رسانه آمریکایی unherd نوشت: جیدی ونس خسته به نظر میرسد، اما روحیهاش خوب است. در دفترش روی هواپیمای ایرفورس تو، جایی بر فراز اروپای غربی، در راه بازگشت به آمریکا پس از مذاکرات صلح طولانی با ایرانیان در سوئیس، کنارش نشستهام. کتوشلوارش را با پیراهن بلند و شلوار جین عوض کرده.
به گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده: شادابی او ناشی از چیزی است که آن را یک دستاورد ملموس در مذاکرات سوئیس میبیند. به من میگوید: «یکی از چیزهایی که میخواستیم از این مذاکرات بیرون بیاید» ایجاد یک «کانال ارتباطی در طرف ایرانی» برای کاهش تنش بود. «که موفق شدیم. آنها گفتند: 'باشه، یک نفر از سپاه پاسداران میفرستیم که در دوحه با یک نفر از سنتکام بنشیند' و از این طریق خیلی از این اختلافات را حل خواهیم کرد.»
ونس و معمای جنگ ایران
این کانال ارتباطی، اگر کار کند، میتواند طناب نجات سیاسی ونس هم باشد. از نظر سیاسی، جنگ ایران بزرگترین معمای دوران کاری او بوده. او به درستی به عنوان کاپیتان تیم «خویشتنداری» در دولت ترامپ شناخته میشود — جناحی که مخالف مداخله در خارج و طرفدار تمرکز قدرت آمریکا به سمت داخل است. حالا ناگهان باید از یک جنگ تمامعیار با ایران دفاع میکرد.
ونس برای حل این تناقض به دیپلماسی چنگ انداخت. آخر هفته گذشته این تلاش او را به یک اقامتگاه لوکس در دامنههای سرسبز ساحل دریاچه لوسرن در سوئیس برد، جایی که با طرفهای ایرانی به میانجیگری پاکستان و قطر مذاکره کرد.
توافق اصولی بر سر ایجاد یک کانال امنیتی جدید میان ارتشهای آمریکا و ایران شاید بزرگترین دستاورد نشست صلح لوسرن بود. چنین سازوکاری ممکن است فنی به نظر برسد، اما وجودش میتواند چهره خاورمیانه را دگرگون کند.
البته همه چیز به یک «اگر» غولآسا بند است. خود ونس هم میگوید: «این انعطاف بیانی ایران آیا با عمل همراه خواهد شد؟ این سوال بزرگی است که بر فراز همه اینها معلق است.»
پشت صحنه نشست لوسرن
خود نشست بیشتر از هر چیز با گفتگوهای حاشیهایاش جالب بود. اعضای رسانهها و دیپلماتهای چهار کشور — ایران، پاکستان، قطر و آمریکا — ساعتها در لابی اقامتگاه پرسه زدند. من علاوه بر کارت خبرنگاری آمریکایی، فارسی هم بلدم و توانستم تکههایی از گفتگوهای مقامات ایرانی را بشنوم.
یک دیپلمات ایرانی گفت: «همه دنیا خسته شده — انشاءالله اینجا یه کاری میکنیم.»
درامای دستدادن
روز یکشنبه ظهر، خبرنگاران به سالن بزرگ هتل هدایت شدند تا شاهد افتتاح نشست چهارجانبه باشند. انتظار میرفت ونس با قالیباف رئیس مجلس و عباس عراقچی وزیر خارجه ایران دست بدهد.
ونس، نخستوزیر پاکستان شهباز شریف و شیخ محمد قطر وارد شدند. جرد کوشنر و استیو ویتکوف هم بودند. بغل و روبوسی شد — شریف به خصوص گرمای جسمانی خاصی داشت — و همه جای خود نشستند. همه، به جز ایرانیها. در آن دقایق ناخوشایند، ونس عصبی به نظر میرسید. بالاخره عراقچی پیدا شد — که خودش هم آشکارا نگران بود و میکوشید به چشمان ونس نگاه نکند، چه رسد به دست دادن — و بلافاصله خارج شد. قالیباف اصلاً پیدایش نبود.
بعداً توانستیم قالیباف را ببینیم که با عراقچی با عجله به سمت سالن میرفتند. اما دیدار قالیباف و ونس، هر شکلی که داشت، از چشم عموم پنهان ماند.
تحلیلگران تندرو داخل آمریکا این را «تحقیر» ونس خواندند. اما چهار طرف قبلاً در قالبهای مختلف همان روز دیده بودند، از جمله مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران. درام «دستدادن» بعداً رخ داد.
برداشت من از ایرانیها اضطراب بود، نه تکبر: آماده بودند که روی دوربین دست بدهند، اما ناگهان همه پیامدش — به خصوص برای مخاطب داخلی — به ذهنشان رسید.
محتوای توافق
یک انتقاد مشترک تندروها و صلحطلبان این است که توافق جدید — که پیش از نشست لوسرن در یک یادداشت تفاهم خلاصه شده — از برجام هم بدتر است.
ونس میگوید: «خیلی چیزها هست که دوست ندارم این مقایسه را بکنند، اما یکی از آنها اینه که یادداشت تفاهم سند بسیار کلیتری از برجامه.» ادامه میدهد: «در واقع یک سند پایهای است: بگذار تنگه هرمز باز شود، بگذار به هم شلیک نکنیم، و ببینیم میتوانیم توافق هستهای بکنیم. از طرف آنها هم همین است: محاصره را بردارید، به هم شلیک نکنیم، ببینیم میشود روی تحریمها توافق کرد.»
ونس میافزاید ایرانیها چیزهایی پیشنهاد میدهند که «با برجام تفاوت بنیادین دارد»: یک رژیم بازرسی سختگیرانهتر و «از بین بردن» ذخایر اورانیوم غنیشده موجود. «روی دیگر سکه اما اینه که آنها واقعاً خواهان تحولی اساسی در رابطهشان با آمریکا و جهان هستند — و نمیدانم کجا میتوانیم به نقطه میانی برسیم.»
اسرائیل و چالش لبنان
مانع اول نتانیاهو است. رویاهای او برای یک جنگ بزرگ تغییر رژیم و «پیروزی کامل» حالا فقط رویاست. یادداشت تفاهم جدید — حتی بیشتر از برجام — ایران را در شکل فعلیاش به عنوان یک واقعیت دائمی منطقه میپذیرد. آنچه نتانیاهو الان برایش میجنگد این است که آیا هنوز میتواند در لبنان علیه حزبالله اقدام کند. اسرائیل میخواهد جبهه لبنان را از جبهه ایران جدا کند. یادداشت تفاهم — به اصرار تهران — آنها را به هم گره میزند.
در کنفرانس خبری پایان نشست، از ونس پرسیدم پیشرفت در پرونده لبنان را چطور ارزیابی میکند. گفت «خیلی خوب» و از سازوکار «کاهش تنش» مطرحشده در لوسرن تعریف کرد. سپس چیزی اضافه کرد: «اسرائیل، مثل هر ملت دیگری در منطقه، حق دفاع از خود را دارد. اما میخواهیم مطمئن شویم همه این حق را در بستری داشته باشند که در آن داریم درباره کاهش تنش گفتگو میکنیم.»
دو نکته شگفتانگیز در این جمله نهفته بود: اول اینکه واشنگتن — نه فقط تهران — حالا دنبال کاهش تنش در همه جبهههاست. دوم اینکه این اولین باری بود — در نزدیک به ۲۰ سال پوشش خبری من از منطقه — که یک مقام آمریکایی از «حق دفاع از خود» سایر کشورهای خاورمیانه — نه فقط اسرائیل — سخن گفت. این نشانهای شگفتانگیز از اینکه چقدر جایگاه اسرائیل تغییر کرده.
چشمانداز
روی ایرفورس تو، ونس فقط میتوانست به پیشرفت محدود تا این لحظه اشاره کند. «فکر میکنم الان ۴۸ ساعته که آتشبس در لبنان عملاً برقرار بوده. و حتی پنج روز پیش، قطریها و پاکستانیها مدام زنگ میزدند که این مشکل هست، آن مشکل هست. وقتی مقایسه میکنم آن روزها را با سه هفته پیش، میبینم خیلی بهتر شده. فقط یک فرآیند مداوم است.»
ونس با احتیاط خوشبین است. میگوید: «آنها قطعاً متفاوتتر از گذشته صحبت میکنند. دلایل زیادی برای این تغییر وجود دارد. اما اینکه آیا عمل هم دنبال میشود، آیا توافق نهایی واقعاً با آنچه به طور کلی قول دادهاند همخوانی دارد — این چیزی است که باید کشف کنیم.»
یک رابطهی دگرگونشده بین آمریکا و ایران و بنابراین، یک خاورمیانهی جدید - در اینجا وعده و خطر دیپلماسی فعلی نهفته است: هم برای منطقه و هم برای چشمانداز سیاسی ونس.
با چشمانداز منطقهای شروع کنیم. ترامپیها - نه فقط ونس، بلکه افرادی مانند کوشنر و ویتکاف که با خاورمیانه به عنوان یک مشکل املاک و مستغلات برخورد میکنند - منطقهای یکپارچهتر را تصور میکنند که در آن همه با همه صحبت میکنند، حتی دشمنان. و این "همه" مطمئناً تهران را نیز شامل میشود. بدون شک دشمنیها ادامه خواهند یافت و خشونت ممکن است همچنان رخ دهد، اما میتوان شعلهور شدنها را مهار کرد. ونس استدلال میکند که همین جنبه، توافق را برای پادشاهیهای حوزهی خلیج فارس که عموماً از برجام قبلی متنفر بودند، جذابتر میکند.
ونس به من میگوید که اعراب از توافق جدید قدردانی میکنند «به دلیل گفتگوهایی که با ایرانیها دارند... اماراتیها - که به مراتب تندروترین و به مراتب طرفدار اسرائیل ترین کشور در [شورای همکاری خلیج فارس] هستند - در حال گفتگو با ایرانیها هستند که هرگز قبلاً اتفاق نیفتاده بود، از جمله با سپاه پاسداران، در مورد انواع مشوقهای اقتصادی - "این چیزی است که باید ببینیم تا کشورتان سرمایهپذیر شود" - و ایرانیها برمیگردند و میگویند، "خوب، بله، ما مایل به انجام همهی این کارها هستیم."»
که ما را به نکتهی مثبت سیاسی میرساند. بیمیلی معاون رئیسجمهور به عملیات "خشم حماسی" بدترین راز پنهان در واشنگتن است. اما اگر او از نظر دیپلماتیک موفق شود - و هیچکس بیشتر از خود او از سنگینی این شرط آگاه نیست - میتواند داستان فرعی ایران را در یک روایت بلندمدت بگنجاند که در آن همهچیز برای خیر با هم کار میکنند: بله، جنگ دیگری بود، یک جنگ نامحبوب و مبهم - اما اینک خاورمیانهی جدیدی که از آن پدید آمد.
در مقابل این چشمانداز، دو نیروی متقابل قدرتمند ایستادهاند. یکی اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو است که رویاهایش برای یک جنگ تمامعیار تغییر حکومت و «پیروزی کامل» اکنون فقط رویا هستند. یادداشت تفاهم جدید، حتی بیشتر از برجام، ایران را به شکل کنونیاش به عنوان یک عنصر دائمی در منطقه میپذیرد. چیزی که بیبی الان برای آن میجنگد، شرایط هستهای یا حتی سرنوشت خلیج فارس نیست - این است که آیا او هنوز هم میتواند علیه حزبالله در لبنان همسایه اقدام کند. اورشلیم میخواهد جبههی لبنان را از جبههی ایران جدا کند. یادداشت تفاهم آنها را به هم پیوند میدهد، همانطور که تهران خواستار آن است.
در یک کنفرانس خبری کوتاه در پایان اجلاس، از ونس پرسیدم که چگونه پیشرفت در مورد مسئله لبنان را توصیف میکند. او آن را «بسیار خوب» توصیف کرد و از مکانیسم «کاهش تنش» که در لوسرن تشریح شد، تمجید کرد. سپس چیزی بیشتر اضافه کرد: «اسرائیل، و هر کشور دیگری در منطقه، حق دفاع از خود را دارد. اما ما میخواهیم اطمینان حاصل کنیم که همه در [یک] بستری که در مورد چگونگی تنشزدایی صحبت میکنیم، این حق را داشته باشند.»
گوشهای آموزشندیده به راحتی میتوانستند دو تغییر قابل توجه را که در این جملات به ظاهر بیاهمیت نهفته است، از دست بدهند. اولین: واشنگتن، نه فقط تهران، اکنون در حال فشار برای تنشزدایی در تمام جبههها است. دوم: این اولین بار - حداقل در نزدیک به ۲۰ سالی که من این منطقه را پوشش میدهم - بود که یک رهبر آمریکایی از حق دفاع از خود کشورهای خاورمیانهای غیر از اسرائیل صحبت میکرد. این معیاری شگفتانگیز از این است که جایگاه دولت یهودی چقدر در هر دو جناح سیاسی تغییر کرده است.
با این حال، تصور کردن یک چیز است، و همراه کردن رهبران اسرائیل با آن چیز دیگری، همانطور که رؤسای جمهور آمریکا در طول دههها با ناامیدی آموختهاند. واشنگتن چگونه میخواهد یک مکانیسم کاهش تنش را که در مذاکراتی که دولت یهود در آن طرف نبود، اجرا کند؟
در داخل ایرفورس دو، ونس فقط میتوانست به پیشرفت محدود تا کنون اشاره کند. «من فکر میکنم اکنون [به] ۴۸ ساعت رسیدهایم که آتشبس در لبنان عملاً برقرار است. و حتی پنج روز پیش، قطریها، پاکستانیها با من تماس میگرفتند که "این است، این است، این است." و من به مقایسهی وضعیت چهار یا پنج روز پیش با سه هفته پیش نگاه میکنم، و مثل این است - بله، آزاردهنده است، ما به کار روی آن ادامه خواهیم داد، اما خیلی بهتر از چند هفته پیش است. این فقط یک فرآیند مستمر است.»
ونس محتاطانه خوشبین است. او به من میگوید: «آنها مطمئناً متفاوت از گذشته صحبت میکنند. «دلایل زیادی وجود دارد که چرا این درست است. اما اینکه آیا عمل به دنبال خواهد داشت، آیا توافق نهایی واقعاً با برخی از آنچه که آنها به طور کلی قول میدهند مطابقت دارد - این چیزی است که ما باید بفهمیم.» در حال حاضر، او تا حدی موفق شده است داستان را به طرح مورد علاقهاش بازگرداند. پیچشها و چرخشهای بیشتری بدون شک در پیش خواهد بود.