کد خبر: ۴۲۵۶۳
تاریخ انتشار: ۰۵ : ۰۸ - ۰۵ آبان ۱۳۹۰

کشف سرپرست سابق وزارت اقتصاد: بر اساس تازه ترین محاسباتم نرخ ارز 800 تا 810 تومان است

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

در حالی که تمامی کارشناسان بر افزایش نرخ ارز تاکید دارند، حسین صمصامی سرپرست پیشین وزارت اقتصاد و دارایی معتقد است نرخ ارز باید کاهش یابد.گفت و گوی زندگی با او را بخوانید.

بازار ارز در ماههای اخیر دچار التهاب شده است و عده ای این التهاب را بدلیل اصرار دولت بر قیمت گذاری دستور و دخالت در بازار می دانند.به بیان دیگر چون دولت اجازه نمی دهد نرخ ارز مطابق با قیمت های بازار تعدیل شود در بازار غیر رسمی نرخ در حال افزایش است و تلاش های دولت از طریق تزریق ذخایر به نفع دلالان است؟

بحث اقتصاد دستوری را کسانی مطرح می کنند که که دانش آموخته این علم نیستند و گرنه در سیاست گذاری شما با اقتصاد دستوری سر و کار دارید.در واقع باید سیاست گذاری دستوری کنید بنابراین این حرف بی معنی است. اما داستان نرخ ارز در ایران اصلا متفاوت از این موضوع است.

درچارچوب مورد نظر شما بحث نرخ ارز چگونه تحلیل می شود؟

در چارچوپ نظری من، در مورد تعیین نرخ ارز هرکسی با توجه به نگاه و جایگاه خودش صحبت می کند کسانی که در بخش خصوصی هستند طرفدار افزایش نرخ ارز هستند.در واقع این افراد منافع ملی را به آن صورت که باید مورد توجه قرار نمی دهند و منافع گروه خودشان در اولویت توجه قرار دارد.می گویند به دلیل آنکه ما صادر کننده هستیم و کالا به دیگر کشورها ارسال می کنیم نرخ ارز بالا برود. چرا؟ به این دلیل که وقتی نرخ ارز بالا می‌رود صادرکنندگان با تبدیل ارز خارجی در بازار داخل ریال بیش‌تری دریافت می‌کنند و این رابه نفع خود و صادرات کشور نشان می‌دهند. بنابراین آنها می‌گویند با افزایش نرخ ارز صادرات افزایش می‌یابد و در مقابل واردات به‌دلیل آنکه قیمت تمام شده آن بالا می‌رود گران و کاهش می یابد .بحث من این است که آقایانی که طرفدار افزایش نرخ ارز هستند واقعا تا حالا کدامشان الگویی ارائه کرده اند که متناسب با منافع کل کشور بوده است؟ اصلا وقتی که می گویند نرخ 1500 یا 2000 تومانی، مبنای بحث آنها چیست؟
بر اساس تفاضل تورم داخلی و خارجی،در این چند ساله نرخ ارز افزایش چندانی نداشته،اما تورم داخلی نسبت به تورم دیگر کشورها افزایش قابل ملاحظه ای داشته است.این موضوع که مطرح می کنند به بحث برابری قدرت خرید بازمی گردد و دارای اشکالات بسیار زیادی هم در تعیین نرخ ارز است شما می توانید با رجوع به مقالات متعددی که در این زمینه وجود دارد این مشکلات را ببینید، فکر می‌کنم آقای لوگوف دردهه 90 مقاله ای تحت عنوان"پازل پی پی پی"" puzzle ppp" یا معمای برابری خرید نوشتند که در این مقاله بسیار خوب ایشان ایرادات بسیاری به این روش وارد کردند.

ایراد مطرح شده که شما اشاره می‌کنید به چه چیزی باز می‌گردد؟

یکی از ایرادها به بحث حمل و نقل باز می گردد. ایراد دیگر در قالب تعرفه ها مطرح است. مسائلی که در برابر قدرت خرید به آن پرداخته نشده است و این بحث هایی که در حال حاضر انجام می شود هم به همین موضوع بر می گردد.

بحث را باز می کنید؟

وقتی شما قیمت ها را با هم مقایسه می کنید،یعنی قیمت داخل را با قیمت قابل مبادله خارج مقایسه می کنید این قیمتها با هزینه های حمل و نقل است که معمولا در برابری قدرت خرید این هزینه ها دیده نمی شود یا موضوع بیمه ها که در معاملات دیده نمی شود و یک سری موضوعات دیگر که در مقاله آقای روگوف آمده اند.بنابراین روش محاسبه برابری قدرت خرید تقریبا منسوخ شده و حتی از نگاه نظری و مبانی تئوریک تعیین نرخ ارز این روش منسوخ شده و مبنای درستی نیست.

مبانی جدید بر چه اساس به بحث ارز می بپردازد؟

الان مبانی تعیین نرخ ارزی که در الگوهای اقتصادی وجود دارد به دنبال تعیین نرخ ارز به آن مفهوم واقعی نیستند بلکه بیش تر به دنبال نوسانات هستند،یعنی فرض می کنند که یک بازار منسجم ارزی وجود داردو در این بازار به‌دنبال بررسی نوسان ها هستند.این شیوه از دهه 1970 به بعد که نظام نرخ ارزی دنیا اکثرا نظام نرخ ارز شناور شد به طور جدی در حال پیگیری است.دراین شیوه اکثرالگوها ومدلهای اقتصادی به دنبال بررسی دلایل نوسانات هستند که فرضشان وجود بازار ارزی منسجم است و بر اساس آن تحلیل می کنند که چرا این نوسانات وجود دارد. اما بحثی که در اقتصاد ایران داریم این است که ما یک چنین بازار ارزی منسجمی نداریم.

چرا؟

دلیلش روشن است. وابستگی اقتصاد ایران به در آمدهای ارزی حاصل از نفت وگاز، دولتی بودن منشأ بیش از 80 در صد کل درآمدهای ارزی وقیمت‌گذاری آن توسط دولت از جمله نکاتی است که می‌توان بر آنها دست گذاشت و گفت ایران فاقد یک بازار منسجم است. در ایران بازاری به مفهوم رقابتی که عرضه و تقاضا در آن نرخ را تعیین کند، نداریم. اینکه شما نگاه می‌کنید به بازار، بازار به مفهوم واقعی‌اش، بازار نیست و یک پس ماند از بازاری است که باید باشد، بازار آزاد مبنای تعیین نرخ ارز می‌تواند باشد اما یک بازار مختل شده مبنای تعیین نرخ ارز نیست.

اما در ایران به این شکل نیست؟ استدلالتان چیست؟ چون در ایران شرایط کامل یک بازار انحصاری حاکم نیست بهر حال در کنار درآمدهای نفتی صادارت غیر نفتی هم وجود دارد؟


ما حدود 70 تا 80 میلیارد دلار درآمد نفت و گاز داریم و تنها حدود 20 تا بیست و چند میلیارد دلاردرآمدهای غیر نفتی داریم،بنابراین بخش اعظم این درآمدها دراختیار دولت است به‌همین دلیل تاکید دارم بازاری که نرخ ارز در آن تعریف بشود در اقتصاد ایران وجود ندارد.بنابراین سئوالی اصلی این است که در این شرایط نرخ ارز باید چگونه تعیین شود؟ آیا باید با توجه به شرایط موجود نرخ ارز تعیین شود؟

خوب با چه ملاحظاتی باید این نرخ تعیین شود؟


برای پاسخ به این سئوال باید ابتدا ساختار کنونی تشریح شود.چون اگر این ساختار روشن شود آن وقت می بینید بازار ارزی ایران کاملا انحصاری است و آنچه تحت عنوان درآمد‌های غیر نفتی وارد اقتصاد می‌شود تعیین کننده نیست. در ایران شرایطی حاکم است که عمده درآمدهای ارزی در اختیار دولت است. به بیانی دیگر دولت انحصارگر درآمدهای ارزی است. حال تصویر وضعیت کنونی و وابستگی بخش‌های مختلف به نرخ ارز چگونه است؟ می‌توان در شکل زنجیره ای آن را نشان داد. در اقتصاد کشور ما بودجه دولت وابسته به درآمدهای ارزی است و به تبع آن پایه پولی ما نیز وابسته به درآمدهای ارزی و نرخ ارز است. به این شرایط اضافه کنید که نرخ ارز نقش تعیین کننده ای در درآمد های نفتی دولت که بخش عمده ای از درآمدهای کشور است بازی می کند.البته صادرات ما هم تا حدودی وابستگی به این نرخ دارد.
از طرف دیگر بحث واردات مطرح است.حجم زیادی از واردات صورت گرفته به کشور مواد اولیه و کالاهای واسطه ای است که این حجم بر اساس آمار‌های رسمی نزدیک به 80 تا 85 درصد است. بنابراین در این جا نیز مشاهده می‌کنید که نرخ ارز نقش هزینه تولید را برای بنگاه‌ها ایفا می کند.
خوب با یک چنین تصویری ما چگونه می توانیم نرخ ارز را تعیین کنیم که کل نظام از این نرخ منتفع شود در واقع تمام بخش‌های اقتصادی از آن نفع ببرند نه فقط بخش صادرات؟ درست است که افزایش صادرات مهم است اما در نظر داشته باشید صادارت 22 تا 23 میلیارد دلاری غیر نفتی در اقتصاد ایران با یک سری ملاحظات مواجه است.7 تا 8 میلیارد دلار از صادرات غیر نفتی مربوط به فرآورده های نفتی است.پس در نهایت ما نزدیک به 12 میلیارد دلار صادرات غیر نفتی داریم.
باید حساب کنیم این حجم صادارت ارزش آن را دارد که برپایه آن اقدام به تعیین نرخ ارز کنیم؟در مقابل صادرات موضوع واردات مطرح است که شما در سئوالتان اشاره کردید یکی از استدلال‌ها بر‌می‌گردد که با افزایش نرخ ارز واردات گران می شود آیا این به نفع اقتصاد ما است یا به زیان؟ باید باز به جزئیات موضوع رفت حجم سالانه واردات در اقتصاد ایران چقدر است؟

حدود 60 میلیارد دلار.

من هم این رقم را تایید می کنم از این 60 میلیارد دلار وارداتی که انجام می دهیم بخش اعظمی از آن مواد اولیه، کالاهای واسطه ای و سرمایه ای است.در این قسمت ملاحظاتی در دسته بندی ها وجود دارد صادر کنندگان می گویند برخی کالاها در حالی در رده کالاهای واسطه‌ای قرار گرفته‌اند که عملا مصرفی هستند .

مثلا؟

گندم.

در گندم که ما تقریبا خودکفا هستیم.


خیر در چند سال اخیر واردات داشته ایم.به نسبت زمان قبل خیلی کمتر شده،البته اگر خود گندم را هم شما حساب کنید خیلی استفاده ها دارد،آرد می شود و به صورت آرد صنعتی برای بیسکوییت استفاده می شود پس نقش واسطه ای می‌تواند داشته باشد. این بحث نسبی است و ممکن است مانند گندم در یک سری جاها واسطه ای باشد و در جاهای دیگر مستقل باشد،البته اگر بخواهیم وارد جزئیات بشویم جای بحث زیادی دارد.
اما شما قطعی بدانید حدود 80 تا 85 درصد واردات کالاهای سرمایه ای و واسطه ای است،یعنی حدود 40 تا 50 میلیارد دلار از کل واردات را مواد اولیه، کالاهای سرمایه ای و واسطه ای تشکیل می دهد،حالا شما می بینید که نرخ ارز در اینجا دقیقا می شود نرخ تولید ما،یعنی شماهرچه نرخ ارز را بالا ببرید هزینه تولید را بالا برده اید.
حالا حساب کنید با افزایش نرخ ارز از یک طرف هزینه تولید 50 میلیارد دلاری موارد اولیه را بالا می رود در مقابل حدود 15 میلیارد دلار به نفع صادرات غیر نفتی کشور است،خوب این شد حساب دو دوتا چهارتای اقتصاد.در واقع شما به نفع کدام گروه باید بیشتر نرخ ارز را تعیین کنید،باید به سمت تولید باشد یا صادر کننده با یک چنین ساختاری در واقع باید نرخ ارز چگونه باشد.

شما ظاهرا با همین چارچوپ به بحث نرخ ارز وارد شده اید و در واقع پیش فرض بحث شما را تصویری که ارائه کردید تشکیل می دهد؟

بله!درواقع این موضوعی بود که من درمقاله ای که ارائه کردم به آن پرداختم در این مقاله اشاره کردم که اگر این ساختارحاکم باشد از چه فرمولی محاسباتی برای تعیین نرخ ارز استفاده کنیم که ما این کار را انجام دادیم و نرخ ارز را حساب کردیم.

بر اساس محاسبات شما الان باید نرخ ارز چقدر باشد؟

آخرین محاسباتی که من داشتم حاکی از این است که باتوجه به اتفاقاتی که افتاده نرخ ارز حدود 800 تا 810 تومان است. یعنی محاسبه ما می‌گوید نرخ ارز مناسب در اقتصادایران حدود 800 تومان است.

یعنی نرخ ارز به 800 تومان کاهش یابد یا صادر کننده کالایی را که می فروشد و با مثلا دلار 1200 تومان تبدیل می کند قدرت خرید حدود 800 تومان برایش دارد منظور کدام است؟

منظور این است که قیمت واقعی ارز در اقتصاد ایران باید 800 تومان باشد اگر بیش تر از این حدود یعنی 900 تا هزار تومان یا مثل الان بالای 1200 باشد اثرات تورمی در اقتصاد دارد و اثرات تورمی اش را هم که مشخص است با تولید چه می کند و چه اثری بر بازار دارد.
مثل هم اکنون که متاسفانه بازار مقداری به هم ریخته است به طورقطع نرخ ارز با میزان کنونی اثرات تورمی در اقتصاد ما خواهد گذاشت،هرچقدر نرخ ارز بالاتر برود چون هزینه ها را بالا می برد از آن طرف این افزایش هزینه ها بر تولید اثر می گذارد. شاید این شرایط به نفع کسانی است که آن 15 میلیاردی که گفتم را صادر می کنند.در حالی که این میزان صادرات نماینده شاخص کل اقتصاد ما نخواهد بود،شاخص کل اقتصاد ما گروهی هستند که عمدتا از این مواد اولیه که حدود 50 تا 60 میلیارد دلار است دارند استفاده می کنند.
بنابر این ما در بحث نرخ ارز این ملاحظات را داریم که یک مبنا و فرمول دارد و بر اساس یک متدلوژی علمی محاسبه شده که پایه آن را اطلاعات و آمار اقتصاد ایران تشکیل می‌دهد.

آن وقت فکر می‌کنید می توان این نرخ را در بازار جا انداخت.

چرا نتوانیم؟


برداشت این است که اگر نرخ رسمی کاهش یابد نرخ غیر رسمی کاهش نمی یابد.

قیمت گذاری در بازار دست دولت است چون انحصار ارزی دارد اگر بخواهد می تواند نرخ را به این سمت سوق دهد.

بحث را از یک منظر دیگر مطرح می کنم.آقای دکتر تصویری که شما ترسیم کردید و بر اساس آن نتیجه گرفتید که نرخ ارز کاهش یابد به یک سئوال کماکان پاسخ نداده است و آن نرخ تورم است بررسی ها نشان می دهد تورم ایران نسبت به شرکای تجاری که دارد بسیار بالاتر است بنابراین اگر ما متناسب با این تفاضل نرخ ارز را افزایش ندهیم تولید کننده ها ضرر خواهد کرد و تمایلی به بازاریابی صادراتی پیدا نخواهد کرد؟

در برابر سئوال شما می توان این سئوال را مطرح کرد که اگر قرار باشد نرخ ارز افزایش پیدا کند باید چه وضعیتی را مبنا قرار داد به عبارتی دیگر برابری قدرت خرید مبنا را چقدر تعیین می کند؟ چون من خاطرم هست که در سالهای گذشته صندوق بین المللی پول"IMF” این میزان را 170 تا 200تومان محاسبه کرده بود،خیلی پایین تراز نرخی که الان گفته می شود.


محاسبه صندوق بین المللی پول اگر و اما دارد در محاسبه این صندوق ظاهرا 10 قلم در همه کشورها انتخاب و قیمت آنها محاسبه می شود در حالیکه تا قبل از هدفمندی بدلیل آنکه به این 10 قلم یارانه پرداخت می شد قیمت آن نمی تواند با واقعیت چندان همخوان باشد؟

نه این مساله اشکالی ندارد،اتفاقا همین فرمولی که من خدمت شما عرض می کنم یک جوری"P.P.P" یا مبنای قدرت خرید است ،یعنی هم قیمتهای داخلی در آن لحاظ شده وهم قیمتهای خارجی در آن است.


فرمولی که شما بر اساس آن نرخ ارز را تعیین کرده‌اید؟

بله،دقیقا یک جور P.P.Pاما اصلاح شده است و این مشکلاتی که شما اشاره کردید در این فرمول برطرف شده است.با همین محاسبات ما به این نتیجه رسیدیم که کاهش قیمت ارز به نفع تولید است.

اما فعالان بخش خصوصی معتقدند که اگر اجازه داده شود که نرخ ارز اصلاح بشود می توان خیلی از ماشین آلات و کالاهایی که با واردات در حال انجام است در داخل تولید کرد اما چون واردات آن به آسانی و ارزان تردر حال انجام است این کار انجام نمی شود.

به نظر من این گونه بحث ها خلط مبحث است،زیرا آن دسته از فعالانی که می گویند نرخ ارز باید اصلاح بشود،اول روشن کنند اصلاح یعنی چه؟اصلاح وقتی معنا پیدا می کند که شما یک مفهوم درست و عینی از نرخ ارز در ذهنتان دارید و به آن سمت گرایش پیدا می کند.به نظر من در ذهن این دسته از افراد که شما به اظهارت آنها استناد می کنید هیچ مدلی از تعیین نرخ ارز در ذهن آنها وجود ندارد که واقعا این نرخ چگونه باید محاسبه شود.


به هر حال آنها در میدان تجارت برخی مسائل را لمس می کنند اقتصاد ایران بدلیل تورم با مشکلاتی زیادی همراه است نرخ ارز هم از ان جمله است؟

ما در بحث تجارت بین الملل انواع و اقسام ابزارهای تعرفه ای و غیر تعرفه ای داریم که می توانیم از این ابزارهای استفاده کنیم متغیر تعرفه ای هم فقط سهمیه نیست وانواع و اقسام ابزارهای غیر تعرفه ای که می تواند کمترین اصطکاک را در روابط تجاری ایران با شرکایش ایجاد کند. ما با استفاده از این ابزار می توانیم به راحتی سیاستگذاری تجاری خود را انجام بدهیم.
در این شرایط که اشاره کردم تعیین نرخ ارز دیگر بستگی به خود ما و تنظیم سیاست های تجاری کشورمان دارد،ما می توانیم با ابزارهایی که در دست داریم البته اگر می خواهیم یک بخش از سیاست ها را تعریف یا تنظیم کنیم با استفاده از آن ابزارهای تجاری این کار را انجام بدهیم.بر این اساس اگر قرار باشد صادرات را تشویق کنید به آن یارانه صادراتی بدهید و با این کار صادراتتان را تشویق کنید،کاری که در همه دنیا انجام می دهند.

اما در ایران تا کنون نتوانسته موثر عمل کند؟

اتفاقا یارانه های صادراتی یک ابزار سیاستگذاری در اقتصاد است.جالب این است که خیلی از کشورها در دهه های70-80-90 خصوصا کشورهای اروپایی یک سیاست مشترک کشاورزی جامع اروپایی به نام CAP"” بوجود آوردند درواقع سیاستی بود که عمده کشورهای اروپایی را از وارد کننده کالاهای کشاورزی مثل گندم و گوشت به صادر کننده این کالاها تبدیل کردو الان کشورهای اروپایی صادر کننده خیلی از محصولات کشاورزی هستند.
ابزار اصلی این سیاست یارانه صادراتی بود.دنیا از یارانه های صادراتی به نحو احسنت استفاده کرده و تحول بزرگی را در سیاستهای خارجی و بخش تجارت خارجی ایجاد کرده، بنابراین ما هم می توانیم از این امکان استفاده کنیم.نرخ ارز تنها راه حل افزایش صادرات نیست.
نکته دیگر اینکه وقتی هم از نرخ ارز برای تشویق صادرات حرف می زنند اما و اگرهایی وجود دارد،مثلا می گویند اگر شرط مارشال لنر برقرار باشد آنگاه تغییر نرخ ارز باعث تشویق صادرات و محدود شدن واردات می شود و تراز تجاری ما اصلاح می شود اما خیلی از مطالعات نشان می دهد که شرط مارشال لنر در کشور ما اصلا صادق نیست.

شرط لنر به طور کلی چیست؟

شرطش این است که قدر مطلق مجموع کشش های صادرات و واردات بزرگتر از یک باشد و مقالات فراوانی نشان داده که این شرط هست،بعضی از مقالات هم نشان داده که این شرط وجود ندارد،یعنی با قاطعیت نمی توان گفت که این شرط وجود دارد و معلوم نیست که تغییر نرخ ارز باعث محدود شدن واردات شود یا صادرات را تشویق کند.
در شرایی که چنین موضوعی قطعی نیست باید دید در چه سطحی عمل شود.از یک طرف با افزایش نرخ ارز سرکوب تولید را به ارزش 50 تا 60 میلیارد دلار را پیش رو داریم و از طرف دیگر تشویق صادرات را به اندازه 15 میلیارد دلار داریم، این منافع در مقابل این هزینه ها باید بررسی بشوند.
تشویق واردات یا تشویق صادرات غیر نفتی؟اگر نرخ ارز را زیاد کنیم سرکوب واردات می شود و تشویق صادرات،منتهی زیان این سرکوب 50 میلیارد دلار و تشویقش 15 میلیارد دلار خواهد بود، البته الان با این هدفمند کردن یارانه ها که دیگر این بحثها جایی ندارد.


در حال حاضر با این تورمی که وجود دارد صادر کنندگان چقدر باید کیفیت کالاهایشان را بالا ببرند تا قدرت رقابتی داشته باشد؟


خوب،اگر هدفمند کردن به آن صورت که در قانون آمده اجرا شود بحث وارد مسیری تازه ای می شود در قانون هدفمندی آمده بخشی از منابع حاصل از اجرای این قانون صرف اصلاح تکنولوژی شود تا کیفیت کالاها بالا برود و افزایش قیمت در دنیای خارج می تواند با افزایش کیفیت جبران و پوشش داده بشود.


اما یارانه ای پرداخت نشده است؟


برای همین من تاکید دارم که قانون خوب باید اجرا شود متاسفانه در اجرای هفدمندی مشکلات زیادی وجود دارد که فعلا جای پرداختن به آن نیست.نکته دیگر اینکه در بحث صادرات یک سیاست خارجی خوب است در شرایط محدود فعلی بخش تولیدی ما، این امکان را دارد که اصلاح تکنولوژی انجام دهد.
انشاء الله که بخش تولید بتواند این کار را انجام بدهد،چون اصلا فرض در قانون بر این اساس است که این تغییر تکنولوژی بتواند تغییر مطلوب را ایجاد کند چون در غیر اینصورت بخش تولید موفق نخواهد بود.

دقیقا به همین علت نیازمند یک سیاست خارجی خوب و ارتباط مناسب با دیگر کشورها هستیم؟

خوب،مامعمولا نشان داده ایم که توانسته ایم مشکلاتمان را به انحاء مختلف برطرف کنیم. تجربه نشان داده روابط خارجی ما خیلی محدود کننده تولید کشور نبوده است. یعنی توانسته ایم در دنیا مشکلاتمان را حل کنیم و نمونه آن همین تحریم های اخیر است که هرچه بیش تر فشار می آورند اثرش کمتر می شود.


خوب هزینه هایش برای ما بیش تر نمی شود؟

بله بیشتر می شود اما من معتقدم نه به اندازه ای که بتواند تولید ما را بخواباند،شما نگاه کنید که در حال حاضر امارات نخستین شریک تجاری ما شده است،چرا؟شما بازارهای ما را نگاه کنید که در آن انواع اجناس آمریکایی فرانسوی یا انگلیسی وجود دارد اگرشما یک روز بروید خیابان امین حضور،تمام وسایل خانه از کشورهای مختلف موجود است،حتی مثلا یخچال امریکایی هم شما در بازار ایران وجود دارد. برای من خیلی جالب بود وقتی فروش محصول امریکایی در کشورمان در شرایطی که هر روز امریکا برای ما در حال محدودیت درست کردن است دیدم.


اما این کالا با تکنولوژی فرق نمی کند؟

منظور من این است که تحریم ها اثر نگذاشته البته هزینه های ما را بالا برده است چون ما به جای اینکه از دست اول بخریم از دست چندم می خریم،اما باید به هر طریق برخی کارها انجام شود. در شرایط موجود اگر هدفمندکردن یارانه ها بخواهد در بخش تولید اثرگذار باشد باید حتما تکنولوژی را اصلاح کند.اگر تکنولوژی را اصلاح نکند هم رقابت پذیری ما در دنیا به شدت افزایش پیدا می کند و هم اینکه هزینه های تورمی سنگینی بر جامعه تحمیل می کند.
بنابراین شما در نظر داشته باشید با متغیری مانند نرخ ارز نمی توان بر مشکلات فائق آمد در تعیین نرخ ارز باید چند نکته را مد نظر داشت اول نحوه بازار است در چه بازاری قرار است اصلاحات صورت گیرد منظور از اصلاحات چیست؟و...
یکی از ایرادها بزرگ کسانی که از افزایش نرخ ارز با استناد به تفاضل تورم داخلی و خارجی سخن می گویند وضع موجود است. تا می گویید نرخ ارز چقدر می گویند تورم خارجی a است تورم داخلی a+2 بنابراین این قدر به نرخ ارز کنونی اضافه شود. در حالیکه همه حرف من این است که بازار مختل شده کنونی که نمی تواند مبنا باشد برای محاسبه دقیق نرخ ارز باید عملیات اقتصادی روشنی انجام شود و بر اساس آن نرخ ارز محاسبه شود.
در کنار برای افزایش صادرات باید یکسری اقدامات اساسی تر صورت گیرد که به آن اشاره کردم واین چارچوپ بحثی بود که من بر اساس آن بر کاهش نرخ ارز تاکید کردم.

نظرات بینندگان