راهحل جامع» که اکنون از سوی آمریکا رد می شود، در اصل به درخواست تیم ترامپ مطرح شده بود.
در نهایت، بنبست موجود شکل متفاوتی به خود گرفته است: دستکم فعلاً دیگر خبری از جنگِ پیش از آتشبس نیست، اما وضعیت موجود پیچیدگی بیشتری به صحنه افزوده است.
العربیه به نقل از پاکستان خبر داد:
وزیر کشور پاکستان جلسه مهمی در ایران برای تسهیل گفتوگو و برقراری صلح برگزار کرد.
حضور وزیر کشور پاکستان در ایران یک روز دیگر ادامه خواهد یافت تا در مورد چشمانداز ازسرگیری مذاکرات گفتوگو شود.


