پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
من یک نام با شکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می گریزند
با بهره هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند که از نخاع شکسته من بالا رفته اند
زنم در خانه یک دلال
باغبانی می کند
و پسرم می گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم!
آنچه
آمد فرازی از یک شعر بلند من است با نام «عاشقانه های یک کلمن». این شعر
در ذکر مصیبت جانبازان است. سال گذشته وقتی آن را در خدمت رهبر انقلاب
خواندم، ایشان فرمودند: «بدهید این شعر را خوش نویسی کنند و بدهید به بنیاد
جانبازان و ایثارگران، آنجا آویزان کنند.» اما چه شد که یاد این شعر و این
فراز آن افتادم.
هفته گذشته از تهران عازم مشهد بودم. در فرودگاه در صف
بلیت بودم. با جانبازی مواجه شدم که یک دست و یک پایش قطع بود. جالب آنکه
از برادران اهل سنت و اهل چابهار بود.
صحبتمان گل کرد. فهمیدم منتظر بلیت بوده و پس از ساعتها نتوانسته بلیت نیمه بها تهیه کند.
زیرا
تنها دو شرکت «هما» و «آسمان» به جانبازان بلیت نیمه بها می فروشند و او
نتوانسته بود برای مقصدش از این شرکتها بلیت بگیرد. شرکتهای دیگر داشتند
اما او توان پرداخت بهای بلیت کامل را نداشت. نزدیک نیمه شب بود و او با آن
وضعیت جسمی می خواست برود راه آهن تا بخشی از مسیر را با قطار برود و بقیه
را با اتوبوس.
از بام تا شام، همه دم از لطف و عدالت و مهرورزی برای
صاحبان حقیقی این انقلاب و بویژه جانبازان می زنند، اما از طرف دیگر، بطور
خزنده و نامحسوس دولت هر روز در بخشی از خدماتی که به این قشر می داده،
شانه خالی می کند. کک هیچکس هم نمی گزد! امثال این جانباز کم نیستند که
باید به دلایل مختلف و مهمترین آنها، ادامه درمان، از شهرهایشان به دیگر
نقاط و بویژه تهران سفر کنند. اما برخلاف گذشته که آنها می توانستند از هر
شرکتی بلیت نیمه بها تهیه کنند، اکنون دیگر چنین امکانی ندارند.
چرا
دولت راهی نمی اندیشد تا این قشر اندک و محدود که اغلب، سالهای آخر عمرشان
را سپری می کنند، رنج کمتری متحمل شوند؟ آیا نمی شود با همه شرکتهای
هواپیمایی شرط کرد که خدماتشان را به جانبازان قطع نکنند؟ می توانید تصور
کنید همین اتفاق کوچک که هیچ رسانه ای درخصوص آن خبررسانی نکرد، چه تأثیر
عمومی بر روال زندگی و سلامت جانبازان دارد؟
کاش جانبازان فقط یک نام با شکوه نباشند و حرف و عمل دولتمردان درخصوص آنان یکی باشد. ان شاء ا...