پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : 
بیحسی عاطفی لزوما یک بیماری نیست، بلکه واکنشی دفاعی به فشارهای مداوم روانی است. با این حال، اگر این وضعیت هفتهها یا ماهها ادامه پیدا کند، میتواند نشانهای از فرسودگی روانی یا افسردگی پنهان باشد.
نه غم آنقدر شدید است که آدم را به گریه بیندازد، نه شادی آنقدر واقعی که دل را گرم کند. بسیاری از آدمها این روزها در وضعیتی زندگی میکنند که انگار فقط «ادامه میدهند» کار میکنند، خبر میخوانند، حرف میزنند و حتی میخندند، اما در درونشان چیزی خاموش شده است. روانشناسان این وضعیت را «بیحسی عاطفی» یا «فلج عاطفی» مینامند؛ حالتی که در آن ذهن، زیر فشار طولانی استرس و اضطراب، بخشی از احساسات را موقتا خاموش میکند تا فرد بتواند دوام بیاورد.
مطهره شریفی، روانشناس بالینی، میگوید: فشارهای روانی مزمن، اخبار مداوم جنگ و بحران، نگرانیهای مالی و ابهام نسبت به آینده، از مهمترین عواملی هستند که میتوانند فرد را به این وضعیت برسانند. بهگفته او، ذهن انسان در شرایط فرسایشی برای محافظت از خود، شدت واکنشهای هیجانی را کاهش میدهد؛ انگار مغز «کرکره احساسات» را پایین میکشد تا فرد فقط بتواند زندگی روزمره را ادامه دهد.
شرایط کجا سخت میشود؟
اما مشکل از جایی شروع میشود که این بیحسی طولانی شود. بسیاری از افراد در چنین شرایطی تصور میکنند آرامتر شدهاند، چون کمتر ناراحت یا عصبانی میشوند، اما واقعیت این است که فاصلهشان با تجربه واقعی زندگی بیشتر شده است. آدم دیگر از چیزهایی که قبلا برایش لذتبخش بوده، هیجان نمیگیرد و ارتباط عاطفیاش با اطرافیان، کار و حتی خودش کمرنگ میشود.
شریفی تأکید میکند: بیحسی عاطفی لزوما یک بیماری نیست، بلکه واکنشی دفاعی به فشارهای مداوم روانی است. با این حال، اگر این وضعیت هفتهها یا ماهها ادامه پیدا کند، میتواند نشانهای از فرسودگی روانی یا افسردگی پنهان باشد. نکته مهم اینجاست که این حالت، نه شبیه اضطراب شدید است و نه مثل افسردگی کلاسیک خودش را نشان میدهد؛ برای همین هم خیلیها آن را جدی نمیگیرند.
او توصیه میکند: خواب کافی، فعالیت بدنی منظم، کاهش مواجهه مداوم با اخبار منفی و تمرینهای ذهنآگاهی میتواند به بازگشت تدریجی احساسات کمک کند. اما اگر فرد احساس کند مدت طولانی از زندگی فاصله گرفته و هیچچیز واقعا درگیرش نمیکند، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک ضروری است.
همشهری