پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
1- بررسی اجمالی سه تعریف موجود از »دینداری«
آنچه در این نوشتار خواهد آمد بحث در مورد »رابطه بین دینداری و مدرنیزم«
است. قبل از هرچیز باید تعریف خودرا از »دینداری« و »مدرنیزم« بیان کنیم تا
مقدمه تبیین رابطه بین ایندو امر باشد.
1/1- »انضباط قلبی و عملی مکلّف به اموری خاص فردی«، تعریف رایج از دینداری
تعریف رایج دینداری که متدین را از غیر او جدا میکند عبارت است از:
»انضباط قلبی و عملی شخص مکلّف به اموری خاص بگونهای که قلباً اعتقاد به
آنها داشته و حالات روحی او به اخلاقی که علماء اخلاق در کتب خود ذکر کرده
اند شکل گرفته باشد.« این اعتقاد که بوسیله علم و سپس عمل به آن پیدا
میشود باعث میشود که رزائلی همچون حسد و بخل و حرص از قلب و دائره
حساسیتهای روحی او پاک شده باشد؛ به تعبیر بهتر حساسیتهای خودرا توانسته
باشد از این آلودگیها تهذیب کند و آنهارا به فضائل اخلاقی آراسته باشد. پس
ما دارای یک »نظام اخلاقی« و ارزشی هستیم که ضرورتاً باید حساسیتهارا
تهذیب کرد و حساسیتهای دیگری را در عرصه روح ایجاد نمود. اما باید دید
»موضوع« این حساسیتها چه اموری است؟ با اندکی تأمل میبینیم که موضوع آنها
جز امور فردی، چیز دیگری نیست؛ یعنی موضوعاتی است که تنها در دائره
مبتلابههای فردی، قابل طرح است.
اما در کنار نظام ارزشی، هر فرد دارای یک »نظام فکری« نیز میباشد که نسبت
به هستی جهان، هستی انسان و کمال، از یک دیدگاه و بینش خاص برخوردار است.
این معارف عمدتاً در کتب کلامی مطرح است.
با این وصف »دیندار« کسی است که دارای اخلاق نیک، افکار نیک، و اعمال نیک
اما متناسب باا اوامر و نواهی »دین« باشد؛ به تعبیر دیگر اخلاقی را که دین
سفارش کرده است و افکاری که مورد توجه دین بوده و شخص میتواند آنهارا
پایههای نظری دین بداند و بالاخره احکامی دینی که اعمال اورا مشخص میکند
همگی بعنوان سه عرصه اصلی در دینداری مطرحند.
البته مناسک عملی اسلام )یا احکام تکلیفی( خود بدو دسته »عبادی« و
»اجتماعی« تقسیم میشوند که مناسک عبادی آن عبارت است از: »ارتباط فرد با
خدای متعال در امور قلبی )یا جانحی( و امور عملی )یا جارحی(«. لذا نماز
میخواند اما با یک اعمال و حرکات خاص، در یک وقت خاص و با یک نیّت و
انگیزه خاص که همگی میتواند رابطه اورا با خداوند متعال تمام کند. همچنین
دعا و زیارت و مناسک عبادی نیز از این قبیلند. این انضباط موجود بین اعمال
میتواند بخش تکالیف »عبادی« فرد را بپوشاند.
اما تکالیف »اجتماعی« او بر اساس رسالههای عملیه موجود؛ در احکام »دماء،
اعراض )یا فروج( و اموال« خلاصه میگردد که دارای مناسک مخصوصی نیز هست.
لذا انضباط را مثلاً در بخش مالی، به »ارتباط فرد در امور مالی با غیر خود -
که در قالب کلیه عقود و ابقاعات مالی مطرح است - بگونهای که نهایتاً عمل
بر طبق احکام شرعی باشد«، تعریف میکنند. مشابه همین تعریف، در انضباط جنسی
فرد و یا امور مربوط به دماء و نفوس نیز وجود دارد.
از اینرو براساس عرف رایج مذهب شیعه حقّه اثنی عشریه، کسی که دارای چنین
انضباطهائی باشد حتماً دیندار محسوب میگردد. لذا نه تنها در اطلاق چنین
تعبیری برچنین فردی، تردید نمیشود بلکه اورا از مصادق بارز دینداری
میدانند.
1/2- »انضباط فردی و اقامه انضباط اجتماعی«، دو شاخصه اصلی تعریف دوم از دینداری
اما از این سطح از تعریف رایج میتوان یک گام بالاتر رفت و تکالیف فرد را
نسبت به آنچه که در جامعه میگذرد نیز بر تکالیف مورد تأکید صاحبان تعریف
فوق اضافه نمود و گفت: دیندار کسی است که نه تنها خود در احکام اجتماعی،
منضبط است بلکه در راه ترویج و »اقامه« انضباط و مقابله با بینظمی مذهبی
در امور مالی یا جنسی یا امور مربوط به دماء نیز کوشا و حساس است. به عبارت
دیگر با مستکبران و ظالمان به مقابله مستقیم میپردازد. البته حدّ این
مقابله و درگیری، در تمامی سطوح و نهایتاً تا مقیاس جهانی، قابل تعریف است.
به تعبیر دیگر این امر، از ظلم ستیزی با یک ظالم در یک محل و منطقه تا
مقابله با یک نظام و رژیم منحط و نهایتاً تا درگیری با نظام ظلم جهانی،
قابل تصویر است. اما تمام اینها از باب امری که مبتلابه »فرد« است مورد دقت
قرار میگیرد. پس در تعریف دوم از دینداری، نه تنها تمام تعاریف اولیه
صادق است بلکه به آن باید درگیری با مظالم را نیز اضافه نمود. لذا در این
تعریف، صرف ظلم نکردن در اعمال فردی و بی انضباطی در آنها کفایت نمیکند،
بر خلاف تعریف اول که نهایت سفارش آن، در رعایت عدالت و ظلم نکردن تک تک
افراد خلاصه میشد اما در این تعریف، منضبط شدن دیگران و درگیری با بی
انضباطی نیز مورد توجه جدی است.
1/3- »ملاحظه نظام بعنوان بستر پرورش افراد«، شاخصه اصلی تعریف سوم از دینداری
اما تعریف سومی از دینداری نیز وجود دارد که اصولاً »نظام« را بستر پرورش
افراد میداند و سخن دین را محدود به احکام عبادی و اجتماعی »فردی« و یا
مبتلابههای فرد نمیداند بلکه قائل است تکلیف نظام نیز همانند تکلیف فردی -
اما در مقیاس بسیار بزرگتر - قابل لحاظ است. نظام برای یک فرد، مبتلابه
میسازد و بستر تکامل محسوب میشود لذا میتواند شرائط تصمیم گیری را برای
فرد موجود بیاورد. نظام، از نسبت بین امور بوجود آمده است؛ نسبتی که واقعیت
دارد نه اینکه عده ای بتوانند آنرا اعتباراً تصور کنند و عدهای دیگر
حقیقتاً، امکان را در یک نظام، در نسبتهای تنظیم خود در نهایت بعنوان بستر
اخلاق کریمه مطرح گردد همچنانکه میتواند بعنوان بستر اخلاق رذیله نیز در
آید بگونهای که حرص، تکبر، عجب و ... اوصاف نسبتهای تنظیم یک نظام باشند.
اگر نظام، در الگوی تخصیص خود بگونهای به تنظیم نسبتها بپردازد که رفتار
مجموعه در بیرون از نظام، مروّج و اقامه کننده مثلاً حرص باشد آنگاه طبیعی
است که چنین نظامی بستر اخلاق رذیله گردد هرچند تمام افراد این نظام، اهل
ایثار باشند. چرا که اخلاق حاصل از برآیند آن تنظیمات در جامعه، موجد حرص
خواهد شد و نه ایثار. لذا اگر سلمان فارسی هم بر یک کارخانه مشروبسازی
قرار گیرد و سپس انگور حلال و پاک را وارد چنین مجموعهای کنید مطمئناً
محصول نهائی این کارخانه، چیزی جز شراب حرام و ناپاک نخواهد بود چرا که
نسبتهای مادی چنین کارخانهای بگونهای تنظیم شده است که غیر از این محصول
را نمیتواند از آن بدست آورد.
1/3/1- ضرورت پاسخگوئی »دین« به کیفیت تنظیم روابط نظامهای اجتماعی
حال عین همین واقعیت که در ابزارها ملاحظه میشود در نظامات اجتماعی نیز
وجود دارد؛ یعنی ممکن است نسبتهای بین اوصاف یک محصول بصورتی قرار گیرد که
نهایتاً مشروب الکلی را نتیجه دهد و در عین حال با تغییر نسبتهای بین اوصاف
همان محصول بتوان محصولی چون سرکه را بدست آورد که نه خباثت دارد و نه
قدرت مست کنندگی. کارخانه مولّد چنین محصولی هم در صورتی که برای تولید
سرکه و شیره بکار رود باید از نسبتهای تنظیمی یک کارخانه تولید سرکه
برخوردار باشد و اگر قرار باشد تولید شراب در آن صورت گیرد باید نسبتهای
خاص دیگری را برآن حاکم کرد. پس همانگونه که نسبتهای موجود میان ابزارها،
نسبتهائی واقعی است همچنین نسبتهای تنظیم شده در نظامات انسانی نیز از همین
وضع تبعیت میکند.
آنچه در تعریف سوم از دینداری ، مورد تأکید است حضور اخلاق دین در کلیه
ساختارهای اجتماعی میباشد. چون آن نظام اخلاقی را که اسلام نسبت به آن
تأکید میکند صرفاً برای تغییر و هدایت نظام حساسیتهای آحاد جامعه نیست
بلکه برای تنظیم روابط نظامهای اجتماعی نیز در نظر گرفته شده است.
1/3/1- وجود فرض »عدل و ظلم« در سه نظام تولید، توزیع و مصرف
لذا نظام توزیع قدرت، توزیع اطلاع و توزیع ثروت که باید با »نظام مصرف«
هرسه امر مزبور هماهنگی داشته باشد و از مصرف این امور، تکامل در سه عرصه
قدرت، اطلاع و ثروت، مورد انتظار است حتماً باید با »نظام تولید« این امور
نیز مرتبط و هماهنگ باشد.(1)
مسلماً در تمامی این نظامهای سهگانه، فرض »عدل و ظلم« وجود دارد و چون
چنین است دین حتماً در این مورد نظر دارد. لذا میتوان متوقع بود که نحوه
تنظیم ساختارهای اجتماعی، علت پیدایش حرص یا ایثار نسبت به دنیا بشود. پس
دینداری در تعریف سوم بگونهای مطرح میشود که نهایتاً سرپرستی تکامل
اجتماعی، بر عهده دین گذاشته شده و این حقیقت مقدس، در تمامی شئون اجتماعی
حضور خواهد داشت همچنانکه در تمامی عرصههای فردی نیز حضور داشته و دارد.
ما در این تعریف، تکامل فرد را متناسب با تکامل جامعه تعریف میکنیم و
انضباط و هنر »ارتباط، تفاهم و گسترش تأثیر« را در سایه تکامل اجتماعی
میبینیم. لذا در این بینش نمیتوانیم رفتار اجتماعی را در خوردن و آشامیدن
و پوشش و مسکن و شهر سازی و... را در انضباطها و کلیه روابط اجتماعی، جدای
از دین فرض کنیم.
2- بررسی اجمالی سه تعریف موجود از »مدرنیزم«
آنچه تابحال گذشت سه تعریف از دینداری بود. اینکه به تعریف از »مدرنیزم« میپردازم تا نهایتاً تبیین رابطه ایندو امر ممکن گردد.
2/1- »تنوع گرائی در مصرف«، شاخصه اصلی سطح اول مدرنیزم
مفهوم مدرنیزم نیز دارای چند سطح ازتعریف است: یک تعریف آن منحصر در تنوع
گرائی نسبت به خوردن، آشامیدن، مسکن، تفریح، شغل و کلیه اموری است که
بگونهای میتوان آنهارا به »مصرف« متصّف کرد. منظور این است که کیفیت
گرایش افراد جامعه به مدها و تجددها بدون توجه به این واقعیت که چنین
گرایشی، مرتبه نازله کمال گرائی است در واقع صورت دیگری از مصرف زدگی محسوب
میشود.
در این دیدگاه، فرد نه تنها از توجه دقیق نسبت به حقیقت تمایلات خود غافل
است بلکه اصولاً به زادگاه و خاستگاه فلسفی کمال گرائی و جهت تکاملی آن نیز
اندک توجهی ندارد لذا میبینیم که در فلان محلّه و توسط فلان گروه تحقیق،
یک نحوه غذای جدید را برای تحریک قوه چشائی، تدارک دیده و به خوانندگان خود
ارائه میدهند. مسلماً جائی که چنین برنامهای را تدارک دیده اند با
مطالعه در تمامی جوانب آن اقدام به این امر کرده اند تا بتوانند زیبائی
شناس را با تغییر در شکل غذا، در چشم مخاطبین خود تغییر دهند. همانگونه که
قصد دارند با تغییر در مزه آن، قوه چشائی افراد را بگونهای که خود
میپسندند تحریک و تبدیل کنند. آیا غیر از این است که ارائه این نوع
برنامهها بمنظور تغییر الگوی مصرف جامعه است تا از این رهگذر بتوانند نظام
تولید جامعه و انگیزه تولید را بر اساس آنچه که خود میخواهند شکل دهند؟
از اینرو طبیعی است که ایشان بر اساس انگیزههای مادی حاکم بر جامعه خود
عمل کرده و نظام توسعه لذت گرائیهای مادی را بصورت حساب شده و قالبی فراتر
از شکل فردی آن، سازماندهی و جهت دهند. در این حال ضرورتاً باید به تحریص
عمومی دامن بزنند چرا که چنین امری از لوازم اولیه نظام توسعه مادی است.
همچنین این تحریص باید بتواند محرومیّت مورد نظر طراحان چنین نظامی را
بصورت یک حرکت نظام یافته بر آحاد جامعه تحمیل کند.
2/2- »اصالت مصرف و ملاحظه خاستگاه فلسفی مادی آن«، شاخصه سطح دوم مدرنیزم
بنا بر این گاهی میتوان مدرنیزم را در قالب مصرف دید و گاهی آنرا در یک
مرحله بالاتر و در شکل تولید مشاهده نموده به تعبیر بهتر »اصالت مصرف« در
شکل اجتماعی آن دارای یک فلسفه مادی است که میگوید اصولاً انگیزش مادی
پیدا نمیشود مادامی که طبقات اجتماعی و متنوع مادی حذف شوند. طبعاً حذف
چنین عناصری، باعث خمودی جامعه و رونق نگرفتن تحرک اجتماعی خواهد شد. لذا
اگر رونق و تحرک را خواهانید و اخلاقی را میطلبید که هر لحظه ظرفیت مولّد
قدرتش فزونی یافته و میل اجتماعی دائماً رو به تزاید باشد و مفهوم زمان را
در خود گسترش داده و با زمان افزائی همراه باشد ناچار از ایجاد طبقات
اجتماعی و توع مادی در جامعه هستید.(2)
لذا در دستگاه مادی، حرص را صفت تنظیم روابط انسانی قرار میدهند تا بدین
وسیله بتوانند به زمان افزائی، رنگ تحقق بخشند. پس در این دیدگاه، حرص نه
تنها مذموم نیست بلکه اصالت مصرف قائل است که حرص در شکل اجتماعی و سازمانی
آن باید با سازماندهی و تنظیم خاصی مطرح شود. لذا حرص صرفاً در خوردن و
آشامیدن خلاصه نمیشود بلکه دائره آن، امور جنبی و امور سیاسی را نیز دربر
میگیرد.
2/3- غفلت صاحبان دیدگاه اول از »ناهمگونی اساس مدرنیزم با نیازمندیهای جامعه اسلامی«
مدرنیزم در این سطح از تعریف که اصالت مصرف را پیریزی میکند با مدرنیزم
ساده مصرفی که بنا را بر استفاده از ژورنالهای گوناگون میگذارد بسیار
متفاوت است چون مدرنیزم ساده مصرفی که از ژورنالها و در عرصههای گوناگون
خوردن و آشامیدن و هنر بهزیستی اجتماعی و تفاهم استفاده میکند صرفاً
بعنوان یک مصرف کننده حتی در زمان تولید مطرح است؛ یعنی در زمان تولید خود
در واقع در کیفیت و سطح مرغوبیت تولید و نیز کیفیت ارتباطات تولیدی صرفاً
مصرف کننده است لذا نمیداند جهتگیری اصلی کسی که امر هدایت کیفیات تنظیم
ارتباطات اورا بدست دارد به کدام سو میباشد؟! غالباً در این دیدگاه، گرایش
به مد را از اخلاق جدا میکنند. مصداق بارز چنین تفکری را میتوان در
افرادی همچون مهندس بازرگان - بعنوان دینداران سده قبل - یافت. وی و امثالش
چون قدرت اجتماعی جامعه در دست متدینین نبود لذا قدرت و فرصت تفکر در
زمینههای مختلف اداره اجتماع را نداشتند بلکه اصولاً خودرا در این دسته از
امور، مصرف کننده میدانستند؛ لذا خیال میکردند اگر ایران نیز مثل آلمان و
سوئیس و آمریکا شود و تسهیلات زندگی فردی و اجتماعی فزونی یابد حتماً
جامعه به صلاح و رستگاری خواهد رسید چرا که آزادی این چنینی با اخلاق فردی
الهی سازگاری داشته و اسلام نیز به عقل و عقل مداری احترام میگذارد لذا
چنین وضعی نهایتاً میتواند به افزایش سطح درک اجتماعی و انتخاب احسن از
سوی آحاد جامعه نسبت به روش صحیح زندگی منجر شود! به تعبیر دیگر خود جامعه
انتخاب میکند که دروغگو نباشد و ایثارگر باشد! غافل از آنکه اصولاً فلسفه
تکامل اجتماعی مادی نمیتواند با اخلاق الهی از سر سازگاری وارد شود چرا که
چنین فلسفهای همواره در صدد توسعه اخلاق مادی است. هرچند که گاهی این
قبیل افراد در کتب خود بصورت تقلیدی و سطحی، چنین واقعیتی را تحلیل
میکردند اما بخاطر چنین مبانی فکری خود از عهده تحلیل عمیق و همه جانبه آن
برنمیآمدند لذا هیچگاه احساس نمیکردند که تکنولوژی موجود که پاسخگوی
نیازمندیهای اجتماعی توسعه مادی در غرب است نمیتواند محور توسعه نظام
اسلامی قرار گیرد همچنان تفکر غربی نیز نمیتواند محور تفکر الهی در جامعه
اسلامی واقعش شود. ایا غیر از این است که روابط اجتماعی، تعریف کنندهء
نیازمندیهای اجتماعی است و تکنولوژی که بمعنای قواعد کشف شده است همواره
برای رفع چنان نیازمندیهائی بکارگرفته میشود تا نهایتاً جامعه بتواند راه
تکامل خودرا بپیماید؟
تعریف از مدرنیزم از ریشهای ترین سطح و بر اساس دو دیدگاه متفاوت چنین است
که و یا بگوئیم بشر، تابع شرائط مادی خود میباشد لذا معبود او همواره
ابتهاجات مادی اوست و محرکش نیز شرائط مادی میباشد که چه در شکل فلسفه
مادی ماتریالیسم تاریخی مارکس و چه در شکل فلسفه مادی سرمایهداری، همواره
این شرائط است که بستر گزینشی فرد را مشخص کرده و او مجبور است که در چنین
بستری، گزینش کند چرا که در غیر این صورت حذف میگردد در این دیدگاه، رشد
تکنولوژی، حول توسعه ابتهاجات مادی اصل قرار گرفته و برای روح، لذت مادی و
توسعه نیازمندیهای غیر الهی، محور اصلی محسوب میشود. و چون چنین فضائی
برای روح ترسیم میگردد لذا برای تمایلات اجتماعی هم محور اصلی، تکنولوژی
خواهد بود. باا این وصف، اقتصاد زیربنا خواهد بود و تجدد گرائی هم بعنوان
تکامل گرائی مادی و مدرنیزم بعنوان روبنای یک مکتب غیر الهی که در جهت
تکامل مادی شکل میگیرد مطرح میشود.
2/4- »ملاحظه اراده انسان بعنوان مغیّر اصلی جهتگیری فرد و جامعه«، شاخصه سطح سوم مدرنیزم
اما در یک بینش دیگر میتوان گفت انسان دارای اراده است و اراده هم غیر از
انتخاب است چرا که این انتخاب است که در شرائط واقع میشود اما اراده
همواره شرائط ساز بوده و جهتگیری را معین میکند و متناسب با آن جهت، گزینش
و انتخاب صورت گرفته و بدین طریق، شرائط بنفع جهت اراده شده تغییر
مییابد. لذا اراده، طرف پرسش را معین میکند(3)
حال اگر خدا پرستی، جهت اراده انسان باشد حتماً در دیدگاه چنین فردی، امری
بنام مدرنیزم نیز وجود دارد اما مدرنیزم متناسب با تکامل و توسعه بندگی
خدا. لذا روابط اجتماعی بر اساس این اراده تنظیم میشود؛ بدین معنا که ما
خدارا میپرستیم و چون معبود ما اوست لذا از پیامبر اکرم )ص( نیز تبعیت
میکنیم آنهم نه تنها در امور فردی بلکه در امور اجتماعی و ساختار سازی
)نظام سازی(. چون قرار است در نهایت، نظام روابط در کلیه شئون، الهی شود تا
در پرتو آن بتوان الهی شدن جریان نیازهای اجتماعی را هم متوقع بود. با این
وصف تکنولوژی، هنر، انضباط و کثرات متناسب )و نه کثرت گرائی( مورد نیاز
خواهد بود؛ همچنانکه گام نهادن در زمینهها و عرصههای جدید اما نه بعنوان
معبود و موضوع بلکه بعنوان طریق توسعه و تکامل اجتماعی الهی مورد توجه
متفکران جامعه اسلامی قرار خواهد گرفت در این صورت دیگر نمیتوان در چنین
مقولهای وسیع و مهم، اسلام را صرفاً پاسخگوی مسائل مستحدثه دانست بلکه
آنرا محدث حادثه در تمامی عرصههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی میدانیم. در
این حال هر روز گستره تأثیر مادی اسلام گسترش مییابد همچنانکه گستره تفاهم
فرهنگی و تعلقات سیاسی آن نیز گسترش یافته و انسجام اجتماعی روز افزون
میگردد. به تعبیر بهتر حساسیتها، میدانهای جدیدی برای ظهور و بروز پیدا
میکند اما نه بر اساس تنوع گرائی و اصالت مصرف؛ چون معبود آن دنیا نیست
بلکه به دنیا بعنوان واسطهای برای رسیدن به آخرت نگاه میکند. بدیهی است
معنی واسطه شدن دنیا بسیار متفاوت است با بینشی که عملی زشت همچون شرب خمر
را به نیّت خیر، عملی ممدوح میشمارد و میگوید اگر قلب تو پاک باشد کافی
است لذا هر کاری که میخواهی بکن!
پس در دیدگاه ما روابط اجتماعی بطور کلی دگرگون میشود اما سئوال مهم این
است که چگونه میتوان چنین روابطی را بدست آورد و در این زمان که هنوز به
چنین روابطی نرسیدهایم چه باید کرد؟ مسلماً باید از وضعیت فعلی و بر اساس
مقدورات موجود شروع کرد اما نکته مهم این است که بهره وری از تکنولوژی مادی
باید بر اساس »مصلحت« نظام اسلامی و متناسب با گذر از مرحله »اضطرار«
باشد. لذا دیگر پسندیدن فرهنگ تکنولوژی و خود تکنولوژی اصالت مصرف محلی از
اعراب نخواهد داشت همچنانکه تحمیل عدم اراده به یک دسته و بدست آوران تمرکز
اراده برای دسته دیگر مطرح نخواهد بود در این صورت ما میتوانیم مولّد
قدرت سیاسی را بصورت مولّد منسجم ایجاد کنیم و نه بصورت مولّد متمرکز.
همچنین مولّد قدرت فرهنگی را بگونهای ایجاد میکنیم که تولیدات آن و
محصولاتش در جهت منافع تکامل الهی جامعه باشد و نه منافع تکامل مادی؛ لذا
بستر کمال را برای همه ایجاد میکند و نه برای عدهای معدود و خاص.
2/4/1- بیان مثالی از تأثیر »هدف« در کیفیت تنظیم ساختار اجتماعی
مثال ساده آن چنین است: گاهی نوعی از نرمش و ورزش رزمی را برای آموزش به
بسیجیان و بمنظور رزم با نظام کفر انتخاب کرده و به ایشان تعلیم میدهیم.
فرض میکنیم که مشابه همین حرکات را هم عدهای دیگر که سودای مبارزه با طرف
مقابل خود اما بر اساس قوم گرائی دارند آموزش دیده و به آنها مشغول هستند.
و بالاخره عدهای دیگر که مشابه این حرکات را برای لذت جوئی بیشتر در
کاباره و دانسینگ آموزش میبینند. حال این سه قصد حتماً در ساختار پرورش و
نظام آنها اثر میگذارد، چون در نظامی که به هدف دستیابی به رضوان ا...
تعالی هست تکبّر، غرور و عیب مردود است لذا کسی که بخوبی آموزش میبیند
هیچگاه در صدد تحقیر فرد دیگری که در آموزش موفق نیست بر نمیآید بلکه در
مدد تشویق او برآمده و این دستگیری از اورا وسیله تقرب به خداوند متعال
قرار میدهد لذا رفته رفته بر تواضع او افزوده میشود ولی در گروه دوم باید
کوچکتر از خودرا تحقیر کند؛ همچنانکه میگوید قوم من برتر است باید این را
هم بپذیرد که در درون آن قوم نیز آن کسی که قدرت تجلّدش بیشتر است حق
فرمانروائی دارد! در گروه اول نه تنها میل به برتری جوئی نبود بلکه میل به
خدمت بیشتر نیز داشتند. در این دعای قنوت که میخوانیم، خداوندا مرا برای
متقین، امام قرار ده )و اجعلنا للمتقین اماماً( میتوان چنین توهم کرد که
معنی آن این است که خداوندا مرا رئیس و فرمانروای متقین قرار ده! اما فرض
صحیح این است که خداوندا مرا بگونهای قرار ده که در تقوا بیش از دیگران و
پیش از آنها باشم و در کسب پاکی نفس، بیشتر از دیگران تلاش کنم تا بتوانم
به خدمت، تواضع و صبر بیشتر موفق شوم.
ممکن است در این عرصه، به پست و مقامی نیز دست یابد اما هیچگاه خود بدنبال
آن نمیرود بلکه همواره در حال انجام بیشترین خدمت به بندگان خداست که
بالطبع قلوب نیز بطرف او میل پیدا میکنند و خودرا وامدار او میدانند چرا
که در قول و فعل بارها اورا آزموده اند که یک ذره برتری جوئی ندارد و در
صدد تحقیر دیگران نیست. بر خلاف گروه سوم که دعوت آنها به نفس حتی از گروه
دوم نیز شدیدتر است چرا که اصولاً هرکسی را که در صدد دعوت به چنین امری
نباشد مورد هتک و تمسخر قرار میدهند لذا به دنیا و شئون آن تبرّز جسته و
لذت دنیارا برای پرستش، محور قرار میدهند.
پس یک عمل همچون نرمش توانست مقدمه یک رزم الهی، یک رزم قومی و یک عمل سخیف
چون رقص قرار گیرد ولی حتماً در قدم اول، ساختارهای آن و آداب متناسب با
هر انگیزه با یکدیگر متفاوت میشود همچنانکه وقتی که در جهت تکامل سیر
میکند مجبور است که مرتباً سازماندهی آن تغییر یابد و هر نوع سازماندهی با
سازماندهی دیگری که بر قصد و هدف دیگری استوار است تفاوت داشته باشد. در
این حال وقتی این مسئله مطرح میشود که در جریان تکامل اصولاً به چه ورزشهای
جدیدی نیازمندیم، رفته رفته مشابهتها نیز عوض میشود. چون باید مشخص کنیم
که به کدامیک از این نرمشها باید بیشتر پرداخت؟ آیا بیشتر به نرمشهای
مربوط به اعصاب باید پرداخت یا پرورش عضلات و استخوانها؟ چون باید متناسب
با هدف خود، تعریف تعادل را همگون با آن ارائه داد و از این زاویه به نوع
نرمش نگریست. به تعبیر دیگر توجه به تکامل ورزش و نرمش، متناسب با ساختار و
جهت پرورش حاکم بر آنها باعث میشود که رفته رفته این نوع نرمشها که با
اهداف متفاوت صورت میگیرد از یکدیگر جدا شوند.
2/4/2- »شهادت طلبی«، استراتژی نظام اسلامی در برخورد با کفر جهانی
مثال دیگر این واقعیت، در اشکال متفاوت گزینش نوع ابزار رزم میباشد. اگر
قرار باشد که ریسک پذیری و میل به شهادت فزونی یابد قطعا تکنولوژی ما در
آینده بگونهای طراحی میشود که در آن نه تنها هراس از مرگ وجود ندارد بلکه
میتوان دشمن را از مرگ هراساند. آیا حضرت امیر)ع( نمیتوانستند پشت کمر
خودرا هم زره ببندند تا در چرخش های حین رزم، آسیبی به وجود مبارکشان وارد
نشود؟ و یا زمانی که دیدند فرزند عزیزشان محمد حنفیه در جنگ صفین برای باز
کردن شریعه فرات مقداری مکث میکند تا ترکش )خورجین تیر( تیر اندازان دشمن،
خالی از تیر شود و بتواند در این فاصله کوتاه بر آنها حملهور شود با عتاب
خشم آلودی پرچم فرماندهی را از وی گرفتند و بدست حضرت مجتبی حسن)ع( سپرده و
فرمودند: این حالت تردید تو در جنگ، از من نیست بلکه از مادر تو به تو
بارث رسیده است. وقتی که پرچم لشکر را به همراهی 500 نفر رزمنده به حضرت
امامحسن)ع( سپردند ایشان نیز در حالی که تیرهای زیادی از طرف دشمن میآمد
کلاهخود خودرا از سر برداشتند و در حالی که به یاران خود نیز امر به چنین
کاری میکردند بدون درنگ بطرف دشمن حملهور شدند و همین امر باعث شد که
دشمن قدرت روانی و به تبع آن، قدرت جنگی خودرا از دست بدهد؛ چون افرادی از
جان گذشته را در برابر خود میدید که مقاومت در مقابل چنین لشکری را ممکن
نمیدانستند لذا فرار را بر قرار ترجیح دادند و شریعه فرات را به امام
حسن)ع( و یارانش واگذار کردند لذا اگر شهادت طلبی بعنوان محور استراتژیک
جنگ نظامی قرار گیرد و در کنار ابزار و ادوات نظامی، این حقیقت برای آحاد
جامعه خصوصاً طراحان نظامی و تصمیمگیران کشور پذیرفته شود که باید در
ساختار روابط اجتماعی، چنین فرهنگ مقدسی را تعبیه کرد آنگاه خرد و کلان از
افراد این مرز و بوم بدنبال شهادت خواهند بود و نه پیرو اصالت مصرف. در این
صورت تعریف از مرگ و رابطه بین برزخ و دنیا عوض خواهد شد؛ واقعیت مرگ برای
آحاد جامعه بعنوان امری شیرین و قابل تحمل در خواهد آمد که رفته رفته
افراد جامعه را بطرف کسب چنین فوز عظیمی سوق خواهد داد و مرگ غیر شهادت را
به هیچ خواهند انگاشت. در تاریخ میخوانیم که پس از اینکه پیشنهادی از سوی
برخی از اعضای جامعه اسلامی به حضرت رسول اکرم)ص( ارائه شد که شما به ما 5
سال فرصت دهید تا بتوانیم خرمای نخیلات را استحصال کنیم و پس از آن در خدمت
شما برای هرنوع کارزاری آمادگی خواهیم داشت، این آیه شریفه نازل شد که
»ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه« لذا این آیه نه در رابطه با جنگ کردن بلکه
در مورد چنین پیشنهادی نازل شد. از اینرو دنیا طلبی )طبق این آیه شریفه(
عین هلاکت است. هرچند متأسفانه عدهای نادان یا مغرض، این آیه را کاملاً بر
عکس معنا کرده و حضور در جنگ را مصداق این آیه شریفه میدانند!
پس اگر رزمندهای که در حین فراگیری ورزش و تاکتیکهای رزمی خود با این دید
به مرگ نگریسته و حقیقت آنرا از آن کافران و رسیدن به فوق عظیم شهادت را از
آن مؤمنان بداند حتماً در انتخاب راه و گزینش استراتژی نظامی، ریسک پذیری و
بالا بردن چنین روحیهای را پیشه خود میسازد هرچند از توسعه کمی و کیفی
ابزار و ادوات جنگی بعنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف مقدس خود نیز غفلت
نمیکند اما قطعاً معتقد است که حرف اول را در صحنه رزم، ادوات جنگی
نمیزند. لذا این نوع برخورد با شیوه رایج در دنیا کاملاً متفاوت است و
بعنوان دو استراتژی مشخص در نوع برخورد با ابزار نظامی و سطح نیازمندی نسبت
به آنها مطرح میگردد.
ممکن است گفته شود چون نمیتوان در دهه اول به سطح قدرت رزمی دشمن که مسلط
به انواع سلاحهای هستهای و استراتژیک است رسید لذا باید چنین تاکتیکهائی
را اتخاذ کرد. اما نکته مهم این است که برای همین دهه هم باید استراتژی
صنعتی خودرا مشخص کرد. چون هر اندازه که صنعت گسترش یابد باز این انسان است
که در نهایت، اداره آنرا بر عهده خواهد داشت هرچند که دکمههای کنترل هر
روز حساستر شوند و بتوان از انواع انرژی حتی از انرژی اشعه و نور نیز به
نحو کامل استفاده نمود. لذا این ریسک پذیری انسان است که اهمیت دارد و بالا
و پائین رفتن آن باید مورد توجه جدی قرار گیرد. از اینرو دو نوع صنعت، دو
نوع نیاز و دو نوع تکامل در ورزش رزمی مطرح خواهد شد که یکی مصبوغ به صبغه
الهی است و دیگری مصبوغ به صبغه الحادی. در نظام الهی که هدف اصلی، نیل به
رضوان ا... است افراد، شیفتهء همکاری با رئیس خود هستند بدون آنکه فرد
مافوق نیز برای یک لحظه خودرا ملزم به تحقیر مادون ببیند، بر خلاف نظام
الحادی که قضیه کاملاً برعکس است و یا باید اساس کار را بر تحقیر قرار دهد و
یا دیگران را به تنعمّ و لذت جوئی کشاند.
3- تبیین رابطه دینداری و مدرنیزم
3/1- ناهمگونی سطح سوم دینداری با انواع لیبرالیزم )بر خلاف دو سطح دیگر از دینداری(
اکنون براحتی میتوان رابطه بین دینداری و مدرنیزم را مشخص کرد چون دینداری
در سطح اول قطعاً با مدرنیزم ولیبرالیزم آنهم به شکل انفعالی، از در
سازگاری وارد میشود و با آنها کاملاً همنواست. البته لیبرالیزم در این
مقام، هم بصورت لیبرالیزم اعتقادی است که میگوید اعتقادات هرکسی محترم
است؛ چه موحد باشد و چه بت پرست! )این بیان، بیان دیگری از دموکراسی غرب
است( و بالاخره شکل دیگر این لیبرالیزم، لیبرالیزم فرهنگی و اقتصادی است. و
اما دینداری در سطح دوم که تا اندازهای انقلابی است هرچند مبتلابه
لیبرالیزم سیاسی نیست ولی در فرهنگ و اقتصاد، آسیب پذیر است. و بالاخره
دینداری در سطح سوم که اصولاً لیبرالیزم در آن جائی ندارد چون جهت گراست و
لیبرالیزم راا نوعی التقاط با کفر میداند؛ لذا آنرا بصورت مصداقی از شرک
معرفی میکند. از اینرو هرنوع سازشی را با کفار مگر بصورت تاکتیکی و بعنوان
امری که با تشخیص ولیّ فقیه و برای گذر از مرحلهای خاص که با دقتهای لازم
علمی مطرح میشود مردود میداند. به تعبیر دیگر سازش در جهتگیری را محال
میداند اما سازش در محصولات و مراتب نازله را بصورت تاکتیکی در زمان و
مکان صحیح میشمارد. چون همانگونه که نمیتوان در محوری ترین امر - یعنی
پرستش خداوند و اصول اعتقادات - با کفر و شرک سازش کرد و در عین حال دعوی
دینداری داشت، در جهتگیری مبارزه با مستکبران هم نمیتوان با ایشان همراه
بود.
3/2- اثبات شکست مدرنیزم غربی توسط اسلام در آینده
بیان این نکته ضروری است که اسلام حتماً نظام تکاملی خود را ایجاد خواهد
کرد و مدرنیزم غربی را به شکست خواهد کشاند. دلیل بر این مدعا، کیفیت
ارزیابی تجدد گرائی و مدرنیزم غرب از اسلام از یکسو و از دیگر مکاتب از
دیگرسو میباشذ. توضیح مطلب این است که از زمانی که تجدد گرائی غربی پا به
عرصه وجود گذاشت و نقطه آغازین آن هم از زمان تحول در نقاشی و سپس معماری
غربی در ایتالیا بود در واقع تخیلات اجتماعی تغییر یافت و همین امر منجر به
شکست سریع مسیحیت در آن دیار شد. چون متعاقب ظهور این تحول، فلسفه هائی پی
ریزی شد که باعث انزوای مسیحیت گردید چه اینکه اصولاً تعقل در قاموس
مسیحیت و اصول اعتقادات آن هیچگاه راه نداشته است بنا بر این نمیتوانست
عملاً تکامل نظری پیدا کند؛ بر خلاف فلسفه مورد پذیرش ما که اصول اعتقادات
را امری عقلی )و نه تعبدی( میداند تا جائی که اگر در علم کلام هم صحبت از
نقل میشود باز در کنار آن عقل را دخالت میدهیم. به تعبیر بهتر فهم از نقل
را هم بصورت عقلی میبینیم.
از اینرو همان ارزش دادن به تنسک و کوتاه کردن دست عقل از امور نظری و
اعتقادی توسط مسیحیت باعث شد که با پیداش مکاتب جدید مادی عملاً در انزوای
کامل قرار گیرد. البته منظور ما از تنسک، چیزی جز وابستگی به نسک خاص، طرز
اندیشه خاص، طرز عمل و کیفیت عملی خاص و بالاخره تحلیلی خاص نیست که در آن،
اجتهاد در امور نظری امری مردود بشمار میرود. طبیعی است که چنین رویهای
با تکامل عالم سازگار نیست. چون ذهن بشر بگونهای خلق شده است که قدرت تطرق
احتمالات و گمانه زنی و به تبع آن، قدرت ملاحظه نسبت یک موضوع یا موضوع
دیگر و نهایتاً کوچک کردن یکی و بزرگ کردن دیگری را دارد که در سایه چنین
قدرتی میتوان پیدایش کیفیات جدید نظری را متوقع بود از اینرو میبینیم بشر
قادر به تخیلات گوناگون است که اگر در مقابل یک عقل فعال قرار گیرد تسلیم
آن خواهد شد و اگر در مقابل یک عقل راکد قرار گیرد آنگاه قدرت تخیّل
میتواند صورت مسئلههای گوناگونی را ایجاد نماید که عقل متنّسک و متحجر را
مجبور به تسلیم کرده و آنرا به اسکات بکشاند.
بنا بر این ظرفیت اصول اعتقادات اسلامی بحدّی است که اجتهادپذیر و تأمل
پذیر میباشد. در جای خود این نکته بعنوان یکی از معجزات تاریخی اسلام مطرح
است که اصولاً گفتار نبی اکرم)ص( باید ولایت تاریخی در ارائه اعتقادات
داشته باشد تا هرچه پیرامون آن فکر کنند منجر به تأویلات فکری نشود بلکه
بتوان با دقت جدید، مطالبی جدید را از همان کلام استفاده نمود هم چنین آیات
قرآنی خصوصاً سوره توحید و دیگر آیات مربوط به توحید و اصول اعتقادات و
نیز کلمات مولی الموحدین علی)ع( نیز از همین وضع برخوردارند و به اهل تأمل،
اجازه دقت و ظرفیت تأمل میدهند. اما مسیحیت در پایه اعتقاداتش چنین نبود
لذا در برابر توهم و تخیل اجتماعی شکست خورد، یعنی با صورت مسئله ها و
اشکالاتی روبرو شد که بدلیل ضعف در تحرک عملاً به انزوا کشیده شد.
اندکی تأمل در تفاوت موجود میان ساختار فکری و عقیدتی اسلام و مسیحیت، مارا
به اثبات پیروزی اسلام بر تجدد گرائی و مدرنیزم و در یک کلام، نظام
تکنولوژی توسعه و نیز هنر و انضباطات اجتماعی و تفاهم فرهنگی رهنمون
میسازد میبینیم که با عوض شدن شیوه نقاشی در ایتالیای سیصد سال قبل، سبک
معماری نیز بلافاصله تغییر مییابد و متعاقب این دو تحول، فلسفه جدیدی وارد
بازار فکری بشریت میشود که در واقع بمعنی تعقل جدیدی مطرح میگردد. در
عین حال با طرح چنین تعقل نوینی، مذهب نیز بانزوا و شکست کشیده میشود و
سپس دوران رنسانس، آغاز گردیده و افکار لائیک و غیر مذهبی از یکسو و تصرف
در مذهب کاتولیک و ارائه مذهب پروتستان از دیگر سو رواج پیدا میکند. تمامی
این روند باعث ارائه نظامهای حکومتی جدید و ساختارهای سیاسی نوینی گردید و
سرعت رشد صنعت، شدت بسیار گرفت و شهوت و غضب در شکل اجتماعی خود و در قالب
جنگهای بزرگ جهانی مطرح گردید و در مقیاس اجتماعی توانست نیازهای بزرگ
بشری را در عرصه محاسبه و حسّ مطرح کند بگونهای که در عرصه محاسبه،
ریاضیات نسبیّت و آماری )خصوصاً نسبیّت که در آن نحوه تبدیل ملکولی اشیاء
به یکدیگر را مشخص میکند و از تبدیل انرژیهای سخن میگوید( بعنوان
بزرگترین دستاوردهای چنین تحولی ارائه گردید.
بنا براین بخوبی میبینیم که تکنولوژی با تمام توان خود و با همه شئون و
قشونش وارد جامعه اسلامی شد لذا اینطور نبود که تنها بصورت تخیّل محض وارد
جامعه ما شود بلکه بصور مختلف و در قالب نقاشی، شعر، فیلم، تئاتر و نیز
محصولات عینی عرضه گردید و حتی تا اندرونی خانه علماء نیز وارد شد. لذا مد
لباس، الگوی مسکن و ... و در یک کلام مدرنیزم مصرفی به اشکال گوناگون چهره
نمود. از دیگر سو فلسفه چنین تفکری نیز در دانشگاههای همین جامعه به تدریس و
تدرّس گذاشته شد و تکنولوژی آن نیز در تمامی ساختارهای اجتماعی حضور خودرا
اعلام کرد اما باز نتوانست دین اسلام را بشکند بلکه جنگ برای طرف مقابل،
مغلوبه شد و توانست با قیام خود حکومت را از چنگ طاغوت خارج کرده و بستر
جدیدی را در عرصه فکر و اندیشه در مقابل این حرکت الحادی و در سطح جهان
فراهم نماید. بنا بر این عکسالعمل اسلام در جوامع اسلامی به هیچ وجه
همانند عکسالعمل مسیحیت در جوامع مسیحی، در مقابل هنر، اندیشه و ابزار
حاصل از رنسانس غربی نبود بلکه در این دیار، ایستادگی و مقاومت رسم شد که
البته شکل کاملتر آن در جوامع شیعی مطرح گردید و صورت ضعیفتر از ان در
جوامع سنی مذهب.
از اینرو ما معتقدیم که در آیندهای نه چندان دور، احساس خلأ نسبت به ضرورت
تدوین اصول جدید بر اساس ارائه فقه حکومتی در حوزه به اوج خود خواهد رسید
چرا که اسلام توانسته است قدرت اجتماعی را بدست گیرد و از انزوا و تحجر و
تنسک دوری گزیند تا جائی که یک عالم گرانقدری همچون مرحوم علامه
طباطبائی)ره( در سطح خود احساس نیاز میکرد و به تطرق احتمال و گمانه زنی
برای پاسخگوئی به شبهات فکری آنزمان اقدام مینمود، هم چنین غالب حکمای
موجود جامعه ما هرچند که در رشته پایههای منطقی حوزه به تأمل لازم
نپرداخته اند ولی باز عدهای معدود را میتوان یافت که چنین ضرورتی را
احساس کرده و در زیربنای منطقی به تفکر پرداخته و توانسته اند آنرا بحول و
قوه الهی برای مقابله با دستگاهی که میخواهد مناسک فردی و اجتماعی را در
ماده و مادیّت منحلّ کند ارائه دهند. اما اگر دین ما ظرفیت پذیرش این همه
تحول را نداشت و تفکر در اصول اعتقادات را ممنوع اعلام میکرد و در عرصه
فقه نیز اجتهادرا مردود میشمرد و در قلمرو اداره جامعه، سرپرستی نظام را
مذموم میدانست و در یک کلام ظرفیت تکاملی نداشت آنگاه بر سرما آن میآمد
که بر مسیحی و مسیحیت آمد. در حالی که در قرآن در حدود 714 بار در مورد
لزوم تأمل و تفکر سفارش میکند و تنسک به رفتار آباء و اجداد را مذموم
میشمارد. معنای این سفارش و آن ذمّ چنین است که ظرفیت آنچه که این دین
عرضه داشته است بلحاظ تاریخی آنقدر زیاد است که هرچه دیگران فکر کنند باز
نمیتوانند دین را بازیچه و ملعبه خود قرار دهند بلکه انسانهای متعبد و
متفکر میتوانند ادراکات جدیدی را از دین و در عرصه تعبد و جریان آن در
عینیت بدست آورند. لذا آنچه که یقیناً در آینده واقع میشود این است که
ابزارهای فکری، ابزارهای روابط اجتماعی و بالاخره ابزارهای عینی متناسب با
نیازمندیهای تکامل اجتماعی اسلام ایجاد خواهد شد.
...................( Anotates ).................
1) از اینرو میتوان در یک جدول ماتریسی، سه نظام »تولید، توزیع و مصرف« را
در »سطر« و سه وصف جامعه یعنی »سیاست، فرهنگ و اقتصاد« را در »ستون« جدول
قرار داد و آنهارا در یکدیگر ضرب نمود چراکه این نوع مفاهیم، قابل اضافه
شدن به یکدیگر میباشد که تبدیل به ترکیبی از 9 عنوان دو قیدی بصورت زیر
میشود: »تولید قدرت سیاسی، توزیع قدرت سیاسی، مصرف قدرت سیاسی«؛ »تولید
قدرت فرهنگی، توزیع قدرت فرهنگی، مصرف قدرت فرهنگی«؛ »تولید قدرت اقتصادی،
توزیع قدرت اقتصادی و مصرف قدرت اقتصادی«. تمام اینها سه محور مختلف از
همان سه امر »قدرت، اطلاع و ثروت« هستند.
2) منظور از »زمان افزائی« این است که دائماً مقیاس اجتماعی کارآمدی تغییر
یابد. و در اینجا صرفاً اشارهای به آن میکنیم که افزایش دائمالتزاید،
بدون »دائم افزائی« و بالا بردن سرعت زمان و سرعتت تغییرات ممکن نیست.
3) البته اراده در نظر ما و بر اساس فلسفه نظام ولایت، هیچگاه عدل تعاریفی
که در اصالت ماهیت و اصالت وجود است تعریف نمیشود. از اینرو اراده را
نمیتوان »به کیفیت« تعریف کرد چون اگر چنین شود اصلاً اراده از اراده بودن
خارج میشود.
دکتر محمد مهدی بهداروند