امروز منزل خوشییلاق است... راهی که متعارف و بار [و] بُنه میرفت به خوشییلاق نرفته، از راه گردنهی زردآبه رفتم... بالاخره به جعده افتادیم. جعده را گرفته، از گردنهی زردآلوفروش که آن طرف خوشییلاق، این طرف خاک بسطام است، سرازیر شدیم... همهجا مه بود و ترشح زیاد. همهی چادرها و زمین تَر بود. یک ساعت به غروب مانده وارد منزل شدیم. نماز کردم. بنا بود فردا اینجا اطراق بشود. گفتند آذوقه هیچ به هم نمیرسد. قرار شد فردا برویم کلاته خیج...
کد خبر: ۶۳۳۶۰۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۰/۰۵/۲۹