پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مکملهای روغن ماهی سالهاست بهدلیل فواید احتمالیشان برای مغز مورد توجه قرار گرفتهاند، اما پژوهشی در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد یکی از اسیدهای چرب امگا ۳ موجود در این مکملها ممکن است در برخی شرایط با روند ترمیم مغز تداخل داشته باشد.
به گزارش انتخاب و به نقل از ساینس الرت؛ در این مطالعه، موشهایی که دچار آسیبهای خفیف و ضربهای به سر شده بودند، بررسی شدند. موشهایی که در رژیم غذایی خود اسید چرب امگا ۳ موسوم به EPA یا ایکوزاپنتانوئیک اسید دریافت میکردند، پس از آسیب در آزمونهای مربوط به حافظه فضایی و یادگیری عملکرد ضعیفتری داشتند.
در حالی که پژوهشهای قبلی نشان داده بودند امگا ۳ میتواند به بهبود مغز پس از آسیب کمک کند، یافتههای جدید نشان میدهد EPA ممکن است در برخی شرایط روند ترمیم رگهای خونی را مختل کند. به نظر میرسد این اسید چرب با تغییر فعالیتهای متابولیکی سلولهای رگهای خونی، نحوه عملکرد آنها را تغییر میدهد.
با این حال، همه اسیدهای چرب امگا ۳ رفتار یکسانی ندارند.
DHA یا دوکوزاهگزانوئیک اسید، یکی دیگر از اسیدهای چرب امگا ۳ که نقش مهمی در ساخت و حفظ سلولهای مغزی دارد، در آزمایشهای بعدی با روند ترمیم تداخل ایجاد نکرد. این آزمایشها روی سلولهای اندوتلیال ریزرگهای مغزی انسان انجام شد؛ سلولهایی که بخش مهمی از سد خونی ـ مغزی را تشکیل میدهند.
اوندر آلبایرام، عصبشناس از دانشگاه پزشکی کارولینای جنوبی، میگوید:
«مکملهای روغن ماهی همهجا وجود دارند و مردم به دلایل مختلفی از آنها استفاده میکنند، در حالی که اغلب درک روشنی از آثار بلندمدتشان ندارند. اما از نظر علوم اعصاب، هنوز نمیدانیم مغز تا چه اندازه در برابر این مکمل مقاومت یا سازگاری دارد. به همین دلیل، مطالعه ما نخستین پژوهش از این نوع در این حوزه است.»
EPA چه تغییری در مغز ایجاد میکند؟
محققان در آزمایشهای انجامشده روی موشها متوجه تغییراتی در بخشی از مغز به نام «واحد عصبی ـ عروقی» شدند؛ ساختاری که در تنظیم جریان خون مغز نقش دارد. این تغییرات با مصرف رژیمهای غذایی حاوی روغن ماهی مرتبط بود.
پژوهشگران این اثر را نوعی «آسیبپذیری متابولیکی وابسته به شرایط» توصیف کردهاند؛ یعنی تغییر در نحوه تأمین و مصرف انرژی توسط سلولها که در شرایط خاص ممکن است باعث شود بخشی از منابع سلولی به جای ترمیم آسیب مغزی، صرف فرایندهای دیگری شود.
نکته مهم این است که آثار منفی EPA فقط در مغز موشهایی دیده شد که دچار آسیب شده بودند و در مرحله ترمیم قرار داشتند. هنوز مشخص نیست که این یافتهها در بافت زنده مغز انسان نیز به همین شکل رخ میدهد یا خیر.
یکی از مهمترین یافتههای پژوهش این بود که EPA، برخلاف DHA، در مغز موشهایی که این مکملها را دریافت کرده بودند تجمع پیدا کرد. این موضوع با دانستههای قبلی درباره DHA نیز همخوانی دارد؛ چراکه DHA بسیار راحتتر از EPA در غشای سلولهای مغزی وارد میشود.
محققان همچنین دریافتند که در موشها، بیثبات شدن رگهای خونی در اثر EPA با تجمع پروتئینهای سمی «تاو» همراه بود؛ پروتئینهایی که با تخریب و تحلیل سلولهای مغزی ارتباط دارند.
ارتباط احتمالی با آسیبهای مکرر مغزی
در بخش دیگری از پژوهش، محققان بافت مغز افرادی مبتلا به «انسفالوپاتی تروماتیک مزمن» یا CTE را بررسی کردند. این بیماری معمولاً با ضربههای مکرر به سر، مانند آسیبهایی که در آزمایش روی موشها بررسی شده بود، ارتباط دارد.
در این نمونههای انسانی نیز نوعی اختلال متابولیکی و آسیب به رگهای خونی مشاهده شد.
پژوهشگران این احتمال را مطرح کردهاند که مکملهای روغن ماهی حاوی EPA شاید در شرایط خاص، با مختل کردن روند ترمیم سلولها، آسیب ناشی از ضربههای خفیف مغزی را تشدید کنند و در نتیجه احتمال ابتلا به CTE را افزایش دهند.
با این حال، این موضوع هنوز یک فرضیه است و به تحقیقات بیشتری نیاز دارد. بخش عمده شواهد این مطالعه از آزمایشهای انجامشده روی حیوانات و سلولها به دست آمده و صرفاً ارتباطهایی را نشان میدهد که باید در مطالعات آینده بررسی شوند.
EPA و DHA یکسان نیستند
این یافتهها کاملاً بیسابقه نیستند. اگرچه امگا ۳ معمولاً بهعنوان مادهای محافظ برای مغز شناخته میشود، برخی پژوهشهای قبلی نیز احتمال دادهاند که EPA در بعضی شرایط بتواند روی یادگیری و حافظه اثر منفی بگذارد؛ در حالی که DHA ممکن است تا حدی این اثر را خنثی کند.
به نظر میرسد اسیدهای چرب امگا ۳ مانند EPA و DHA میتوانند فوایدی داشته باشند، اما این فواید الزاماً برای همه افراد و در همه شرایط یکسان نیستند.
اونور اسکیواچاک، عصبشناس از آزمایشگاه کلد اسپرینگ هاربر، میگوید:
«وقتی شروع به بررسی تعاملات مختلف میکنید، این تصور که روغن ماهی برای همه افراد یک فایده یکسان دارد، دیگر قابلقبول نیست. اما این به معنای مضر بودن آن نیست.»
محققان قصد دارند در مطالعات آینده، تأثیر EPA و DHA را بر انواع مختلف سلولهای مغزی و بخشهای گوناگون مغز بررسی کنند. آنها همچنین احتمال انجام کارآزماییهای بالینی را در مراحل بعدی در نظر دارند.
آلبایرام میگوید:
«این مقاله نقطه شروع است، اما نقطه شروع مهمی محسوب میشود. این پژوهش گفتوگوی تازهای درباره تغذیه دقیق در علوم اعصاب ایجاد میکند و چارچوبی در اختیار پژوهشگران میگذارد تا پرسشهای دقیقتر و قابلآزمایشتری مطرح کنند.»