پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : اعتماد نوشت: مانند بسياري از ياران سرهنگ او نيز كشور را حين انقلاب ترك كرد و اسرار
بسياري با خود برد. عبدالسلام جلود كه يار غار سرهنگ بود و پس از كودتاي
قذافي عليه شاه ادريس سنوسي به عنوان نفر دوم ليبي ماموريت هاي بسياري
انجام داد، در جريان بسياري از تحولات ليبي بود و مهم ترين اتفاقات اين
كشور نيز به دست او رقم خورد.
جلود آنگونه كه خود مي گويد با خيال خام و
جوان خود بر آن بود تا با اسراييل مبارزه كند و در اين راستا اقدامات
بسياري كرد. او كه در سال جاري و پس از وخيم شدن اوضاع ليبي در 19 آگوست در
شهر الزنتان ظاهر شد و اعلام كرد كه به انقلابيون پيوسته، كشور را به مقصد
ايتاليا ترك كرد، يكي از مهم ترين گنجينه هاي اطلاعات قذافي بود كه راهي
خارج شد تا اطراف سرهنگ بيش از پيش خالي شود.
جلود در مصاحبه يي بلند با
غسان شربل سردبير روزنامه الحيات چاپ لندن، به ذكر پاره يي از خاطرات خود
از زمان كودتاي سرهنگ تا زماني كه از قدرت رانده شد، پرداخته است. او در
اين مصاحبه مطالبي درباره رابطه با ايران گفت، روابطي كه با پيروزي انقلاب
اسلامي شكل گرفت و تا انقلاب مردم اين كشور در سال گذشته به صورت كج دار و
مريز ادامه داشت. همان گونه كه جلود مي گويد در طول 30 سال حيات سياسي
جمهوري اسلامي ايران و رابطه با ليبي، موارد متعددي براي همكاري و دلخوري
وجود داشت كه شايد مهم ترين آن مساله سرنوشت امام موسي صدر بود. بخش اول
اين مصاحبه امروز از نظر خوانندگان مي گذرد و بخش دوم آن هم فردا منتشر
خواهد شد.
اين عضو كادر رهبري ليبي سخن از ايران را هنگامي
به ميان مي آورد كه شربل از وي درباره ديدارش با صدام مي پرسد، ديداري كه
همچنان ذهن اين نظامي سابق را به خود مشغول داشته است. او مي گويد: اول جنگ
عراق و ايران بود، براي ماموريتي راهي بغداد شدم در حالي كه لباس نظامي بر
تن داشتم و درجه ام هم سپهبدي بود. مرا به اتاق جنگ بردند، صدام هم با
لباس نظامي حاضر شد، به صدام گفتم كه براي گفت وگوي سياسي آمده ام و نه
مذاكره درباره جنگ: او كه از پيشروي چند كيلومتري ارتش عراق در خاك ايران
غره شده بود، مي گفت: ارتش شاه سرنگون شده، ايران هم ضعيف است ولي پاسدارها
كه هفت ميليون نفر هستند از شاه خطرناك تر هستند! وي در قياس صدام و قذافي
مي گويد: هيچ يك از اين دو چشم ديدن يكديگر را نداشتند، هر دو ديكتاتور و
قسي القلب بودند، نگاه كنيد كه صدام چه بر سر عراق آورد و قذافي چه بر سر
ليبي، قذافي يك ديكتاتور درجه يك بود و با تفرقه افكندن ميان مردم ليبي بر
آنها حكومت مي كرد، اما هيچ وقت نتوانست وحدت ملي آنها را از بين ببرد.
موشك هاي روسي به ايران مي رسد
جلود
سپس در پاسخ به اين سوال كه آيا شما طرف ايران بوديد، پاسخ مثبت مي دهد و
مي گويد: ما موشك هاي زمين به زمين در اختيار ايراني ها قرار مي داديم، آن
هم مجاني! سوريه از ايران حمايت معنوي مي كرد اما حمايت ما علاوه بر آنكه
معنوي بود، جنبه مالي و سياسي هم داشت. امريكايي ها بارها به ما مي گفتند
موضع ليبي در جنگ ايران و عراق طرح جنگ عرب و عجم را به نابودي كشانده است.
ما سلاح ها را از كشورهاي مختلف عربي خريداري مي كرديم و بلاعوض به ايراني
ها مي داديم، قذافي هميشه مي گفت مي خواهم بدانم موشك هاي ما چگونه شهرهاي
عربي را ويران مي كند. وي نوع اين موشك ها را اسكاد روسي ذكر مي كند كه
برد 280 كيلومتري داشتند – به نظر مي رسد اين موشك ها در ابتداي جنگ در
اختيار ايران قرار نگرفته بلكه حين جنگ شهرها، ايران اقدام به خريد يا
تحويل آنها از ليبي كرده باشد. شربل در ادامه از جلود درباره سفرش به ايران
و ديدار با امام خميني (ره) مي پرسد: ديداري كه جلود از آن به عنوان خاطره
انگيزترين و مهم ترين ديدار خود ياد مي كند و اينكه از سرزندگي انقلاب
ايران بسيار ياد گرفته است. او ديدارش با امام را صميمانه و خودماني
برشمرده است.
ارتباط با امام و حضور در ايران
جلود
در پاسخ به اين سوال كه آيا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با امام ارتباط
داشتيد، مي گويد: هنگامي كه شاه ايران، محمدرضا شاه پهلوي به صدام حسين
فشار آورد تا (امام) خميني را از عراق خارج كند، نامه يي به ايشان نوشتيم و
اعلام آمادگي كرديم كه خود و ليبي مي تواند ميزبان او باشد و براي حمايت
از جنبشي كه راه انداخته راديويي هم در اختيارش قرار دهيم، اما ايشان رد
كردند و با تشكر از ما گفتند كه مي خواهند به يك كشور غربي بروند كه مركز
اطلاع رساني و رسانه باشد. هنگامي كه امام خميني راهي فرانسه شد، ما
ابراهيم البشاري و سعد مجبر را به عنوان حلقه ارتباطي به فرانسه فرستاديم
تا زماني كه راهي تهران شدند و اين دو هم در هواپيما با ايشان بودند.
فكر
مي كنم روز چهارم بعد از بازگشت امام راهي تهران شدم، هنگامي كه هواپيماي
من بر فراز تهران رسيد، به دليل آنكه دعوت نامه يي نداشتم به هواپيما اجازه
فرود ندادند، خيلي ترسيدم تا آنكه سوخت هواپيما ته كشيد و از سر اضطرار در
فرودگاه نشستيم، براي ديدار با انقلاب ايران و دولت آن آمده بودم اما چون
دعوت نشده بودم به مدت پنج ساعت در هواپيما ماندم تا آنكه بالاخره خبر
ورودم به انقلابيون رسيد. محمد منتظري و حسن خميني – كه بايد منظور جلود
مرحوم حاج سيداحمد خميني باشد – براي استقبال من به فرودگاه آمدند، صادق
طباطبايي هم با آنها بود. با يك خودروي بزرگ راهي تهران شديم و در هتلي
مستقر شدم. در هتل روزنامه نگار و ديپلمات فرانسوي، اريك رولو را ديدم، در
پاسخ به سوالش گفتم: «اين انقلاب ايران نيست، اين انقلاب اسلام و انقلاب
تمدن شرق عليه غرب است.» روز بعد به مقر سفارت اسراييل رفتم كه حالاخالي
شده بود و ميليون ها ايراني گرد آمده بودند تا پرچم فلسطين را بر فراز آن
برافرازند، برخي از آنها پرچم فلسطين را مي گرفتند و گريه مي كردند.
ديدار با امام خميني (ره)
جلود
سپس به ديدار خود با امام خميني مي پردازد و آن را اينچنين روايت مي كند:
ديدار با امام بسيار دوستانه بود، من جوان بودم و مشتاق كه بدون شك در اين
سن و سال بر همه تاثيرگذار است. به امام گفتم: حضرت امام، نام خليج فارس و
خليج عربي به نظر شما چگونه است؟ پاسخ داد: شما بر يك كرانه از آن حضور
داريد و ما در كرانه ديگر آن، من آن را خليج اسلامي مي گويم كه اين هم
فعلادغدغه من نيست، خليج فارس در حال حاضر خليج امريكايي است كه اول بايد
آن را آزاد كنيم و بعد درباره نام آن صحبت كنيم. پس از آن درباره روابط دو
انقلاب ايران و ليبي صحبت كرديم و پيشنهاداتي هم در اين مورد دادم. در قم
با آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي رفسنجاني ديدار كردم...
جلود
كه هنگام ديدار از ايران مقام رسمي نداشت و در دبيرخانه كنگره عمومي خلق
ليبي عضويت داشت، در پاسخ به اين سوال كه آيا در ديدار با امام خميني موضوع
امام موسي صدر كه در تابستان سال 1978 در ليبي ناپديد شد، مطرح شد، گفت:
بله، من هم درباره اين حادثه توضيحاتي دادم، اما در هتل محل اقامت من حدود
37 تن تجمع كردند و شعار دادند كه در ميان آنها برادر امام موسي صدر و همسر
وي ديده مي شدند اما پاسدارهاي وابسته به انقلاب به سرعت سر رسيدند و
اقدام به متفرق كردن آنها كردند.
وي در ادامه اين مصاحبه و
در پاسخ به اين سوال كه آيا پس از اين توضيح بار ديگر از اين موضوع سوالي
پيش كشيده شد، گفت: نه، همان گونه كه پيش از اين گفتم ما به ايراني ها موشك
داديم و نقش مهمي در دستيابي آنها به سلاح بازي كرديم. در اينجا بايد از
اينكه در سرنگوني دو طاغوت ايران و حبشه كمك كرديم سخن بگويم و آنچه در
اختيار داشتيم را به آنها داديم. لازم به يادآوري است كه در سال 1975 در
الجزاير با شاه ايران مصافحه كردم، او به من گفت: از من بدتان مي آيد، اما
شما را دوست دارم.
سرنوشت امام موسي صدر
يكي
از مهم ترين نكات مصاحبه جلود، عدم اطلاع كامل او از سرنوشت امام موسي صدر
است. او كه خود متهم رديف دوم در مساله ربودن اين شخصيت ايراني – لبناني
است در پاسخ به اطلاع از سرنوشت او مي گويد: يك بار با وي در اواسط دهه
هفتاد در لبنان ديدار داشتم. اصلااز سفر وي به ليبي اطلاع نداشتم و زماني
كه از ناپديد شدن وي باخبر شدم به دو علت بسيار ناراحت شدم: يكي به علت
شخصيت وي و ديگري اينكه اين اقدام ناجوانمردانه يي است بطوري كه اعراب عادت
ندارند شخصي را به خانه يا كشور خود دعوت كنند، سپس براي او مشكل ايجاد
كنند. نه اخلاق عربي و نه ارزش هاي اسلامي چنين چيزي را نمي پذيرد. داستان
عجيبي بود و بايكوت خبري شديدي درباره اين مساله وجود داشت. جلود در پاسخ
به اين سوال كه آيا از قذافي درباره موضوع ناپديد شدن امام موسي صدر سوال
نكردي، گفت: يك بار پيش قذافي به اين موضوع اشاره كردم و به اين سوال بسنده
كرد كه آيا مرا متهم مي كني؟ و سخن به اينجا ختم شد. وي درباره اينكه گفته
مي شود درگيري لفظي بين قذافي و امام موسي صدر رخ داده است، گفت: جزييات
آن را نمي دانم اما سال ها پيش شنيدم يك افسر پليس كه خود را به شكل امام
موسي صدر درآورده بود با گذرنامه صدر بعد از ناپديد شدن وي به ايتاليا سفر
كرد و بعد از اينكه نقش وي فاش شد قذافي از ترس ربوده شدنش، او را بشدت
مورد محافظت قرار داد.
جلود در پاسخ به اين سوال كه آيا به
نظر شما امام موسي صدر كشته و دفن شده است، افزود: عقلم به من چنين مي
گويد، محال است تاكنون وي را پنهان نگه داشته باشند. پيش از اين هم
عبدالرحمن شلقم از مقامات جدا شده رژيم قذافي از شهادت امام موسي به دستور
قذافي خبر داده بود.
جدايي جنوب سودان
جلود
كه اطلاعاتش درباره اقدامات و ديوانه بازي هاي قذافي كم نيست، به مسلح
كردن ارتش آزاديبخش جنوب سودان به فرماندهي جان گارانگ اشاره مي كند و مي
گويد: ما از همان ابتدا هم بر اين باور بوديم كه مسلح كردن گارانگ ممكن است
به جدايي جنوب سودان منجر شود اما وقتي او به ليبي آمد و ما از او قول
گرفتيم كه تنها در راه برداشتن ظلم از مردم جنوب اقدام كند و او نيز چنين
قولي داد، مسلح كردن وي شروع شد. او مي گفت من با نيروهاي معارض در شمال
متحد خواهم شد و فشار بر جعفر نميري را براي كناره گيري افزايش خواهم داد.
او سپس در يك برنامه تلويزيوني حاضر شد و گفت كه اقدام او براي انفصال جنوب
سودان نخواهد بود، بلكه در راه وحدت اين كشور گام خواهد برداشت و پس از
اين ماجرا بود كه سيل تسليحات به سمت وي روانه شد و نقشي مهم در توافقنامه
عدن بازي كرد. او سپس اين توافقنامه را اينچنين شرح مي دهد: توافقنامه يي
بود ميان اتيوپي، جمهوري دموكراتيك يمن- يمن جنوبي – و ما. من رابطه يي
خيلي خوب با منگيستو هايله ماريام سيلاسي، رييس جمهور اسبق اتيوپي داشتم،
يك كمونيست درجه يك بود، طرف ديگر هم علي ناصر محمد رييس جمهور يمن بود كه
رابطه ام با وي نيز بسيار حسنه بود. او درباره دليل امضاي اين توافقنامه مي
گويد: مي خواستيم ارتش قدرت انسان را تشكيل دهيم، قرار بر اين شد نيروي
انساني را اتيوپي تامين كند، پولش را ما بدهيم و سلاح را هم يمن جنوبي
تامين كند... . پس از اين با پول و سلاح هاي ما ارتش گارانگ تجهيز شد و
آنها به جنگل رفتند تا خودشان را براي سرنگوني جعفر نميري آماده كنند. 18
هزار نفر نيروي مسلح بودند و ابتدا من براي آنها سخنراني كردم و پس از آن
منگيستو. خلود در پايان بخش اول مصاحبه خود با غسان شربل به پشت پرده روابط
كمك هاي قذافي به كردهاي عراق اشاره مي كند و مي گويد: فكر نكنم او قصد
خاصي از اين كمك كردن ها داشت. او فقط مي خواست كردها بازيچه دست صهيونيست
ها قرار نگيرند. او نظريه يي داشت و آن هم اين بود كه كردها امتي در جهان
اسلام و عرب هستند و تجاهل درباره آنها راه به جايي نخواهد برد...