امیراحمدی: به چشم! ابتدا مایلم با صراحت بگویم که من با شفاف سازی درهمه زمینه ها و برای همه آحاد ملت و دولت موافق هستم و برای مطبوعات هم در این رابطه یک نقش مهم قائلم. اما اگرمطبوعات ما بجای "شفاف سازی" به "افشاگری" بپردازد که اساس آن غرض و مرض است، نه تنها حقیقتی بدرستی گفته نمیشود که ناحق بر فرهنگ جامعه مسلط میگردد.
هوچی گری در باره من بازی جدیدی نیست و تاریخ آن بر میگردد به بیش از 20 سال پیش. بنیان گذاراین جریان در خارج رادیوها و تلویزیون های ایرانی لوس آنجلس ودر داخل روزنامه کیهان هستند.
باید بگویم که کار کیهان و تابناک منعکس کننده آن فرهنگ سیاسی ناسالم است که من در ابتدای این مصاحبه به تفصیل شرح داده ام، وبنابراین موجب تعجب من نیست. این حضرات و دوستان مطبوعاتی شان "طوفان در استکان" ایجاد میکنند تا شاید بتوانند از این طریق "رقبا" یا "دشمنان" خیالی خود را از میدان بیرون کنند و یکه تاز شوند. آنها این نوع بازیهای ناسالم را درحالی ترویج میدهند که مملکت مسائل عدیده حیاتی جلوی روی خود دارد و منافع ملی و صلاح نظام در تمرکز کردن روی این مشکلات حیاتی و یافتن راه حلهای موثر و فوری برای آنها میباشد. یادم هست که چندی پیش، مقام رهبری در رابطه با جنجالی که بعضی ها در مورد آقای مشائی راه انداخته بودند هشدار دادند که نباید گذاشت این نوع مسائل فرعی باعث بی توجهی به مسائل اساسی کشور بشود. متاسفانه با وجود این راهنمائی راهبردی، کماکان عده ای دوست دارند با طرح مسائل حاشیه ای، افکار عمومی را منحرف و یا مغشوش نمایند. من جدا امیدوارم که این فرهنگ "تسویه حساب" بین جناحها و اشخاص جای خود را به رقابت های سالم بدهد و حل مسائل ملی در صدر نگرانیهای ما قرار گیرند تا مملکت سریع ترپیشرفت کند.
هوچی گری در باره من بازی جدیدی نیست و تاریخ آن بر میگردد به بیش از 20 سال پیش. بنیان گذاراین جریان در خارج رادیوها و تلویزیون های ایرانی لوس آنجلس ودر داخل روزنامه کیهان هستند. در تمامی این مدت، انواع و اقسام تهمت ها را به من زده اند و بزرگترین دروغ ها را در باره من پخش کرده اند. خوشبختانه چون اساس این برخوردها با من بر مرض و غرض بوده است، همه آنها بشکلی تف سربالا شدند! نکته جالب این است که در حالیکه دشمنان نظام اسلامی مرا لابی حکومت اسلامی معرفی میکنند، بعضی از نیروهای نزدیک به نظام مرا "ضد انقلاب" و یا "مامور" دستگاهای اطلاعاتی امریکا میدانند. دلیل مشترک این حضرات هم فعالیت من برای آشتی احترام آمیز بین دو ملت ایران و امریکا بوده و هست. یادتان باشد که ما "فرهنگ صلح" نداریم و برای مواضعی هم که میگیریم کمتر فکر میکنیم و تعقل بکار میبریم. مثلاً، دشمنان جمهوری اسلامی میگویند که آشتی بین ایران و امریکا "عمر" حکومت را زیاد میکند. برعکس، طرفداران حکومت معتقدند ویا اینجور وانمود میکنند که این آشتی باعث "سرنگونی" انقلاب و نظام میگردد! بعلاوه، بعنوان دو تا از آخرین نمونه های این اتهامات و دروغ پراکنی ها در باره من اجازه دهید یادآوری کنم که حدود دوسال پیش شایعه کردند که دانشگاه من مرا اخراج کرده است و به دنبال آن هم شایعه کردند که دختر (19 ساله) من بزرگترین پروژه هتل سازی در کیش را از دولت گرفته است! این را هم یادآوری کنم که دراین بیست و چند سال گذشته من اول "متهم" بودم که طرفدار آقای هاشمی هستم، بعد گفتند که طرفدار آقای خاتمی هستم و حالا هم میگویند طرفدارآقای احمدی نژاد هستم!
جدیدترین داستانی را هم که اول کیها ن در 11 مرداد 1389 و بعد برادر کوچکش تابناک در 29 دی ماه 1389در باره شرکت من در کنفرانس ایرانیان خارج از کشور سرهم کرده اند دست کمی از خزعبلاتی که قبلا در باره من نوشته شده اند ندارد. واما قبل از اینکه به جزئیات این امر بپردازم اجازه بدهید بعرض ملت شریف ایران برسانم که تابناک در تاریخ 12 بهمن 1389، مطالبی ازقول من چاپ کرده است که عمدتاً مخدوش و مغرضانه است. بنا به ادعای تابناک، این مطالب را من در جواب خبر منتشره در تابناک 29 دی ماه 1389 نوشته ام. واقعیت این است که تابناک بجای اینکه برابر قانون مطبوعات کشور جوابیه ارسالی من را عینا چاپ کند، آنرا مثله کرده و مطالب آن را ناقص و برهم ریخته چاپ کرده و جوابهای خود را هم در لابلای نوشته من گنجانده است. با این ترفبند، تابناک خواسته است که خواننده نتواند حرف من را بطور منطقی و منسجم درک نماید. در همین حال هم تابناک مطالب زیادی را که در جوابیه ام بود چاپ نکرده و تفسیری را هم که بر برخی از مطالب من گذاشته یک طرفه و نادرست است. تابناک حتی عنوان جوابیه من که "طوفان در استکان" بود را به "رسماً به ایران دعوت شده بودم" عوض کرده است! من طی نامه ای به مدیر مسئول تابناک، ضمن اعتراض به این عمل غیرحرفه ای و غیرقانونی، خواستار چاپ عین جوابیه ام شده ام ولی متاسفانه تا این تاریخ، تابناک نسبت به این درخواست قانونی من بی توجه مانده است. از این رو، تاکید میکنم که آنچه در زیر می آید عین "داستان" است و مطالبی که تابناک منتشره کرده است ناقص و مخدوش میباشند.
این داستان مضحک، که در واقع ادامه داستان "ارتباطات مشکوک" من با آقای مشائی و شورای عالی ایرانیان است، با برگشتن من به ایران بعد از سالها که دور از وطن مانده بودم شروع شد. همانطور که در مصاحبه ها و نوشته های متعدد اظهار کرده ام، آقای دکتر احمدی نژاد، در جایگاه ریاست جمهوری، شخصا برای برگشتن من به ایران اقدام کردند وبرای این محبت هم من مدیون و ممنون ایشان هستم. با این وجود، از همان ابتد، رقبا و یا دشمنان آقای مشائی سعی کرده اند که برگشتن من به ایران را به آقای مشائی منتسب کنند و بین من و ایشان روابط فکری و سیاسی ویژه پیدا کرده و از آن برای ترور شخصیت هر دوی ما استفاده کنند. یکی از موهوم ترین نوع این برخورد را آقای حسین شریعتمداری، سردبیر کیهان، طی یادداشتی در تاریخ 11 مرداد 1389 به نمایش گذاشت (ص 2). درآن "یاداشت روز" زیر عنوان "آنجا چه خبر است؟"، که بمناسبت دومین همایش بزرگ ایرانیان خارج از کشور نوشته شده بود، آقای سردبیر"همیشه حق به جانب" کیهان سعی میکند اول از من یک ضد انقلاب و جاسوس بسازد، بعد مرا به آقای مشائی و کنفرانس وصل کند و بالاخره از این طریق آقای مشائی را تخریب نماید. اما مشکل آقای سردبیر"همیشه در صحنه" ما ازهمان اول این "طوفان سازی کذائی" شروع میشود چرا که برای پروژه تخریب من و آقای مشائی ناشیانه دروغ سرهم میکند.
برای مثال به این نقل قول که آقای حسین شریعتمداری در آن "یادداشت روز" کیهان به من نسبت میدهد توجه کنید: "مسئولین حکومت عقب مانده و خونخوار جمهوری اسلامی ایران علیه هر آنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری و قتل و جنایتی ابا نخوهند داشت."
آقای سردبیرالبته به خواننده اش نمیگوید که این نقل قول را از کجا برداشته است، و دلیل هم دارد که منبع نقل قول را مخفی نگه میدارد. واقعیت این است که این جمله از من نیست و از یکی از مخالفان آنروز من است که امروز یکی از مسئولین طراز اول تلویزیون فارسی صدای امریکا است. اسم ایشان هم علی سجادی است! نقل قول مجعول فوق هم عیناً از "خاطرات" ایشان با عنوان "کور و آب و گودال ...و هوشنگ امیراحمدی" برداشته شده است (مجله "پر"، شماره 132، سال 1375، چاپ واشنگتن دی سی، صفحات 26-27). سجادی در همان مقاله مینویسد که این "خاطرات" را اولین بار در سال 1363 نوشته است، یعنی 26 سال پیش!
سجادی ادعا میکند که جمله نقل قول شده در بالا را امیراحمدی طی یک سخنرانی در سال 1363 برزبان رانده است. بنازم به این هوش! در آنوقت دوستان زیادی به این روش "ترور شخصیت" سجادی اعتراض کردند. هدف نویسنده اما ترور شخصیت نبود بلکه، همچون آقای حسین شریعتمداری، ایشان هم میخواست که پای من را از ایران ببرد! واقعیت این است که من از سال 1366 رفت و آمد به ایران را شروع کرده بودم و این برای دشمنان جمهوری اسلامی قابل قبول نبود مخصوصاً که من در این مسافرت ها، که به دعوت دولت وقت انجام میگرفت، به بازدید مناطق جنگ زده (در حین جنگ) میرفتم و در کنفرانس های بازسازی بعد از جنگ بسیار فعال شده بودم.
و اما داستان واقعی "شرکت من" در کنفرانس شورای عالی ایرانیان! برای شروع خاطر نشان کنم که در تمامی مدتی که این داستان مطرح بوده است، من سه حرف را در مطبوعات داخل و خارج کشور تکرار کرده ام: اول، اظهار نظر در باره اینکه من به کنفرانس دعوت شده بودم یا نه را به مسئولین کنفرانس میسپارم؛ دوم، من حتی برای یک ثانیه هم در آن کنفرانس شرکت نکردم ودر هیچ یک از برنامه های سازمانی، مهمانی، گردشی و غیره آن حضور نیافتم؛ و سوم، برای مسافرت به ایران، اقامت در هتل، و سایر هزینه ها، دیناری ازدولت، شورای عالی و یا مسئولین کنفرانس دریافت نکردم. در باره موارد دوم و سوم چیزی برای اضافه کردن ندارم چون آنچه که گفته ام عین حقیقت است.
اما در رابطه با مورد اول، معتقد هستم که مسئولین کنفرانس میبایست با شفافیت بیشتری حرف میزدند. متاسفانه طوفانی که کیهان و دیگران در استکان ایجاد کردند باعث شد که دیگرکسان بیش از حد محافظه کاری و ملاحظه کاری کنند. واقعیت این است که مسئولین کنفرانس عمداً و یا سهواً از پیشنهاد من برای شرکت در کنفرانس استقبال کردند ولی متعاقباً بدلیل نگرانی هائی که بوجود آمده بود، دعوت کتبی خود را پس گرفتند و از من خواستند که در کنفرانس شرکت نکنم که من هم استقبال کردم. متاسفانه فرهنگ سیاسی ایران بگونه ای ناسالم است که غالباً "دروغ مصلحت انگیز به ز راست فتنه انگیز" میشود، و حتی صادق ترین مسئولین مملکتی ما نیز گاها مجبور میشوند این روش ناسالم را بکار گیرند. بنابراین، من اعتقاد ندارم که دروغی گفته شده بلکه بدلیل همان جو ناسالمی که بوجود آمده بود در شفاف سازی داستان کمی کوتاهی شده است. این را هم اضافه کنم که در رابطه با کنفرانس و مسائل قبل و بعد آن، من هرگز آقای مشائی را دخیل ندیدم و ارتباطی هم با ایشان نداشتم.
در اینجا لازم است درباره مدارکی را که کیهان و تابناک منتشر کرده اند توضیحاتی بدهم. من ضمن تائید واقعیت این مدارک، برداشت هائی که از آنها شده است را نا صحیح و حتی مغرضانه میدانم. مثلاً، تابناک در گزارش 29 دی 1389 خود مینویسد: "در حالی که مسئولان برگزاری همایش، هرگونه دعوت رسمی از هوشنگ امیراحمدی را دروغ می خوانند و بسیاری از رسانه ها از جمله روزنامه کیهان بر دعوت رسمی این فرد تأکید می کردند، سایت «تابناک»، سندی را منتشر و افشا می نماید، مبنی بر این که نه تنها هوشنگ امیر احمدی به ایران دعوت رسمی و هزینه رفت و آمد آن نیز پرداخت شده بود، بلکه او برای آمدن به ایران و میهمان ویژه همایش شدن، شرط و شروطی از جمله پروژه ای در کیش را که جزییات دقیق آن بعدها منتشر خواهد شد، می گذارد..." توجه شود که تابناک با چه آب و تابی چند مکاتبه الکترونیکی که تماماً در حیطه عمومی هستند، یعنی هیچ مطلب سّری درآنها وجود ندارد، را "سند" مینامد و از "افشا" ی آنها حرف میزند!
واما این مدارک چه واقعیت هائی را نشان میدهند و چه دروغ هائی را تابناک به آنها نسبت میدهد؟
اول، حضرات کیهانی و تابناکی از بس در ایران با دکترها و پروفسورهای قلابی رفت و آمد داشته اند، از بکار بردن عنوان واقعی و صحیح جلوی اسم من هم که از یکی از معتبرترین دانشگاهای دنیا (کرنل) مدرک دکترا دارم و استاد تمام وقت در یکی از دانشگاه های معتبر امریکا (راتگرز) هستم، ابا دارند! آنها حتی با بکار بردن لفظ "آقای" هم حاضر نیستند بر من منت بگذارند! دوم، در مدارکی که تابناک ویا کیهان منتشر کرده است، هیج نشانی از اینکه دعوت کنندگان دیناری به من پرداخته اند وجود ندارد، و بنابراین این ادعای تابناک که سندها نشان میدهند که هزینه های من پرداخت شده اند آشکارا کذب محض است. تنها این مدارک نشان میدهند که قرار بود ویا انتظار میرفت که هزینه ها پرداخت شوند که نشدند! خوش به حال بیت المال! تابناک بهتر است برای ادعای کذب خود یا مدرک نشان دهد یا عذرخواهی کند! سوم، این ادعای تابناک هم که من برای شرکت در کنفرانس شرط یا شروطی داشته ام هم کذب محض است. آنچه من در یادداشتم نوشته ام این است که علاقمندم در کنفرانس یک مقاله بدهم و آن مقاله نظری را هم (به زبان انگلیسی) با عنوان "مهاجرین جدید و توسعه کشور مبداء" را به پیوست فرستادم.
در رابطه با "طرح بازاریابی کیش" و انزلی که در نامه ام آمده است، هیج شرطی مطرح نشده است. من البته علاقمند بودم که این طرحها را هم در جلسات تخصصی کنفرانس عرضه کنم. این را هم اضافه کنم که طرحهای بازاریابی کیش و انزلی حدود دوسال پیش به این مناطق داده شد که کمکی به پیشرفت آنها کرده باشم. من برای تهیه این طرحها شخصا مبالغی خرج کردم ولی دیناری از دولت و مناطق آزاد دریافت نکرده ام. من از اینکه توانسته ام به سهم خود خدمتی بکنم خوشحال هستم. باز هم خوش به حال بیت المال! در این رابطه هم تابناک بهتر است برای ادعای کذب خود یا مدرک نشان دهد یا عذرخواهی کند!
من از برخورد غیر قانونی و غیر حرفه ای تابناک که حاضر نشده است جوابیه ام را عیناً چاپ کند بسیار متاسف هستم مخصوصاً که این سایت منتسب به آقای دکتر محسن رضائی است که از رجال معقول کشور هستند و در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یکی از بهترین برنامه های توسعه ملی را ارائه کرده بودند.
در رابطه با داستان مصاحبه با آقای صادقی خبرنگار فارس هم توضیحاتی را ضروری میدانم چرا که در اینجا هم حقیت مخدوش شده است. تابناک مینویسد: "مشخص نیست که هوشنگ امیراحمدی، چه سخنان و"مگوهائی" به خبرنگار فارس گفته است" و "چه اظهارات و موارد مهمی را مطرح کرده یا لو داده" است که "میثم طاهری از افراد نزدیک به مشائی"، "به دستور رئیس دفتر رئیس جمهور با هماهنگی سرگرد حسن زمانی، علی راد و جواد عسلی ماموریت میابند، وسایل خبرنگار خبرگزاری فارس ...را ضبط کرده و تحویل ریاست جمهوری دهند .."
خوشبختانه آقای صادقی در تهران در دسترس مطبوعات و مسئولین هستند و خود میتواند دراین باره توضیح بدهد. اولاً، من با آقای صادقی طی مدت آن کنفرانس مصاحبه "جنجالی" ای انجام ندادم و در یک مصاحبه 3- 4 دقیقه ای هم که با ایشان در حضور جمعی در هتل داشتم هیچ نوع "مگوهائی" را مطرح نکردم و مواردی را هم "لو" ندادم! حتما نوار آن مصاحبه باید در جائی موجود باشد و میتواند در دسترس عموم قرار گیرد. ثانیاً، من هیچ اطلاعی مبنی بر اینکه آن مصاحبه توسط افرادی ضبط و به دفتر ریاست جمهوری تحویل میشود ندارم و امیدوارم که این داستان صحت نداشته باشد و احساس من هم این است که صحت ندارد. من از آقای صادقی هم در روزهای بعد که ایشان را بازهم در هتل دیدم و یکی دو بارهم تلفنی با هم حرف زدیم در این رابطه چیزی نشنیدم. این را هم اضافه کنم که در مدت کنفرانس من زیر فشار از سوی هیچ فرد و یا دستگاهی نبودم که مصاحبه نکنم و یا حرف خاصی بزنم و یا نزنم. مشکل شایعه پراکنان دراین است که هم میخواهند نشان دهند که من و آقای مشائی روابط دوستانه خاصی داریم و هم میخواهند بگویند که من صرفاً برای شرکت نکردن در آن کنفرانس، میتوانم علیه ایشان "افشاگری" کنم! بعلاوه، این حضرات نمیدانند که "افشا گری"، "لو دادن"، و یا "هوچی گری" با فرهنگ سیاسی من مغایرت دارند و در چهارچوب ارزش ها و اخلاقیات من نمیگنجند.
من از برخورد غیر قانونی و غیر حرفه ای تابناک که حاضر نشده است جوابیه ام را عیناً چاپ کند بسیار متاسف هستم مخصوصاً که این سایت منتسب به آقای دکتر محسن رضائی است که از رجال معقول کشور هستند و در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یکی از بهترین برنامه های توسعه ملی را ارائه کرده بودند.
من راستش نمیدانم چرا تابناک از تاکتیک "ترور شخصیت" که مرسوم کیهان است پیروی کرده است. شاید با کیهان دشمن مشترک دارند (آقای مشائی؟) و شاید هم واقعاً هدف شفاف سازی دارد اما نمیداند باید این وظیفه مهم را چگونه به پیش ببرد. هر چه هست من دعا میکنم که تابناک از این مسیر خارج شود و نگذارد فرهنگ سیاسی ناسالم ما از این هم ناسالم تر گردد! واقعیت این است که این برخوردهای غیر متمدنانه در جناح بازی ها ی متداول و مخرب ریشه دارند، برای منافع ملی کشور مضر هستند، و همانطور که مقام رهبری بارها تذکر داده اند، به صلاح نظام اسلامی هم نیستند. من هم علاقه ای ندارم که توپِ بازی این جناحهای متخاصم ویا افراد وابسته به آنها بشوم. من فردی فرا جناحی یعنی ملی هستم، به مسائل ایران از این منظر نگاه میکنم، و معتقدم که برای حل مشکلات کشور باید آشتی ملی را هم هدف کرد و هم وسیله برای توسعه ملی. همانطور که گفتم من موافق هستم که مطبوعات ما شفاف سازی بکنند ولی به بهانه این کار، تاکتیک "ترور شخصیت" پذیرفتنی نیست.
متاسفانه بخشی ازمطبوعات ایران زمین ما، از روزنامه و تلویزیون گرفته تا سایت های اینترنتی و بلاگ ها، پناهگاه افراد بی فرهنگ و بی اخلاق شده اند.
در روزگاری نه چندان دور، مطبوعات و مطبوعاتی ها در ایران سنگردار و حافظان شرافت و حقیقت بودند و نجیب ترین و اخلاقی ترین ایرانیان در این جامعه جمع میشدند. آنها در واقع پیشتازان جنبش مشروطیت و از مدافعین حقوق ملت در مقابل زورگویان، استثمار گران و استعمار گران بشمار می آمدند و میکوشیدند تا در کنار روشنفکران دانشگاهی و حرفه ای، فرهنگ و اخلاق دمکراتیک تازه ای را که عاری از دروغ، تزویر و بیخردی باشد، ترویج کنند و نگذارند فرصت طلبان و بی مایگان بر صنعت نو فرهنگ سازی وطن عزیز ما مسلط گردند. امروز هم فرزانگان زیادی در مطبوعات ایران قلم می زنند و سعی دارند که کماکان فرهنگ خرد گرائی و حقیقت جوئی را جانشین دغل بازیها و شایعه پراکنی های متداول بکنند. اما متاسفانه بخشی ازمطبوعات ایران زمین ما، از روزنامه و تلویزیون گرفته تا سایت های اینترنتی و بلاگ ها، پناهگاه افراد بی فرهنگ و بی اخلاق شده اند. این جماعت به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی و یا مبارزه با مخالفین ومنتقدین حکومت، از بکارگیری اتهامات ناروا با هدف ترور شخصیت علیه آنانی که با فرهنگ سیاسی ناسالم آنها هم سو نیستند کوتاهی نمیکنند. این وسط، و باید بنویسم با کمال تاسف، مطبوعاتی های ارزنده ما که خوشبختانه هنوزهم تعدادشان کم نیست، از روی حیا و یا بدلیل مرعوب بودن، کمتر لب به سخن میگشایند. درحالیکه نوشتن این جملات مرا بسیار متاسف و متاثر میکند، و از این بابت از مطبوعاتی های شریف ایران زمین طلب بخشش دارم، اما کتمان حقیقت جنایت است، بخصوص که پای مطبوعات و فرهنگ جامعه هم در میان است. من به نوبه خود امیدوارم که مطبوعاتی های فرهنگ ساز و اخلاق پرور ایران یک بار دیگر به میدان مبارزه بیایند و با تمام قدرت خود به سلطه شایعه سازها و بیخرد ها در مطبوعات کشور، از هر جمعیت و جناحی که باشند، پایان بدهند. باشد که چنین شود و اخلاق مطبوعاتی ما یکبار دیگر شکوفا گردد.
انتخاب: آقای دکتر امیراحمدی، بعنوان آخرین سئوال میخواستیم نظر شما را در باره جنبش هائی که در خاورمیانه شروع شده اند، مخصوصاً انقلابات مصر و تونس، بدانیم. مخصوصاً بفرمائید ریشه این حرکت ها چیست و چه نتایجی میتوانند عاید شوند؟
امیراحمدی: اجازه دهید یک جواب جامع به این سئوال را برای فرصت دیگری موکول کنیم. در اینجا من به اختصار نظرم را عرض میکنم. دنیای اسلام و عرب الآن دهه ها است که از طرف غرب و گاها شرق تحقیر و استثمار میشود. این احساس حقارت و غارت در دنیای عرب مخصوصا بسیار ریشه دار است. بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول در 1918، دولت های انگلیس و فرانسه استعمارگران جدید سرزمین های عرب (بجز عربستان) شدند و دهه ها ملت عرب را تحقیر و تخریب کردند. با پایان جنگ جهانی دوم در 1945، دنیای عرب میرفت که حیثیت برباد رفته خود را باز یابد که غرب اسرائیل را درون آن کاشت. متعاقباً، بدلیل باخت های پیاپی عربها در جنگهائی که اسرائیلیها و غربیها به آنها تحمیل کردند و شکست تجربه "سوسیالیسم عربی" که آمیزه ای از اسلام سیاسی و ناسیونالیسم عربی بود، عقده حقارت و غارت ملت عرب اوج تازه ای گرفت. در همین حال هم، و دقیقاً برای کنترل عصیانهائی که میتوانست از دل این تحقیر و تخریب فزاینده در بیاید، انواع دیکتاتوری های سلطانی و جمهوری بر آنها تحمیل شد.
البته فرهنگ سیاسی عرب نیز در ایجاد این دیکتاتوری ها نقش مهمی بازی کرد. حالا دیگر، مردم عرب نه تنها توسط اسرائیل و غرب، بلکه توسط دیکتاتورهای فاسد و ضد ملی "خودی" هم تحقیر و تخریب میشدند. نفت هم در برخی کشورها عامل جدیدی برای وابسته نگهداشتن اعراب به استعمار گردید. تحولات اقتصادی و سیاسی این چند دهه اخیر نیز باعث نابرابری های شدید طبقاتی شد. در حالیکه بخشی از عربها جزء ثروتمند ترین انسانهای دنیا هستند، اکثریتی فقیرتر شده اند. در این میان هم، طبقه متوسط بدلیل گسترش آموزش و ارتباطات رشد کمی و کیفی قابل توجه ای کرده است. عامل بی ثبات کننده دیگر شکاف ناشی از رشد سریع و ناموزون زیربنا های مادی و اقتصادی جامعه عرب در کنار عقب ماندگی نهادها و رو بناهای سیاسی آن است. در همین حال، افزایش آگاهی های سیاسی، رشد اسلام گرائی، استقلال خواهی در ایران، انقلاب انفورماتیک، و گسترش وسائل ارتباط جمعی اجتماعی، اعراب تحقیر و تخریب شده را هرچه بیشترعاصی کرد. در واقع، جنبش هائی را که براه افتاده اند، نتیجه این تحولات منفی و مثبت هستند.
نسل های جوانتر ملت های منطقه دیگر حاضر نخواهند شد که در زیر چکمه های دیکتاتورهای داخلی و استعمارگران خارجی زندگی کنند.
غرب و اسرائیل که حاکمیت خود بر سرزمین های عربی را ار طریق دیکتاتورهای دست نشانده اعمال میکرده اند، در مواجهه با این جنبش ها، از یک استراتژی دو لبه استفاده میکنند. از یک طرف، چون میدانند که دیگر نمیتوانند دیکتاتورهای مصرف شده را بیش از این حفظ و تحمیل کنند، خواهان خروج سریع آنها از قدرت هستند تا این جنبش ها مهار شوند وعمق پیدا نکنند. آنها نمیخواهند که تجربه انقلاب رادیکال ایران تکرار گردد. درهمین حال هم که خود را "طرفدار" دمکراسی جا میزنند، غربیها تمام امکانات خود را برای انتقال قدرت به متحدین همان دیکتاتورها بکار گرفته اند. یعنی، آنها نمیخواهند که قدرت از درون طبقه حاکم به خارج از آن منقل گردد. این استراژی غرب را ما در ارتباط با جابجائی قدرت در تونس و مصر می بینیم. در هیچ یک از این دو کشور، قدرت به خارج از طبقه حاکم قبلی منتقل نشده است و دقیقاً به همین دلیل هم در این دو کشور "انقلاب" اتفاق نیافتاده است. انقلاب وقتی رخ میدهد که قدرت سیاسی از یک طبقه اجتماعی به طبقه اجتماعی دیگری منتقل گردد.
اما این را هم باید اضافه کرد که "این رشته سر درازی دارد." واقعیت این است که آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاده است و احتمالاً در کشورهای دیگر منطقه هم اتفاق خواهد افتاد، شروع یک مبارزه جدی برای اعاده حیثیت، توسعه ملی، آزادیهای سیاسی، وعدالت اجتماعی است. نسل های جوانتر ملت های منطقه دیگر حاضر نخواهند شد که در زیر چکمه های دیکتاتورهای داخلی و استعمارگران خارجی زندگی کنند. آنها واقعاً و عمیقاً عاصی شده اند و این عصیان به این زودی و آسانی فروکش نخواهد کرد. آیا این نیروها خواهند توانست جوامع عرب را مستقل تر و دمکراتیک تر کنند؟ بنظر من این امکان حتما وجود دارد اما برای پاسخ دقیق تر به این سئوال باید منتظر بود تا کیفیت رهبری، خصلت ایدئولوژیک، و فرم سازمانی این جنبش ها مشخص تر و شفاف تر گردند.
در خاتمه، ضمن حمایت از این جنبش ها، باید این را هم خاطر نشان کنم که "انقلاب" کردن از "سازندگی" همیشه آسان تر بوده است، و تعمیق انقلاب اگر ورای نیاز های تغیر معقولانه ساختارها برود، نتایج مخرب خواهد داشت. در همین حال، مصر و تونس و دیگر کشورهائی که ممکن است به آنها بپیوندند، نیاز به رهبران سیاسی معقول، سیاست گزاران مدبر، مدیران با دانش و تجربه، و فن سالاران آزموده برای سازندگی دارند. اگر چه فرهنگ سیاسی دنیای عرب رشد قابل ملاحظه ای نکرده است، اما بدلیل استعمار و آمیزش با دنیای غرب، خلق و خوی اعراب معتدل تر شده است.
اگر این برداشت من درست باشد، این امکان وجود دارد که جنبش های دنیای عرب در سرانجام خود به نوعی ائتلاف های سیاسی منجر شوند. در چنین حالتی، آنها خواهند توانست از همه نیروهای ملی برای سازندگی کشورهای مطبوع خود استفاده کنند. بطور مشخص، درک من این است که سوای اجحافی که غرب و اسرائیل به دنیای عرب کرده است، اکثریتی از این ملت، در شرایط باز یافتگی غرور ملی خود، ضدیت با غرب را عمده نخواهد دانست و ضدیت با اسرائیل را هم در چهارچوب سیاسی- دیپلوماتیک محدود خواهد کرد. در همین حال انتظار میرود که نیروهای سیاسی با طرح برنامه های آشتی ملی و دولت های ائتلاف موفق به ایجاد زمینه لازم برای انتخابات منصفانه و آزاد بشوند.
اما دنیای عرب یک مشکل عمده تر از اینها هم دارد که راه حل آسانی نخواهد داشت: برآوردن سه نیاز متفاوت سه طبقه اجتماعی متفاوت در چهارچوب یک برنامه توسعه ملی - طبقه بالا با نیاز رشد اقتصادی و انباشت ثروت، طبقه متوسط با نیاز اصلاحات سیاسی، و طبقه پایه با نیاز عدالت اقتصادی. انتظار میرود که نخبگان سیاسی و اقتصادی دنیای عرب نتوانند به یک میثاق ملی در این مورد مهم برسند که در چنین حالتی انتظار میرود روند دمکراتیزاسیون کند شده و تضاد های اجتماعی موجب پیدایش دورانی جنبش های طبقاتی شوند.
* نظرات ایراد شده در این مصاحبه صرفاً اعتقادات آقای پروفسور امیر احمدی بوده و این خبرگزاری به هیچ وجه دخل و تصرفی در آن انجام نداده ، لذا هیچگونه مسئولیتی در این مورد نخواهد داشت ، و با توجه به اعتقاد بر امانت داری از کلام افراد مصاحبه شونده بدون کم و کاست مطرح می گردد. امید که نقدهایی درخور و علمی توسط علمای بزرگوار و اساتید محترم در اینخصوص دریافت داریم و در گفتگوی میان نخبگان فکری و صاحبنظران ایران اسلامی مان نقشی هرچند اندک ایفا نماییم . " خبرگزاری انتخاب "
خدا قوت انتخاب
از نظر فکری هم می خواهد ملی باشد هم پز مخالفت بدهد یک نوع التقاط در نظراتش دیده می شود