کد خبر: ۹۳۱۲۹۷
تاریخ انتشار: ۳۴ : ۱۹ - ۲۹ تير ۱۴۰۵

انتقام در مقیاس راهبردی؛ چرا پیام رهبری را نباید به «حذف یک فرد» تقلیل داد؟

واقعیت آن است که اگر فردی حذف شود، اما سازوکار جنایت، ماشین تصمیم‌گیری، شبکه حمایت و ساختار بازتولید ظلم همچنان باقی بماند، مسئله اصلی حل نشده است. انتقام واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که هزینه جنایت به اندازه‌ای بالا رود که نه فقط یک فرد، بلکه کل منظومه ظلم احساس ناامنی و بی‌ثباتی کند. این همان برداشتی است که با متن پیام سازگارتر است و آن را از یک واکنش احساسی به یک دکترین بازدارنده و ماندگار ارتقا می‌دهد. 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
قدسیه ملکیان نائینی؛ وکیل دادگستری: در فضای سیاسی و رسانه‌ای، هر بار که سخن از «انتقام» به میان می‌آید، برخی با شتاب‌زدگی می‌کوشند آن را به ساده‌ترین و سطحی‌ترین صورت ممکن ترجمه کنند: «یعنی فلان فرد باید کشته شود» یا «مثلا باید ترامپ را زد». این نوع برداشت، بیش از آنکه ریشه در فهم دقیق متن داشته باشد، محصول نگاه هیجانی و غیرراهبردی به یک مفهوم عمیق سیاسی است. حال آنکه با دقت در پیام رهبر انقلاب، روشن می‌شود که موضوع، بسیار فراتر از حذف یک فرد و بسیار گسترده‌تر از یک واکنش نقطه‌ای و مقطعی است. 
 
در این پیام، «انتقام» نه به عنوان یک کنش صرفا فردی، بلکه به عنوان فرآیندی برای سلب امنیت و مصونیت از جنایتکاران تعریف می‌شود. تاکید اصلی بر این است که خون مظلوم نباید بی‌هزینه بماند و عاملان و آمران جنایت نباید بتوانند با آرامش و اطمینان، مسیر عادی حیات سیاسی و امنیتی خود را ادامه دهند. از همین رو، فهم پیام در چارچوب «ترور متقابل» یا «حذف یک چهره سیاسی» در واقع کوچک کردن افق معنایی آن است. 
 
یکی از مهم‌ترین فرازهای این پیام، آنجاست که تصریح می‌شود: «این یکی از مهم‌ترین فرازهای این پیام، آنجاست که تصریح می‌شود: «این امر، متوقف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست.» این عبارت، فقط یک تاکید عاطفی بر تداوم راه پس از افراد نیست؛ بلکه حامل یک معنا و دلالت راهبردی است. وقتی موضوعی به وجود یک شخص یا حتی مجموعه‌ای از مسئولان گره نخورده باشد، روشن است که با یک ماموریت محدود، شخصی و لحظه‌ای مواجه نیستیم. این یعنی انتقام، در این منطق، یک مسئولیت تاریخی و تمدنی است که از سطح افراد عبور می‌کند و در زمان و مکان خاصی محصور نمی‌ماند. 
 
بر همین اساس، تقلیل این مفهوم به «کشتن یک نفر» دقیقا فاصله گرفتن از جوهر پیام است. حذف یک فرد، حتی اگر دارای بار نمادین باشد، لزوما به معنای پایان یافتن روند جنایت یا فروپاشی سازوکار تولید ظلم نیست. تجربه سیاست در جهان نشان داده است که گاه افراد می‌روند، اما ساختارها باقی می‌مانند؛ چهره‌ها حذف می‌شوند، اما شبکه تصمیم‌سازی، پشتیبانی، توجیه رسانه‌ای و بازتولید جنایت همچنان فعال می‌ماند. اگر چنین باشد، عدالت محقق نشده، بلکه تنها یک واکنش احساسی جایگزین یک راهبرد پایدار شده است. 
 
نقطه مهم دیگر در پیام، اشاره به این واقعیت است نقطه مهم دیگر در پیام، اشاره به این واقعیت است که «آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این ماموریت الهی را انجام خواهند داد.» این عبارت، افق انتقام را از یک اقدام متمرکز، رسمی و دولتی فراتر می‌برد و آن را به یک میدان توزیع‌شده و چندلایه تبدیل می‌کند. معنای این سخن آن است که پاسخ به جنایت، فقط یک شکل و یک ابزار ندارد. این پاسخ می‌تواند در قالب افشاگری رسانه‌ای، پیگیری حقوقی، فشار سیاسی، بی‌اعتبارسازی بین‌المللی، تغییر موازنه‌های میدانی، یا هر اقدام دیگری باشد که حاشیه امن جنایتکاران را از میان ببرد. 
 
از این منظر، انتقام در این پیام بیش از آنکه به معنای «ضربه به یک فرد» باشد، به معنای «تحمیل هزینه به یک منطق جنایت» است. منطق جنایت فقط در یک چهره خلاصه نمی‌شود؛ مجموعه‌ای از آمران، عاملان، حامیان، تصمیم‌سازان و توجیه‌گران را در بر می‌گیرد. بنابراین، اگر قرار است انتقامی در تراز این پیام فهم شود، باید این شبکه و این سازوکار را هدف بگیرد، نه اینکه همه چیز در یک نام و یک فرد خلاصه شود. 
 
همچنین آنجا که گفته می‌شود جنایتکاران «آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد»، این همچنین آنجا که گفته می‌شود جنایتکاران «آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد»، این جمله را نیز نباید صرفا در قالب یک تصویر احساسی یا یک تهدید محدود فهم کرد. معنای سیاسی این عبارت، پایان یافتن احساس مصونیت برای جنایتکاران است. یعنی کسانی که دستشان به خون آلوده است، نباید تصور کنند که زمان، همه چیز را خواهد شست و تاریخ، پرونده آنان را خواهد بست. در این منطق، مجازات فقط یک رخداد دفعی نیست؛ بلکه فرسایش مستمر امنیت روانی، سیاسی و اخلاقیِ جبهه جنایت نیز بخشی از همان هزینه‌ای است که باید پرداخت شود. 
 
از همین جا می‌توان دریافت که چرا قرائت‌های شتاب‌زده و جنگ‌طلبانه، در نهایت به تحریف معنا می‌انجامند. کسانی که دائما اصرار دارند انتقام را فقط در «زدن ترامپ» یا «حذف فلان فرد» خلاصه کنند، خواه ناخواه یک مفهوم راهبردی را به سطح یک شعار هیجانی پایین می‌آورند. این نگاه، نه تنها عمق پیام را نادیده می‌گیرد، بلکه میدان را نیز کوچک می‌کند. در حالی که پیام، درست برعکس، به گسترش میدان اشاره دارد: از اشخاص به ساختارها، از لحظه به فرآیند، و از اقدام محدود به ماموریت تاریخی.
 
واقعیت آن است که اگر فردی حذف شود، اما سازوکار جنایت، ماشین تصمیم‌گیری، شبکه حمایت و ساختار بازتولید ظلم همچنان باقی بماند، مسئله اصلی حل نشده است. انتقام واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که هزینه جنایت به اندازه‌ای بالا رود که نه فقط یک فرد، بلکه کل منظومه ظلم احساس ناامنی و بی‌ثباتی کند. این همان برداشتی است که با متن پیام سازگارتر است و آن را از یک واکنش احساسی به یک دکترین بازدارنده و ماندگار ارتقا می‌دهد. 
 
در نتیجه، پیام رهبر انقلاب را نباید در قالب تفسیرهای کوچک، فردمحور و شتاب‌زده خواند. این پیام، از یک منطق بزرگ‌تر سخن می‌گوید: اینکه جنایت نباید بی‌هزینه بماند، مصونیت عاملان ظلم باید شکسته شود، و تحقق این هدف نه به یک فرد وابسته است، نه به یک زمان خاص و نه به یک روش واحد. در این چارچوب، انتقام یعنی پایان دادن به حاشیه امن جنایت؛ راهبردی گسترده، مستمر و چندساحتی که بسیار فراتر از حذف یک فرد تعریف می‌شود.
نظرات بینندگان
captcha