کد خبر: ۱۳۱۵۴۰
تاریخ انتشار: ۳۲ : ۰۹ - ۱۱ مهر ۱۳۹۲

نرمش قهرمانانه در تاريخ ادبيات ايران

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
شمال نيوز: كتابي داريم به اسم كليله و دمنه، حداقل دو هزار سال پيشنه دارد، پند و اندرز و شيوه درست زيستن به زبان حيوانات است، در بخش شير و گرگ آن داستاني دارد كه خلاصه‌اش اين است، در يك جنگل بسيار زيبا، انواع حيوانات زندگي مي‌كردند، شيري در اين جنگل بود كه بلاي جان ديگر حيوانات مي‌شد. هر چه كردند كه از شرّ شير رها شوند به زور بازو نشد، گفتند تدبير كنيم، نرمش در برابر شير نشان مي‌دهيم، فكر كردند، مشورت كردند، راه‌حل پيدا كردند، رفتند نزد شير، گفتند‌اي آقاي شير، چرا اينهمه زحمت مي‌كشي كه ما را بخوري، تو در جاي خودت تشريف داشته باش، ما هر روز يك حيوان را براي شما مي‌آوريم كه آنرا نوش جان كني، نوبت به خرگوش رسيد كه غذاي شير را ببرد، به ديگران گفت كه من تنها نزد شير مي‌روم، نزد شير رسيد، شير فرياد زد كه پس غذاي من كو؟؟ خرگوش گزارش داد كه خرگوشي ديگر همراه داشتم، شيري ديگر در راه از من گرفت، شير برآشفت كه كدام شير؟ كجا؟ خرگوش شير را بر سر چاهي برد و گفت شير و خرگوش هر دو اينجا هستند، شير درون چاه آب نگاه كرد، ديد شيري و خرگوشي در درون چاه هستند، نعره زد، در همين لحظه خرگوش او را به درون چاه انداخت و همه از شرّ شير خلاص شدند.
خرگوش در اين داستان نماينده هوشمندي و خردورزي است، بقيه حيوانات كه تسليم شدند تا هر روز شكاري آماده براي شير ببرند نماينده ضعف و سستي هستند، و درس اصلي آن است كه در عرصه تتازع بقا هم متفكرين و انديشمندان پيروز مي‌شوند، تهي مغزان زورمند به زانو در مي‌آيند. ما آدميزاد هستيم و بايد تفاهم در بقا داشته باشيم.
مولوي در مثنوي معنوي اين داستان را به شعر سرود.و در لابلاي مثنوي از احاديث استفاده كرد. از جمله از حديث نبوي(ص) كه "اهل ايمان هوشمند و مجرب‌اند"
گوش من لا يلدَغُ المومِن شنيد
قول پيغمبر به جان و دل گزيد
و در بيتي ديگر به حديث ديگر كه (سر سخت‌ترين دشمن تو نفس تو است.)
مردم نَفس از درونم در كمين
از همه مردم بتر در مكر و كين
از توكل كردن به خدا غافل نيست امّا سعي و تلاش را هم توصيه مي‌كند
رمز الكاسب حبيب‌الله شنو
از توكل در سبب كاهل مشو
جالب است وقتي مولانا در همين داستان مي‌گويد كه انسان براي نيل به مقصود خود حيله‌ها به كار مي‌برد و تدبير‌ها مي‌انديشد. امّا با توكل و گام به گام به مصداق آيه قرآن كه (اَتو البيوت من ابوابها)، از خانه‌ها به خانه‌ها در آئيد، از ديوار بالا نرويد، با نردبان پله به پله به جاهاي بلند بايد دست يافت،
"پايه پايه رفت بايد سوي بام.".......
و در پايان كار، خداوند پاداش اين سعي و تلاش را براي تو آَشكار مي‌كند.
بس اشارت‌هاي اسرارت دهد
بار بّرِ دارد زتو، كارت دهد
و مولانا از آيه ي(لئن شكرتم لا زيدنّكم) را بكار بستن قدرت خدادادي در خدمت مي‌داند.
" شكر قدرت، قدرتت افزون كند."........
و اگر كفش پرتاب كني و عقل و درايت را بكار نبندي، اين عقل ناقص هم از سر بيرون رود.
"اين قدر عقلي كه‌داري گم شود."........
تا دنيا بوده و هست شير بود و خواهد بود. شير است و وحشي و هوس شكار در سر دارد، بايد زيرك بود و اهل تدبير. نرمش قهرمانانه يعني شعور، نه فقط شعار.
سخت‌ترين كار بشر فكر كردن است و نرمش قهرمانانه يعني همين فكر كردن، داد و فرياد بيهوده و مُهرپراني و كفش‌پراني و تهمت‌پراني و... گذشته است. راستي تا يادم نرفته، در جريان سفرهاي درون مرزي و برون مرزي پنجاه ساله‌ام، همين شهريور امسال در مسكو بودم. به سيرك بزرگ مسكو هم رفتم. در آنجا شير را رام كردند، و سوارش شده بودند، اصلاً اصراري در بازي با شاخ گاو و يا حالا شير را سر چاه ببرند و از پشت او را در چاه بيندازند نديدم، روسها را هم كه مي‌دانيد، به ساختار تمدن بشري بدهكار هستند كه طلبكار نيستند، و ما ايراني‌ها كه طلبكار از آدم‌سازي آدمها در تاريخ هستيم چرا بعضي‌ها به نام ما از ديوار بالا مي‌روند؟ چرا عشق بازي با شاخ گاو دارند؟ چرا تقليد از ناكسان در لنگه كفش پرتاب كردن؟ راستي چرا بعضي‌ها عشق فحاشي و مُهرپراني و سنگ‌پراني، كفش‌پراني و ديوار پريدن و..... دارند؟ توي اين كارها اگر نان هم باشد، بدتر از زهر مار است، نان را كه به خون مردم و با آبروريزي يك ملّت آغشته نمي‌كنند تا شكم خودشان را سير كنند. كارد به اين شكم بخورد. ديروز كه براي منافع عراق و افغانستان با شير شيريني خورده بوديم حرف و حديث نداشت. حالا كه براي منافع ملّي خودمان به ميدان رفتيم، چرا دو جفت و يك پا آدم كه خود را متولي اسلام و ايران مي‌دانند پا برهنه شدند؟؟ كه چه بشود؟
"آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت."
پاينده ايران
10/7/92 ساري

نظرات بینندگان