پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : زمانی که من تصدی امور را در دست گرفتم، نظام مذهبی ایران برای همه روسای جمهوری بیست ساله گذشته آمریکا، چالش آفریده بود.
به گزارش فارس، "جورج واکر بوش"، رئیسجمهور پیشین آمریکا از جمله شخصیتهایی است که در زمان او و بعضاً بهواسطه خودش اتفاقات بسیار مهمی در عرصه جهان بهوقوع پیوست. شاید حوادث 11 سپتامبر مهمترین این اتفاقات باشد که خود بعداً منشأ تحولات بسیار مهمی در عرصه بینالمللی از جمله دو جنگ در منطقه خاورمیانه شد.
این تحولات و شخصیت خود بوش که عده بسیار زیادی او را مستحق ریاست جمهوری آمریکا نمیدانستند و بهعلاوه نفرت زیادی که در افکار عمومی جهان در زمان وی از آمریکا بهوجود آمد، سبب شد تا خبرگزاری فارس دست به ترجمه و انتشار خاطرات او بزند.
بههرحال این کتاب، بیان مسائل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولی شخصیت بوش و خاطرات وی میتواند از جمله اسنادی باشد که به محققان و مخاطبان علاقهمند به این حوزه کمک فراوانی کند.
قسمت یکصد و سی و ششم از متن کامل خاطرات جورج واکر بوش به خوانندگان محترم تقدیم میشود:
* نظام ایران برای همه روسای جمهوری 20 سال گذشته آمریکا چالش آفریده بود
وقتی که کاندولیزا رایس در اوایل سال 2005 نخستین سفر خود را به عنوان وزیر امور خارجه جدید آمریکا به اروپا انجام میداد به من گفت که انتظار دارد اختلافنظر درباره عراق از موضوعات اصلی مباحثاتش در اروپا باشد. یک هفته بعد، او از جانب همپیمانانی که به تازگی با آنها ملاقات کرده بود، پیامی به من داد که دور از انتظار بود. رایس گفت: «اروپاییها درباره عراق حرف نمیزنند. ایران نگرانی همه آنها است.»
زمانی که من تصدی امور را در دست گرفتم، نظام مذهبی ایران برای همه روسای جمهوری بیست ساله گذشته آمریکا، چالش آفریده بود. ایران تحت حاکمیت روحانیون رادیکالی که قدرت در این کشور را در انقلاب سال 1979 به دست گرفتند، یکی از اصلیترین کشورها در حمایت از تروریسم بوده است. در عین حال، ایران دارای جامعهای تقریباً مدرن و جنبش نوپای آزادیخواهی بود.
* موضوع برنامه هستهای ایران از اوت 2002 شروع شد
در اوت 2002، یکی از گروههای مخالف حکومت ایران [منافقین] اسنادی ارایه کرد که نشان میداد نظام ایران در حال ساخت تأسیسات سری غنیسازی اورانیوم در منطقه نطنز و یک کارخانه تولید آب سنگین در منطقه عراق است. هر دو این فعالیتها حکایت از برنامه ساخت سلاح هستهای دارند. ایرانیها به وجود غنیسازی اعتراف کردند اما گفتند که هدف آن فقط تولید برق بوده است. اگر این حرف درست بود، چرا نظام ایران آن را پنهان کرده بود؟ و این که چرا ایران نیاز به غنیسازی اورانیوم داشت در حالی که هیچ نیروگاه هستهای در این کشور فعال نبود؟ گذشته از همه، گنجانده شدن نام ایران در فهرست "محور شرارت" با مخالفتها و اعتراضات چندانی همراه نشد.
* با انتخاب محمود احمدینژاد همه چیز تغییر کرد
در اکتبر سال 2003، هفت ماه بعد از این که ما نظام صدام حسین را در عراق از میان برداشتیم، ایران قول داد که همه فعالیت غنیسازی و بازفرآوری اورانیوم را متوقف کند. در عوض، انگلیس، آلمان و فرانسه توافق کردند که منافع مالی و دیپلماتیک عاید ایران شود نظیر همکاریها در زمینه تجارت و فناوری. اروپاییها به تعهدات خود عمل کردند و ما هم همینطور. این توافق گام مثبتی به سوی نیل به هدف نهایی یعنی توقف غنیسازی در ایران و ممانعت از رقابت تسلیحات هستهای در خاورمیانه بود.
در ژوئن سال 2005، همه چیز تغییر کرد و ایران انتخابات ریاست جمهوری برگزار کرد. کمترین چیزی که درباره آن انتخابات میشد گفت این بود که مشکوک بود. شورای نگهبان، که عدهای از روحانیون برجسته هستند، تعیین کردند چه کسی در این انتخابات حاضر باشد. روحانیون حاکم از بسیجیها، که یک واحد شبهنظامی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، استفاده کردند تا مشارکت انتخاباتی و آرا را مدیریت کنند. شهردار تهران، محمود احمدینژاد، به عنوان پیروز انتخابات اعلام شد. جای تعجب نبود که او از حمایت قوی بسیج برخوردار بود.
* یکی از نخستین اقدامات احمدینژاد از سرگیری تبدیل اورانیوم بود
احمدینژاد ایران را به مسیری جدید و تهاجمی سوق داد. در داخل کشور، نظام ایران بیش از گذشته سرکوبگر شد. در عراق متخاصمتر و در بیثباتسازی لبنان، سرزمینهای فلسطینی و افغانستان، فعالتر شد. احمدینژاد، اسرائیل را "لاشهای متعفن" نامید که باید "از روی نقشه جهان محو شود". او هولوکاست را انکار و آن را "افسانه" نامید. او از سخنرانی سازمان ملل استفاده کرد تا پیشگویی کند که امام غایب برای نجات دنیا ظهور خواهد کرد. نگرانی من این بود که ما با کسی بیش از یک رهبر خطرناک مواجه هستیم.
احمدینژاد در یکی از اقدامات اولیه خود اعلام کرد که ایران فرآیند تبدیل اورانیوم را از سر خواهد گرفت. او ادعا کرد که این کار بخشی از برنامه غیرنظامی ایران برای تولید انرژی هستهای است. اما دنیا متوجه شد که این اقدام، گامی در جهت غنیسازی برای تولید یک سلاح است. ولادیمیر پوتین [رئیس جمهوری وقت روسیه] با حمایت من پیشنهاد داد که سوخت غنیسازی شده در روسیه برای راکتورهای غیرنظامی برق ایران وقتی که ایران آنها را بسازد، در اختیار تهران قرار گیرد. به این ترتیب ایران نیازی به تأسیسات غنیسازی خود نداشت. احمدینژاد این پیشنهاد را رد کرد. اروپاییها نیز پیشنهاد دادند که از یک برنامه هستهای غیرنظامی ایران در عوض توقف فعالیتهای مشکوک هستهای از سوی ایران حمایت خواهند کرد. احمدینژاد این پیشنهاد را نیز رد کرد. تنها یک توضیح منطقی برای این امر میتوانست وجود داشته باشد: ایران اورانیوم را برای استفاده در یک بمب غنیسازی میکرد.
* معتقد بودم مذاکره با احمدی نژاد روحیه جریان آزادیخواهی ایران را از بین میبرد
من با لحظه بزرگ در تصمیمگیری مواجه بودم. آمریکا نمیتوانست به ایران اجازه دهد سلاح هستهای داشته باشد. نظام روحانیون در ایران میتوانستند بر خاورمیانه سلطه یافته و از دنیا باجخواهی کرده و این فناوری تسلیحات هستهای را به عوامل تروریستی منتقل کرده یا این بمب را علیه اسرائیل به کار گیرند. من به این مشکل از دو جنبه زمانی مینگریستم. یک جنبه، اندازهگیری زمانی پیشرفت ایران به سمت ساخت بمب بود و جنبه دیگر، ارزیابی توانایی اصلاحطلبان در ایجاد تغییرات در کشور بود. هدف من این بود که آهنگ زمانی اول را کند کرده و بر سرعت زمانی جنبه دوم بیفزایم.
سه گزینه پیش روی ما بود. برخی در واشنگتن پیشنهاد میدادند که آمریکا بطور مستقیم با ایران وارد مذاکره شود. نظر من این بود که گفتوگو با احمدینژاد موجب مشروعیت او شده و روحیه جریان آزادیخواهی ایران را از بین میبرد و آهنگ زمانی برای روند اصلاحات را کند میکند. من همچنین شک داشتم آمریکا بتواند در گفتوگوهای مستقیم با نظام ایران به پیشرفت چندانی دست یابد. مذاکرات دو جانبه با یک حاکمیت مستبد معمولا برای یک حکومت دموکراتیک به خوبی پیش نخواهد رفت. چرا که آنها پاسخگو نیستند و نظامهای تمامیتخواه چندان خود را به پایبند به قولهای خود نمیدانند. آنها خود را در شکستن توافقات و ارایه درخواستهای جدید آزاد میدانند. در سمت مقابل، حاکمیت دموکراسی یک چاره دارد: تسلیم شود یا این که تقابل را تحریک کند.
* تحریمها جنبش اصلاحات را تقویت میکرد
گزینه دوم پیش روی ما روی کردن به دیپلماسی چندجانبهگرایانه بود که به صورت تشویق و تنبه [چماق و هویج] انجام میشد. طبق این رویکرد، ما با اروپاییها در ارایه بستهای از مشوقها به ایران همراهی میکردیم و در عوض ایران نیز از فعالیتهای مشکوک هستهای خود دست میکشید. اگر نظام ایران از همکاری سرباز میزد، ائتلاف ما تحریمهای سختی بر ایران چه به صورت یکجانبه یا از طریق سازمان ملل متحد، وضع میکرد. تحریمها دستیابی ایران به فناوریهایی که برای تولید سلاح لازم است را سختتر میکرد و آهنگ زمانی تولید سلاح را کند میکرد. این تحریمها همچنین کار را برای احمدینژاد برای تحقق قولهای اقتصادیاش دشوارتر میکرد و این امر موجب تقویت جنبش اصلاحات در ایران میشد.
* از پنتاگون خواستم آن چه برای حمله به ایران لازم است را مطالعه و بررسی کند
گزینه سوم و آخری که پیشروی ما بود حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران بود. هدف از این گزینه، توقف زمان در روند تولید بمب حداقل بطور موقت بود. اما تأثیری که این امر بر آهنگ اصلاحات در کشور داشت، معلوم نبود. برخی اینگونه بیان میکردند که تخریب پروژههای اصلی نظام موجب تقویت مخالفتها میشود و دیگران نیز نگران بودند عملیات نظامی خارجیان در ایران موجب تحریک ملیگرایی ایرانیان شده و مردم ایران را علیه ما متحد میکرد. من از پنتاگون خواستم آن چه برای انجام حمله نظامی به ایران لازم است را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. گزینه نظامی همواره روی میز بوده اما آخرین راهکاری بود که من به آن متوسل میشدم.
* درباره تحریمهای کارآمد علیه ایران کار چندانی از دست خود آمریکا بر نمیآمد
من در بهار 2006 گزینههای پیش رو را به طور مفصل با تیم امنیت ملی مورد بحث و بررسی قرار دادم. از نزدیک با ولادیمیر پوتین، آنگلا مرکل [صدراعظم آلمان] و تونی بلر [نخستوزیر انگلیس] مشورت کردم. آنها به من اطمینان دادند که اگر ایران رفتار خود را تغییر ندهد از تحریمهای سنگین علیه ایران حمایت خواهند کرد. در ماه مه، کاندولیزا رایس اعلام کرد که ما در مذاکرات با ایران به اروپاییها خواهیم پیوست. اما در صورتی که نظام ایران فعالیت غنیسازی خود را به حالت تعلیق درآورد و صحت این تعلیق مورد راستیآزمایی قرار گیرند. او بعد از آن در شورای امنیت سازمان ملل تلاش کرد که مهلتی برای پاسخگویی ایران تعیین کند. 31 اوت برای زمان پاسخگویی ایران تعیین شد. تابستان گذشت و پاسخی از سوی ایران ارایه نشد.
* ما نیروی قدس سپاه را تروریست نامیدیم
چالش بعدی، توسعه تحریمهای کارآمد بود. در این راستا کار چندانی از دست خود آمریکا بر نمیآمد. ما چندین دهه بود که ایران را به سختی تحریم کرده بودیم. من از وزارت خزانهداری خواستم با همتایان اروپایی خود همکاری کند تا کار انتقال پول را برای بانکها و تجارتخانهای ایرانی دشوار سازند. ما همچنین نیروهای قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به عنوان گروه تروریستی نامیدیم. این کار به ما امکان میداد که دارایی آنها را مسدود کنیم. شرکای ما در ائتلاف دیپلماتیک، تحریمهای تازهای از جانب خود بر ایران اعمال کردند. در شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز همکاری کردیم تا قطعنامههای 1737 و 1747 را تصویب کنیم. این قطعنامهها صادرات تسلیحاتی ایران را ممنوع میکرد و داراییهای مهم ایران را مسدود میساخت و کشورها را از ارایه تسلیحات هستهای و تجهیزات مرتبط به ایران منع میکرد.
* اظهاراتم درباره جنگ جهانی سوم، واکنش شدید مردم و رسانهها را به همراه داشت
ترغیب اروپاییها، روسها و چینیها برای موافقت با این تحریمها یک دستاورد دیپلماتیک بود. اما هر یک از کشورها وسوسه میشدند که از مزیتهای تجاری به نفع خود استفاده کنند. من بطور مرتب به شرکایمان درباره خطر ایران هستهای یادآوری میکردم. در اکتبر سال 2007، خبرنگاری در کنفرانسی خبری درباره ایران از من سوال کرد. من در پاسخ گفتم: «من به مردم گفتهام اگر دوست دارند از جنگ جهانی سوم جلوگیری شود، به نظر میرسد که باید طرفدار جلوگیری از برخورداری آنها [ایرانیها] از دانش لازم برای ساخت سلاح هستهای باشند.»
اشاره من به جنگ جهانی دو تشنج شدیدی به همراه آورد. تظاهرکنندگان بیرون از اماکن سخنرانیهای من تابلونوشتههایی حمل میکردند که روی آن نوشته بود "ما را بیرون ایران نگهدارید". خبرنگاران بی وقفه داستانهایی از نزدیک بودن آمریکا به جنگ منتشر میکردند. همه آنها نکتهای که در حرفم بود را نگرفته بودند. من به دنبال آغاز جنگ نبودم بلکه تلاش داشتم که ائتلاف ما را به گونهای حفظ کنم که از بروز جنگ اجتناب کنم.