کد خبر: ۳۰۳۶۸
تاریخ انتشار: ۰۴ : ۱۲ - ۱۲ تير ۱۳۹۰
مجموعه درس گفتار هاي ليونل رابينز در دانشگاه ال اس اي

چرا خواندن تاريخ انديشه ضروري است؟

ر هفته هاي آينده ادامه اين درس گفتارها منتشر خواهد شد. ليونل رابينز (1984-1898) اقتصاددان بريتانيايي و رييس دانشكده اقتصاد مدرسه اقتصادي لندن بود. وي در پيشبرد سياست ها، تاريخ انديشه ها و متدولوژي اقتصادي نق ش مهمي داشته است.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
متن زير بخش نخست از درس گفتارهاي ليونل رابينز است كه در دانشگاه ال اس اي ارائه شده است.

به گزارش انتخاب به نقل از دنیای اقتصاد، در هفته هاي آينده ادامه اين درس گفتارها منتشر خواهد شد. ليونل رابينز (1984-1898) اقتصاددان بريتانيايي و رييس دانشكده اقتصاد مدرسه اقتصادي لندن بود. وي در پيشبرد سياست ها، تاريخ انديشه ها و متدولوژي اقتصادي نق ش مهمي داشته است.

    لازم است نکاتي را در ابتداي اين سلسله جلسات توضيح دهم. اول از همه در مورد اين منابعي که من ذکر کرده ام بايد بگويم که نبايد ليست بلند بالايش شما را بترساند.[اين ليست در دفتر روزنامه موجود است.م] اگر شما اولين پاراگراف را بخوانيد متوجه مي شويد که اين ليست به هيچ معناي آمريکايي، يک ليست مطالعه نيست_ليستي که از شما انتظار برود آن را تمام و کمال بخوانيد.

اتفاقا من از شما انتظار ندارم حتي يک بيستم يا کمتر از اين کتاب ها يا مقالاتي که اين جا ليست شده است را بخوانيد. دليل گردآوري اين ليست، خيلي ساده، کم کردن زحمت شماست. وقتي من جوان بودم و ادبيات اين موضوع چندان غني نبود، اولين استاد اقتصاد در ال اس اي_ادوين کانان معروف_از مشخص کردن هر ليستي براي مطالعه سر باز مي زد. اصل او اين بود:«به آنها اجازه دهيد تا به قعر کتابخانه بروند و آن جا براي خودشان شنا کنند.»

 بي ترديد در آن روزها، اين توصيه خوبي بود چون کتاب هاي اقتصاد کتابخانه در بخش قفسه هاي آزاد، تنها دو قفسه را تشکيل مي داد، يعني مقداري که يک اقتصاددان حرفه اي ممکن است در چند سال نخست فعاليتش جمع کند، و بسيار جذاب بود که کتاب ها را يکي يکي از قفسه خارج کنيد و آنها را مزمزه کنيد تا تصميم بگيريد که کدام براي آن بخش از فرآيند آموزشي تان غني تر است. اما امروز ادبيات انديشه هاي اقتصادي موضوع بسيار غني و متنوع شده است. من پيش تر در صفحه فروش کتاب اکونوميست گفته بودم که هر سه دقيقه يک کتاب اقتصادي در جهان منتشر مي شود و بنابراين اگر من شما را بدون هيچ راهنمايي رها کنم، به جامعه ظلم کرده ام.

 بنابراين اين ليست، که من هر سال بر اساس اطلاعم از ادبيات ارزشمند و آن چه در دوازده ماه گذشته اش در دنياي نشر رخ داده است، تجديدش مي کنم، در جهت بازتوليد شرايطي است که در مجموعه کتابخانه بتوان به نتيجه رسيد. اين ليستي از آثاري است که تمام مطالبي که در اين سي و پنج سخنراني عرضه مي شود را پوشش مي دهد و شما مي توانيد بدون تلف شدن وقت آنها را مطالعه کنيد.

    اگر شما دانشجوي کارشناسي باشيد، آن قدر سرتان شلوغ است که توقع خواندن همه کتاب ها از شما ظالمانه است و بنابراين فقط بايد کتاب هاي ويژه اي را بخوانيد و خواندن برخي از آثار اصلانياز نيست. من همين طور که پيش مي رويم به آن آثار اشاره خواهم کرد. در مورد دانشجويان کارشناسي ارشد، اگر شما در آرزوي يک اقتصاددان خبره شدن هستيد، تاريخ انديشه اقتصادي به طرق مختلف به کارتان مي آيد و بنابراين در ده سال آتي مجبور خواهيد بود بسياري از کتاب هايي که من پيشنهاد مي کنم را بخوانيد. اما از آن جا که دوره کارشناسي ارشد يکي دو سال بيشتر نيست، از شما نيز انتظار خواندن نزديک به همه کتاب هايي که در ليست نام برده شده است، نيست. خوب، فکر مي کنم به اندازه کافي راجع به ليست توضيح داده ام.

    من مي خواهم اين جلسه را به برخي توضيحات کلي پيرامون خود موضوع اختصاص دهم و سپس اميدوارم بتوانم به سراغ اولين شخصيت بزرگي بروم که شما بايد در ارتباط با اين موضوع مطالعه کنيد_يعني افلاطون. اما پيش از هر چيز، توضيحات کلي.

    سوالي که احتمالادر ذهن شما ايجاد شده، اين است که چرا بسياري از مردم عاقلي که اقتصاد مي خوانند، اين چنين به تاريخ اين علم اهميت مي دهند؟ تاريخ هر علمي هيچ اهميت ضروري در زندگي حرفه اي ندارد مگر اين که کسي را آرزوي تدريس آن علم باشد.

در اين پاسخ هيچ فريبي نهفته نيست، اما وقتي بحث «فهم» آن چه در جهان معاصر رخ داده است و آن چه در مباحثات فکري پيرامون اين موضوع رخ داده است، مطرح است، پاسخ متفاوت است. پاسخ به نظر من اين است که اين موضوع کاربردهايي دارد. اين موضوع هر چندعجيب به نظر مي رسد، اما خاصيتي دارد که اگر توصيف شود، آن را مرتبط با علاقه خود به جهان پيرامونتان خواهيد يافت.

    ابتدا به اعتراضي بپردازيم که شما مي توانيد در کتاب هاي سطحي بيابيد. چرا ما بايد به تاريخ علوم اجتماعي توجه کنيم، در حالي که در مورد علوم طبيعي توجه به تاريخ آن چندان اهميتي ندارد؟ تاريخ علوم طبيعي، خود موضوعي بسيار جذاب است. اما اين مطالعه آن چنان که من اميدوارم براي علوم اجتماعي به نفعش استدلال کنم، براي اعضاي حرفه اي گروه علوم طبيعي ضرورت ندارد. جالب است که بدانيم 1000 يا 500 سال پيش علم ستاره شناسي در چه موقعيتي بوده است، اما براي آن که يک ستاره شناس درجه يک در زمان حاضر باشيم، هيچ نيازي به دانستن کارهاي بطلميوس يا کوپرنيک نيست.

در حقيقت ستاره شناس آن چه از نظام کوپرنيکي باقي مانده است را در ديگر مطالعاتش به دست مي آورد. اين مطلب در مورد تاريخ زيست شناسي و ديگر علوم طبيعي هم صادق است. اما وقتي شما به سراغ رشته هايي مي آييد که کارشان تفسير زندگي اجتماعي است، من معتقدم مساله کاملامتفاوت است.

    نهادها و انديشه هاي معاصر، ريشه در گذشته دارند. فهم ريشه هاي انديشه هاي مختلف، فراز و فرودهايي که داشته اند، پيشرفت خود موضوع، اثراتي که بر ديگر حيطه هاي انديشه اجتماعي گذاشته است، چگونگي تغيير و تبديل آنها، اثراتش بر گفت وگوهاي روزانه، همه و همه موضوعاتي است که اگر چه شما در آنها خبره نمي شويد اما من فکر نمي کنم که اگر آرزوي اقتصاددان شدن را داشته باشيد، بايد از آنها فهمي کلي داشته باشيد. در واقع، من مي خواهم بگويم اگر شما چنين دانشي نداشته باشيد، واقعا ابعادي از فهم موضوع گسترده اي که بدان مشغوليد را درک نخواهيد کرد.

اجازه دهيد جمله اي را از تاريخدان برجسته دوره ويکتوريايي، مارک پتيسون، نقل کنم. مارک پتيسون تاريخداني بسيار مشهور است که يکي از سه يا چهار بهترين زندگي نامه هاي قرن نوزدهم را نوشته است. او البته تا حدي بدبينانه گفته است:«کسي که نمي داند پيشينيانش به چه مي انديشيدند، مطمئن باشد که ارزش بيجايي براي انديشه هاي خود قائل است»[پتيسون، 1885، ص78].


    و اگر شما در زمان پيش برويد و به سراغ بزرگان انديشه رشته خودمان برويد، در همين زمان خودمان(يا نزديک به زمان خودمان، چون كينز در سال 1946 از دنيا رفت) کينز را مي بينيد که گفت:«مطالعه تاريخ انديشه ها يک پيش نياز ضروري براي آزادي ذهن است. من نمي دانم چه چيزي مي تواند يک فرد را محافظه کارتر کند»_او اين کلمه را در معنايي تحقيرآميز به کار مي برد_«من نمي دانم چه چيزي فرد را محافظه کارتر مي کند وقتي چيزي جز زمان حال يا چيزي جز گذشته نمي داند.»[کينز، 1926، ص277].

 يا نمونه اي ديگر؛ احتمالابرخي از شما نگاه به «نظريه عمومي» کينز انداخته ايد؛ اين اثر پيامي معروف دارد که «ديوانه ... که صداها را از هوا مي شنود»(او اين جمله را در زمان هيتلر نوشته است):«ديوانه... که صداها را از هوا مي شنود، شور و هيجانش را از برخي نويسنده هاي دانشگاه همين چند سال پيش گرفته است»[همان، ص 383].

او مي خواهد بگويد که فکر مي کند اين انديشه ها هستند و نه علاقه هاي سطحي که «در بلندمدت» براي خير يا شر مي تواند خطرناک باشند (خيلي ابلهانه است که بگوييم اين ادعا در کوتاه مدت هم برقرار است).

    مي خواهم بگويم که در کنار آموختن چيزهايي درباره لاک، پتي، فيزيوکرات ها، آدام اسميت، ريکاردو و امثالهم، مساله مهم تر اين است که فهم پيشرفت هاي جديد اين رشته بدون داشتن درکي از چگونگي توسعه آنها، بسيار دشوار است. مثلانظريه محض ارزش را در نظر بگيريد. چند مقاله در زمان حال نشان بدهم، چند مقاله در مورد نظريه شبه اجاره، خوانده باشم که در آنها همه چيز اشتباه گرفته شده است، تنها به اين دليل که نويسندگان آنها تاريخ تحول اين اصطلاح خاص را که توسط مارشال ايجاد شد، مطالعه نکرده اند.

اگر شما افق ديدتان را گسترده تر نکنيد و به جاي تاريخ تحليل ها، به تاريخ «انديشه هاي» اقتصادي، آن طور که شومپيتر مي گفت_تاريخ ارتباط ميان تحليل ها و ارزيابي فرد از آن چه در جهان در حال رخداد است و سياست مناسب و چيزهايي از اين قبيل_ نينديشيد، چه طور مي توانيد انديشه هاي معاصر، زبان معاصر اين موضوعات، لسه فر، جمع گرايي و چيزهايي از اين قبيل را بفهميد؟

    علاوه بر اين ها مطالعه پيشرفت نظريه در رشته هاي اجتماعي مختلف به شما بعدي جديد از تجربه فکري مي دهد. شما مي دانيد که در اقتصاد يکي از مشکلات اين است که ما نمي توانيم آزمايش هاي تکرارشونده در آزمايشگاه داشته باشيم، بنابراين ما مجبوريم به سراغ تجربه هاي فکري مختلف برويم؛ تجربه هاي فکري، بسيار خطاپذيرتر از تجربه هاي آزمايشگاه هستند.

 تاريخ اين رشته به شما مثال هاي خوبي از تجارب فکري اي ارائه مي کند که شما از پيش با آنها بيرون از تاريخ آشنا بوده ايد. مثلادر بحث نظريه پول، اگر شما مباحثات مركانتيليست ها [گروهي که معتقدند ثروت يعني ميزان مالکيت بر فلزات گران بها.م.] را در مورد جنگ هاي انگليس و فرانسه در دوران ناپلئون مطالعه کنيد، اين فرصت را خواهيد داشت که تجارب فکري اي را بازبيني کنيد که تورم آن روزها و کاهش قيمت هاي پس از آن را توضيح مي دادند يا اگر شما پيش تر بياييد و در ميانه قرن نوزدهم مباحثات ميان مکتب هاي مختلف ارز و بانکداري را مطالعه کنيد، خود را در ميانه جدالي مي بينيد که تا به امروز فرو ننشسته است. شما خود را در ميان ريشه هاي اين مباحثات خواهيد ديد و موضوعات پايه اي درگير در اين مسائل براي شما روشن خواهد شد.

    من سعي کردم موضوع بحث را توجيه کنم. چه مساله ديگري براي ايضاح مانده است؟ من شما را از دو اشتباه بزرگ بر حذر مي دارم. اول اين که کسي خودش را به تاريخ محض انديشه اي محدود کند بدون اين که زمينه آن موضوع را بشناسد. تاريخ به اين صورت بسيار استعداد بدفهمي دارد. مثلاشما در فهم تاريخ تحول انديشه هاي الهياتي مربوط به اقتصاد قرون ميانه دچار غلط هاي فاحش خواهيد شد، اگر مراحل بعدي تحول آن انديشه ها را مطالعه نکنيد.

دومين اشتباه که ممکن است رخ دهد_و احتمال اين که شما گرفتار اين يکي شويد بيشتر است چون نسخه هاي بي معني اين اشتباه در زندگي روزمره شما به طور دائم تکرار مي شود_ اين بحث است که تحول انديشه محصول قهري شرايط اجتماعي آن دوران يا پس از آن دوران است_ اين آفت زمانه ما است؛ نمونه کلاسيک استفاده افراطي از انديشه اي خوب.

در اين شکي نيست، شما به زودي خواهيد ديد که انديشه اقتصادي تاريخ ما تحت تاثير شرايط اجتماعي و اقتصادي دوران خود بوده است. در اين هيچ شکي نيست و من اميدوارم بتوانم توجهاتي از اين قبيل را همين طور که پيش مي رويم ارائه دهم، اما اگر شما اين موضوع را به درستي و با دقت مطالعه کنيد، در خواهيد يافت که اغلب در اين فرآيند اجتماعي مراحلي پيش مي آيد که شرايط اجتماعي زمانه از اهميت مي افتد و تنها چيزي که دخيل است، انديشه محض_منطق و آزمون_است.

    اجازه دهيد مثالي بزنم، مثالي که از بسياري جنبه ها توي چشم است: ريکاردو در کتاب «اصول»ش[1817] که برخي از فصل هايش را شما بايد بخوانيد_برخي فصل هاي دشوارش را بايد بخوانيد_انديشه هايش را از برخي ابعاد چنان انتزاعي ارائه کرده است که نه تنها هيچ رابطه علي با شرايط زمانه اش ندارد که حتي شباهتي به اقتصاددانان رياضياتي دوران جديد هم ندارد. اما در عين حال شکي نيست که انديشه ريکاردو را بي نظمي هاي پولي دورانش برانگيخته است، تورمي پس از تورم ديگر که با مباحثات مركانتيليست ها و نزاع بر سر اين که آيا قوانين مربوط به غله بايد در پايان جنگ هاي ناپلئوني به وضع پيشينش برگردد يا خير، همراه شده بود.

 شکي در اين نيست که او به اين جهت تاثير پذيرفته است. در عين حال در مورد کسي که از سوي دوستانش مجبور به نوشتن کتابي در مورد اصول علم اقتصاد شده است، شکي نيست که انديشه هاي منطقي او را از شرايط محيطي کاملادور کرده است و نتايجي که او بدان رسيده است، درست يا غلط، برآمده از منطق و آزمون کردن لحظه به لحظه نتايج منطقي با امور پيراموني است.

 من ريکاردو را انتخاب کردم چون ميان ويرايش نخست و سوم کتاب «اصول» او تغييري حاصل شد که اتفاقا توسط کارل مارکس هم ستوده شده است؛ در ويرايش نخست، او مدعي شده بود که ماشيني شدن توليدات «هيچ» اثري جز افزايش منفعت براي حقوق بگيران ندارد. دقت بيشتر در ويرايش سوم اثر نشان مي دهد که او استدلالي پيچيده فراهم کرده است تا نشان دهد که اين امر در برخي شرايط آثار ديگري نيز_در ميان مدت_ «مي تواند داشته باشد.» او اين مطلب را به رغم ميل دوستانش که سادگي ويرايش نخست را ترجيح مي دادند، نوشت.

 درس اخلاقي همه اين حرف ها آن است که شما بايد رويکردي جامع در مقابل تاريخ انديشه داشته باشيد و همان قدر بايد از تحليل محض دوري کنيد که از توضيحات محض اجتماعي دوري مي کنيد.

    در پايان سوالي وجود دارد: آيا کسي مي تواند ديدگاه منصفانه نسبت به مسايلي داشته باشد که به شدت با منافع و زندگي روزانه اش مرتبط است؟ و پاسخ احتمالااين است که نه. اما در عين حال هيچ دليلي وجود ندارد که سعي نشود، البته استدلالي براي اين ديدگاه هست که وقتي کسي به پيش فرض هايش آگاه شد، بايد آنها را فاش کند و من در اين جلسات سعي خواهم کرد از اين ديدگاه دفاع کنم و دست آخر با شما است که تصميم بگيريد آيا اين پيش فرض ها اشتباه است يا بر عکس به قوت ديدگاهتان مي افزايد.

 به هر حال، شما به هر نتيجه اي که برسيد بايد اين موضوع را در تمام مطالعات اجتماعي تان لحاظ کنيد که خودتان را در برابر انتقاد و بحث باز بگذاريد. اگر يک چيز باشد که دانشگاه ها بايد به شما بياموزند و اين طور نبوده است که همه دانشگاه ها در گذشته و حال آن را وظيفه خود بدانند، داشتن ذهن باز و پذيرش انتقاد مداوم از انديشه هايتان است.
نظرات بینندگان